دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

۷ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

حال شماچطوره؟
با محافظ های تیراژه حالتون همیشه خوبه.
آخه اینم شد تبلیغ؟
محافظ چه ربطی به حال ما داره؟
انگشتمون رو بکنیم تو سوراخاش تا حالمون خوب بشه؟






عالم بی عمل کیست؟
یک عدد نیلوفر است که با این همه کتاب روانشناسی که خونده
این همه حرف های روانشناس ها رو که گوش داده
با اینکه میدونه محبت هم حدی داره
بازهم کاراشتباهش رو انجام میده.





من دیگه حسابی گیج شدم.
خبر یعنی چی؟
اینکه فلان بازیگر قراره بره خندوانه جز اخبار محسوب میشه؟
تو کشورهای دیگه هم همینجوره؟
یا ما کمبود خبر داریم؟





دوشنبه که رفتیم خونه مادرشوهر
مادرشوهر سلام داد.نمیدونم چش شده بود.
منم جواب دادم و نشستم.
خواستم دوباره خر بشم و شروع کنم حرف زدن.
اماجلوی خودمو گرفتم.
اماخب دیگه حرفی بینمون زده نشد.
فکر کردم قصدآشتی داره
که اشتباه فکر کرده بودم.




زورم به شوهرجان نمیرسه که بخوام رژیم بگیرم.
منم نهارم رو تو دو وعده میخورم.
میگن اینجوری بهتر لاغر میشیم.
بهتره وعده های غذایی حذف نشه.
امتحان کنم،امیدوارم نتیجه بگیرم.
قهر همیشه هم بد نیست.
از وقتی مادرشوهر قهر کرده،رفتار شوهرجان هم تغییر کرده.
مهربون تر شده.بیشتر هوامو داره.
وقتی میریم مهمونی همیشه پیش من میشینه
کاری که قبلا انجانش نمیداد.
دوست دارم تا ابد قهر بمونه.





این جمعه هم رفته بودیم باغ دایی شوهرجان
این سری نهار هم برده بودیم.
کوبیده ازما،مابقی از اونا.
خیلی خوش گذشت.
خداروشکر مغزمن یه خصلت خوبی که داره اینه
نخواد یکی رو ببینه،نمیبینه.
قیافشون به کل یادم رفته.




دوتاکتاب خریدم.
یکیش مردی به نام اوه
یکیش هم از نادرابراهیمی.
من فکر میکردم اسمش مردی به نام oh
وقتی به فروشنده گفتم،ضایع شدم.
گفت ove س.
الان باخودش میگه چه کتابخونیه که اسم کتاب رو هم نمیتونه بخونه.




یه پسری چندماه پیش،پیشنهاد ازدواج داده.
خواهرمم قبول نکرده.
فعلا ول کن هم نیست.
هر روز به خواهرم میگه بیا بیرون ببینمت.
اصلا درک نمیکنیم علت اصرارهاشو.
اون روز هم گفته،نیای خودم میام دم در گالری بازور میبرمت.
به خواهرم میگم مواظب باش ندزدتت یه وقت.
جالبه خواهرم هرجوری رفتار میکنه
رفتارپسرتغییر نمیکنه،حتی تو اوج عصبانیت هم حرفی نمیزنه که ناراحت کنه خواهرم رو.
معلوم نیست از رو دوست داشتنه یا قصد دیگه داره؟
کاش میشد فهمید.

یکی نوشته بود بچه ای که شبیه مادرش باشه

پدرش یک مرد دیگه س.

به این آدم چی میشه گفت؟





این چه وضعشه آخه،روی دارو نوشته 1500

داروخونه میده 1700

بهش میگم آخه روش یه قیمت دیگه داره

میگه:وقتی دستی میدیم گرونتر میشه!!

خب این یعنی چی؟

باپاکه قرارنیست بدین!!





اگه بفهمه دعاکردم نازا بشم

وخدا قبول کنه و دیگه بچه نده

چه حسی بهم پیدامیکنه؟

ممکنه دیگه نخوادتم؟

میتونه درکم کنه که من واقعا ازلحاظه روحی توانش رو ندارم؟

فرمودن از پاییز برم دکتر،اما من نمیخوام.

من بدون بچه راحت ترم.





خواهرم برای اینکه غیبت کردن رو ترک کنه

برای خودش جریمه تعیین کرده

اگه غیبت بکنه کلی سوره یاسین و 50تا توحید و حمد 

صلوات و غیره برای اون طرف بخونه.

خواهرم میگه وقتی پشت فلانی که ازش بدم میومد حرف زده بودم

و ناچار شدم بخونم  براش،خیلی حرص میخوردم

وهمین باعث شده غیبت نکنه،

بهش میگم تو رو خدا پشت سرمن حرف بزن.




