دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

چند روز مشغوله پاک کردن گندم برای حلیم بودم
پاک میکردم و حرص میخوردم
به شوهرجان گفتم،سال بعد تحت هیچ شرایطی قبول نمیکنم
به من چه نذر حلیم دارید،نمیتونید نکنید(تو دلم گفتم)
چرا مردم رو به زحمت میندازید.





مادرشوهر:چشمت چرا خون افتاده؟
عروس کوزت:چون گندم پاک کردم
مادرشوهر:به خاطر یه گندم پاک کردن!چی داره مگه!!!
درحالی که هرسال که خودش پاک میکرد آه و ناله ش به راه بود.
(۵۰ کیلو گندم بود،که من تنهایی پاک کردم عرض سه روز)





صبح پنجشنبه برخلاف روزای دیگه،بعد بیدار شدن، از تخت بلند نشدم
شوهرجان:نایلون مشکی کوچیک داریم؟
نیلوفر:نه نداریم،چیکار داری؟
شوهرجان:تو نیای ها،مینا مرد(پرندمون)
خشکم زد،اشکام شرشر ریختن
اون لحظه داشتم فکر میکردم،تو این مدت بدرفتاری نکرده بودم باهاش
مرگ آدم ها هم همینجوره ها،تصمیم گرفتم مهربون باشم با اونایی که دوسشون دارم






دوست مادرشوهر:تو که میگفتی یکی بمیره من گریه نمیکنم؟
نیلوفر:من برای دوتا چیز گریه میکنم،یکیش بچه ها و اون یکی حیوانات
اونم نه به خاطر اینکه مردن،به خاطر اینکه اذیت میشن
مثل ماها نمیتونن حرف بزنن و بگن چششون شده،خیلی مظلوم و بی دفاعن.
ازنظر من وقتی یکی میمیره،دیگه مرده و تموم شده







اون یکی دوست مادرشوهر:هرکاری میگیم انجام بده میگی نمیتونم،چه عروسی هستی
عروس نمونه:من عروس شدم که شوهرداری کنم،عروس فقط یه وظیفه داره،زن خوبی برای شوهرش باشه
بدمیگم؟😁





نظرات  (۲۷)

خدا قوت ،تسلیت میگم بابت مرگ مینا من برعکس تو میرم ختم یه آدم دور اشکام شر شر میاد طرف همینطور می مونه اصلا نمی تونم بی تفاوت باشم ،فوت داییم فقط هنوزم که هنوز هم باور نکردم مرده خوابشو می بینم واضح و عیان هیچ وقت گریه نکردم عین مجسمه زل زده بودم اولین تجربه بود 
پاسخ:
ممنونم.

جدا؟حالا من واسه خود مرده گریه نمیکنم اما یکی پیشم گریه کنه من گریم میگیره.
منم واسه بابایزرگم گریه نکردم اصلا،چون اصلا انتظار نداشتم بمیره.
"واای چه مینای باحالی داشتی،منم شنیدم میناها حسودن تحمل یه حیوون دیگه رو ندارن."
الان این جمله یعنی چی؟ نیلوی خبیث من گفتم دخترم به دنیا اومد افسردگی گرفت بعد تو میگی میناها تحمل یه حیوون دیگه رو ندارن؟ الان بزنم شل و پلت کنم هااااا... بچه پر رو  ... خیلی لوسی.... ایششششش😁
ولی کلا مینا ها درعین قوی بودن خیلی حساس و زودرنج هستن.... من سه تا مینا داشتم خیلی حسوده مینا... صاحبشون رو فقط برای خودشون میخوان....

************

باید به مادرشوهرت ابتدا محترمانه و بعد اگر گوش نداد نا محترمانه بفهمونی که علاقه ای نداری از زندگیت دیگران حتی بهترین دوستش با خبر بشه
واقعا بهش میگم... اوایل منم مثل تو بودم تقریبا هشت نه سال تحمل کردم و دم نزدم ولی بعدش دیگه کوتاه نیومدم... بهش گفتم مسائل خصوصی زندگی من به دیگران ربط نداره که بری جار بزنی براشون تعریف کنی... بعد از به دنیا اومدن دخترم دیگه اجازه دخالت به کسی نمیدم.... مستقیم یا غیر مستقیم بهشون میگم به شما ربطی نداره...
وقتی یادم میاد چه حرص هایی خوردم یا چه ضربه هایی خوردم به خاطر سکوتم و نگه داشتن احترام دیگران عصبی میشم... به خیلیها گفتم دیگه این حوا اون حوای سابق نیست که هرچی میگفتید هیچی بهتون نمیگفت...

