دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

بعد چهارسال و نیم تجربه زندگی مشترک داشتن

بالاخره یاد گرفتم چیکار کنم ماکارانی هام خوشمزه باشه

بعدشم دوبار هم کیک تولد درست کردم و اونایی که خوردن راضی بودن.

این تجربیات شیرین آشپزیم رو از دوست عزیزم سهیلا یادگرفتم.

+عکسای کیکم رو تواینستا گذاشتم دوست داشتید ببینید

وحتی میتونید سفارش بدید،فقط وقت قبلی بگیرید که سرم شلوغه😁

nil.m6164 خصوصی هم نیست.




رفیقم ال به پدرشوهرش گفته چرا رفتی عروسی برادرت

و سیصد هزار هزینه کردی؟

به جای اینکارا به دخترات برس که مثل عقب مونده ها لباس پوشیدن.

خواهرشوهراهم بودن.

وگفته به جز ماه رمضان که افطاری میدم بهتون

وعید نوروز،حق ندارید بیایید خونمون،نه خودتون نه فامیلاتون.

شوهرش هم کاملا شاهد و ناظر بوده.





زن جان:دیگه نمیخوام با همسایه دوست،دوست باشم.

شوهرجان:چرا؟

زن جان:برای اینکه تو این مدت کارایی کرده که ناراحت شدم،همون همسایه بمونیم بهتره

شوهرجان:آخه تولدت کادو خریده برات

زن جان:یعنی هرکی کادو خرید کارای قبلیش توجیه میشه؟





شوهرجان:وای دیرم شد

زن جان درحال حرص خوردن درونی:قبلا ها که این موقع میرفتی!

شوهرجان:آخه شریک مریضه،زیاد نمیتونه واسته

زن جان درحال تیکه پراندن:چطور جمعه تونست اون همه مدت تنها بمونه امروز نمیتونه؟

شوهرجان:سکوووووووت

(جمعه به خاطر مامان خانومشون زود اومده بودخونه،تو پست موقت نوشته بودم)

خیلی عصبانیم،حتی اگه خیلی بی منطق باشه فکرم.

دیشب شوهرجان اومد و گفت مامانم اومده بود مغازه

گفتم چرا؟

خانوم فرمودن خیلی وقته ندیدمت دلم برات تنگ شده😠

درحالی که همین چند روز پیش شوهرجان رفته بود خونشون.

بعدش هم فرمودن دلم برای نیلوفر تنگ شده خیلی دلم میخواد ببینمش،نمیاد خونه مامانش؟😠

من که میدونم اینارو با چه قیافه و لحنی گفته خیلی آتیشیم کرده.مخصوصا اینکه میدونست خونه مامانم اینا بودم.

همیشه کاری میکنه که شوهرجان رو مدیون خودش بکنه و بگه من خیلی خوبم.همیشه خودش رو مظلوم نشون میده.

اینجوری میگه بعدش شوهرجان بیفته به جونم که آره مامانم ماهه تو چرا باهاش خوب نیستی!

و بعد این هی بره خونشون که دل مامان جونش تنگ نشه یه وقت!!

دلم میخواست به شوهرجان بگم کسی که اون همه مدت قهر میکنه،،اگه تو باهاش حرف نمیزدی همچنان هم قهر بود

چطور میتونه دلش تنگ بشه؟

اگه نخوام منو مثلا دوست داشته باشه چیکار باید بکنم؟




بعدانوشت:دیدین گفتم الان اومد گفت امروز عصر سرکارنمیره که بریم خونه مامانم😠

متنفرم ازشششششششششششش


امسال با خبرهای خوب شروع شد
امیدوارم تا آخرش هم همینجور خبرهای خوب بشنوم.





خداروشکر امسال سیزده به در با قوم شوهر نبودیم.
درسته از صبح تنها بودم،وقت نهار رفتم پیش شوهرجان
وبعدش اومدم خونه و تنهابودم دوباره
اما با این حال بهترین سیزده به درم بود.





واقعا هیچ چی دوست های قدیمی نمیشن
خواستم متحول بشم و آدم های جدید رو وارد زندگیم کنم
اما این جدیدیا فقط وقت هایی باهاتن که خودشون تنهان
هرچقدم تو تنها باشی براشون مهم نیست.
پشیمونم از وارد کردنشون به حریمم.





خداروشکر تعطیلات تموم شد
چه معنی داره من تعطیلات نداشته باشم اما بقیه تو تعطیلات و سفر باشن؟
بعد این راحت میتونم سر بر بالین بگذارم😁





فرهنگی جات:
راستی کتاب پاپیون کتاب بسیار خوبی می باشد.
راهنمایی که بودم یه کتاب میخوندم به اسم زندان زنان آمریکا
خیلی کتاب خوب و جالبی بود
با اینکه سالهاس گذشته اما کاملا یادمه.