حالا فک کن من پشت مادرشوهرم حرف بزنم و بخوام 

این همه ثواب براش جمع کنم.

از حرص منفجر میشم .

فعلا ترجیح میدم ازاین عهدها نداشته باشم.



آقاهه گفت من خانومم رو میپرستم.

اینجانب:تو چی؟منو میپرستی؟

اونجانب:مگه تو خدایی بپرستم؟

با خاک یکسان شدم😁




هروقت بچه دار شدم،اجازه نمیدم فیلم و سریال نگاه کنه مگه اینکه قبلش خودم دیده باشم.

چرا جدیدا این همه حرفهای زشت زده میشه تو فیلم و سریال ها؟

چرا گفتن و نمایش دادن بعضی چیزا این اندازه راحت شده؟

مگه اینا خودشون بچه ندارن؟نمیترسن یادبگیرن؟





کدبانوی عزیزش:اونروز که دوغ درست کردم ماستش کم شده بود،خوشمزه نبود.

شوهرجان عزیزترم:آره خوب نبود.

کدبانوی عزیزش:پس جرا اونروز نگفتی؟

شوهرجان عزیزترم:نخواستم دلت بشکنه.




قصاص شدن چه سخته.

اینکه بدونی الان دارت میزنن

اینکه بدونی الان میخوان رو صورتت اسید بپاشن

خیلی ترسناکه.

وقتی یکی رو میکشی یا وقتی اسید میپاشی

حداقل طرف اون حس ترس رو تجربه نکرده

کاش تو قصاص هم یهویی قصاص میکردن.

مخصوصا قصاص اسید پاشی رو.




جمعه باخاندان شوهرجان باغ داییش دعوت بودیم.

اونا رودتر ازمارسیده بودن.

منم رفتم و به همه سلام دادم ولی به اونا نگاه هم نکردم.

چه خوبه وقتی نمیبینیش و حرفاشو نمیشنوی.

دیروز خیلی خوش گذشت.

مدتها بود گردش نرفته بودیم.

کلی هم آلبالو جمع کردیم و دادیم به مامانم تاخشک کنه.




یه حرف بیربط:دیار ما کلاغ نداره اصلا،اما تواین شهر کلاغ خیلی زیاده.


سه روز میشه اعصابم خیلی خرده.

چراباید چیزی رو بشنوم یا ببینم که درست نیست دیدن و شنیدنشون؟

ازبچگی هم این اندازه بدشانس بودم.

حالا هم نسبت به اون دو نفر احساس خوبی ندارم متاسفانه.

کاش میشد فراموش کرد

اذیت میشم.

کاش یه دکمه دیلت تو مغزمون بود.

بعدانوشت:مکالمه این دونفر رو بدون اینکه بفهمن شنیدم،قصدمم گوش دادن نبود واقعا اتفاقی بود.




دیروز دوباره میخواستم بیخودی مهربون بشم

اما بادوتا از دوستای گلم مشورت کردم و جلوی خودمو گرفتم.

اگه اون دوتا نبودن،دوباره اشتباه میکردم،

و پشیمونی ولم نمیکرد.

باتشکر ازشمادوتا خانم دکترجونم و خانم مهندس جونم.




اینکه یه عده معتقدن کسی تاوان بدی هاش رو تو این دنیا نمیده

باید بهشون بگم،اتفاقا تاوان بدی هاشون رو میدن

نه مثل بدی هاشون بلکه دو برابر بیشتر.

یادمه اولای ازدواجم،مادرشوهر روضه داشت

منم دل درد داشتم.

موقع برگشتن به خونه،بهم گفت آبرومو بردی با این دل دردت.

دلم شکست،سوارماشین شدم و زدم زیر گریه.

حالا مادرشوهر،چندبار جلوی کلی جمعیت از حال رفته

وبعدش گفت آبروم رفت.

میخواستم بگم چوب خدا صدا نداره.

حالا این نمونه کوچیکش بود.




جلوی خونمون دوتا درخت زردآلو بود که تو فصل بهار شکوفه های قشنگی دارن

وقتی رد میشی از کنارشون انگاری وارد بهشت شدی.

اما یه عده آدم بدون شعور،به خاطر چندتا دونه چاغاله بیشتر،یکی از شاخه هاش رو

شکستن.

حالا درخت خشک شد.

فک کنم دردش اومده و قهر کرده.

بادیدنش دلم کباب شد.


خدایا اندکی شعور بهشون بده،لازمشون میشه.