پاسخ:
😂😂😂😂وااای حواسم نبود،ببخشیدم😁

اتفاقاااا تصمیم گرفتم جواب بدم بعد این
وقتی اونا ملاحظه منو نمیکنن من چرا بکنم؟
کلی هم جواب تو ذهنم یادداشت کردم اون لحظه تحویلشون بدم حالشو ببرن.
هرچی سکوت میکنی پرروتر میشن.
اره بابا..هی میگه بزا ..خخخ

خو نیلوفر تو دل ادم نیس که بدونه چه خبره..اصلا نمیدونم چرا

هی تو حریم خصوصیم میاد...خسته میشم گاهی واقعا از توضیحات اضافه
که بهش باید بدم ..

با سر برم تو دیوار ایا؟
پاسخ:
ای بابا!
منم دیگه کلافه شدم.
آخرش میزنم زیر گریه.
هیچ توضیحی قانع کننده نیست براشون،مرغشون یه پا داره،اندازه سر سوزن درک ندارن سمیرا.
این سری تصمیم گرفتم شهامت داشته باشم و جوابشون رو بدم،اینم تاثیر نداشت وقتی اسم بچه آوردن مکان رو به نشانه اعتراض ترک کنم.
نه نرو،سرت گناه داره،تو که میتونی کمتر ببینیش،مثل من مجبور نیستی هر هفته ببینیش.
۱۰ آبان ۹۷ ، ۲۲:۳۲ سمیرا لینچان
هر وقت اکی بدی اومدم...بیا در گوشت یه چی بگم:

مادر شوهرامونو ببندیم ولی با کمربند نزنیمشون فقط بگیم:

اخه چرا با من و نیلوفر راه نمیاید.چرا چرا چرا

نیلوفر اینروزا توپ منم پره از دست مادرشوهرم....راستش خسته شدم 

ازش..
پاسخ:
باوووشه😁
مادرشوهرمن میگه نه من نیلوفر رو دوست دارم و مثل دخترم میمونه،قبول نداره راه نمیاد.
نزنیم اما ببندیم همونجور بمونن.

ای بابا!چرا آخه.به تو هم راجه به بچه گیر میدن؟
۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۴:۳۰ سمیرا لینچان
آخ جوووون میده این دوستای مادر شوهرتو ببندی به درخت و با کمربند

آی بزنیشوناااا

خخخ
پاسخ:
موافقم.
کی انجامش بدیم خوبه جناب لینچان؟
خودمادرشوهرمم میشه؟😁
قبول باشه نازنینم.الهی به ازای هر دونه گندمی که پاک کردی

هزار هزار برابر خیر و برکت وارد زندگیت شه

بوووس


پاسخ:
ممنونم،ان شاالله

اجرت با ابا عبدالله

ولی اگر من بودم عمرا قبول میکردم چنین کاری رو انجام بدم...

حداقلش این بود که میگفتم بین چند نفر تقسیم کنه که کسی خسته نشه....

آخیییییی یاد مینای از دنیا رفته ی خودم افتادم... خیلی دوستش داشتم... 5 سال داشتمش خیلی حرف میزد... وقتی غذا میخواس بهم میگفت مامان غذا... گربه میدید پیشته پیشته میکرد.... مهمان میامد سلام میکرد... خیلی مینای خوبی بود... ولی ادخترم به دنیا که اومد افسردگی گرفت و مرد... خیلی براش گریه کردم... هنوزم یادم میاد گریه میکنم براش...