چرا الکی میگن شامپو بچه چشم رو نمیسوزونه؟

من شامپو فیروز خریدم،رفت تو چشمم و چشمم سوخت.

نکنه فقط مخصوص چشمای بچه هاس؟


ماجرای من و مادر شوهر مرا پایان نیست

آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام

(حافظ جدید سروده برای زنش)




ازاینکه خونمون جایی هست که همه چی راحت در دسترسمونه 

خیلی راضی بودم.حالا راضی ترم و نگران پیدانکردن مواد هم نیستم

یه خونه ای رو کشف کردیم که طرف مواد میفروشه.

خواستین براتون تهیه میکنم.




برادر همون دوستم که تازه نامزد کرده،با شوهر دوستم بد شده.

اونروز چت های زن و شوهری رو خونده بود.

ایناهم توش حرفهای مثبت 18هم داشتن.

حالا قراره خانوادگی برن شمال،دوستم گفته نمیام.

برادرش هم گفته تو این خونه نماز میخونیم ها

شوهرت رو میاری نجس میکنه اینجارو

آقا معتقدن کسی که نمازنمیخونه و روزه نمیگیره پس نجس تشریف داره.

بیچاره دوستم ازنامزدیش لذت نبرده اصلا.

پسر هم حق نداره بره خونشون،حتی تا دم در هم نمیتونه بره

باید فقط تا سرکوچشون بیاد.

این دوستم از طرف خانواده شوهرش آسودس

اما از طرف خانواده خودش نه.

نمیدونم تحمل کدوم راحت تره

آزار خانواده شوهر؟یا آزار خانواده خودمون؟




خانوم همسایه برای اینکه نشون بده خیلی باکلاسه

به شوهرجانم گفته من 15میلیون هزینه کردم برای عمل دماغم.

نیلوجونش:خب تو هم میگفتی من 15میلیون خرج کردم برای عمل دماغ زنم

شوهرجونم:اونوقت میگفت حالا عمل کردین این همه درازه؟

نیلوجونش:خب میگفتی دوباره قراره 15میلیون بدیم و کوچیکترش کنیم.




اینستا جوری شده که ازهمه چیز سواستفاده میکنن 

یکی بچه داره انواع و اقسام مدلا رو ازش میگیره و میذاره اینستا

یکی شوهرش،یابچش،یا مادرش...فوت میکنه وهرروز مجلس ترحیم میگیره تو پیجش

واقعا آدم براش حوصله میمونه که بره اینستا و این چیزارو بنویسه؟

کلا دنیای عجیبی شده.

وقتی یه چیزی از خدا میخواییم و نمیده حتما به نفعمون نیست.
من همیشه اینو به رفیقم که بچه دار نمیشد میگفتم.
بهش میگفتم شاید اگه بچه داربشین به صلاح نباشه
و اوضاع زندگیتون رو بریزه به هم.
اما قبول نمیکرد.
تا اینکه خدا بهش بچه داد.
این سری جوری دعوا کردن که شوهرش دست روش بلند کرده.
ازوقتی بچه دارشدن،هر روز زن و بچه رو میبرده خونه مامانش.
نه یک ساعت یا دوساعت،بعضی وقتا کل روز ویا شب رو هم میموندن.
وقتی دوستم اعتراض میکنه،شوهرش هم با بدرفتاری جوابش رو میده.
حتی در رو قفل کرده بوده و کلید رو هم گرفته بوده از زنش.
به من میگه خر نشی بچه بیاری.





مادرشوهر تصمیم گرفته خونش رو بفروشه تا گندکاری های برادرشوهر 
رو جمع و جور بکنه.امیدوارم یا تو همون منطقه خونه اجاره کنن
یا هرجایی دور از خونه ما.
حتی سرسوزنی هم دلم براشون نمیسوزه.




زن جان:مطمئنم سهامت میره بالا،چون شب قدر خیلی دعا کردم
شوهرجان:خداقبول نمیکنه چون نماز رو ترک کردی
زن جان:اون خداس و من بنده،خودش گفته اجابت میکنم دعاهاتون رو
من ایمان دارم که دعام برآورده میشه.




خدایا خودت خوب میدونی من هیچوقت پول زیاد نخواستم
اصلا از پولدار شدن خوشم نمیاد.
فقط کمکمون کن بدهی هامون رو صاف کنیم.
دیگه نمیگم مغازه هامون فروش بره،هروقت،وقتش بود 
و صلاح بود خودت قسمت میکنی فروشش رو.
خدایا مواظبمون باش.
ببین شوهرجانم رو،مردی که هرچقد میخوابید سیر نمیشد
حالا کلا خواب نداره.
خدایا پیشاپیش سپاس فراوان.