دوستای مادرشوهرت که بدتر از خودش هستن

من مادرشوهرم اگر اسم دوستاش رو ببره که مثلا درباره ی من حرف زدن سریع و السیر بهش میگم دوستات غلط کردن به دوستاش هم رو نمیدم که بخوان از من سوال کنن... فقط یکیشون خوبه که با اون دوست شدم... مادرشوهرم میگه دوست منه ولی با تو راحت حرفاش رو میزنه... 

پاسخ:
ممنون.
منم دلم برای شوهرجانم سوخت و گرنه راضی نبودم اصلا.
دیگه سال بعد خودشون میدونن چیکار کنن،ازنظرمادرشوهرم که چیزی نبود.

واای چه مینای باحالی داشتی،منم شنیدم میناها حسودن تحمل یه حیوون دیگه رو ندارن.

تقصیرمادرشوهرمه که پیش اونا هرچی میگه اونام فکر میکنن اشکالی نداره.
واقعا؟
من که جرات نمیکنم بگم بهش،معلوم نیست بزنه زیرگریه یانه😁
فقط عشق به شوهر میخواد که 50 کیلو پاک کنی😅
منو بگو یک مشت....
اوخی پرنده چرا مرد؟ مریضی داشت؟؟
بدم اومد از دوستای ننه شوهرت
کلا از آدمایی که خنده خنده متلکشونو میندازن منزجرم
پاسخ:
دقیقا😁اما سال بعد عشق بی عشق

چند روز مریض بود،بی اشتها شده بود.بعد چند روز هم مرد.

منم یواش یواش داره بدم میاد،از مادرشوهر هم بیشتر متنفر میشم هربار که اسم بچه رو وسط میکشه.
 من هم واسه همین انسی که آدم با حیوون ها می گبره دوست ندارم نگه ندارم.یکی از سگ های  خونه ی خواهرم مرده بود ،من هنوز هم عکسش و می بینم غصه می خورم.اگه بدونی چه سگ باهوش و مهربونی بود.
به نظرم مادر شوهرت از دوستاش بهتره.
پاسخ:
دقیقا،بعد یه مدتی میشه مثل خانواده،منم هنوز عادت نکردم،همش منتظرم یه چیزی بگه.
سگ که اصلا یه چیز دیگه س.یه جور عجیبی محبت میکنه.

اگه مادرشوهر دم به دقیقه پیش بقیه گیر نده،شاید اونام گیر ندن.باز دیروز گیر داده بود
۰۷ آبان ۹۷ ، ۱۷:۱۹ ستاره سهیلم
متاسفانه تقصیر همسرته. اون نباید بزاره کسی ب تو حرف بزنه. مادر پدر برادر یا هرکی ، چ برسه ب دوست مادرش !!!!!!!!
پاسخ:
اینارو که نمیبینه،اما ببینه هم چیزی نمیگه.
چندباری کارای مادرش رو دیده و چیزی نگفته.
خودش که میگه بعدا باهاش حرف میزنه و میگه،اما پیش من دوست نداره
قبول باشه نیلو قد دونه دونه اش خدا بهت خیر و خوبی بده و بلا دور کنه ازت 
نیلو چطوری میتونی زر زر دوستاش تحمل کنی؟؟؟؟ کلا پشتتو کن بهشون برن ب عروسای خودشون بگن 
مامانم میگ حیوون ک میمیره بلای اون خونه صاحبخونه افتاده بهش یعنی به خیر گذشته  
پاسخ:
ممنونم نگار جان،ان شاالله.
به سختی،میخندم و جوابشونو میدم.
خواهرم میگه سکوت کن اهمیت نده بهشون.
اتفاقا یکیشون عروس داره و عروس بهشون رو نمیده انگار😁

آخییییی چه بد!
افرین نیلو بیشتر دوسم داشته باش بعد ک مردم پشیمون نشی😁
اخ  مادرشوهر کم بود رفیقاشم حرف زیادی میزنن😤😤پرروها
دمت گرم خوب جوابشو دادی حال نمودم
من ا پرنده و اینا و حیونا میترسم خیلی ولی دلم کباب میشه چیزیشون بشه😢
خداقوت بابت گندما😘😘
پاسخ:
به سهیلا هم گفتم تا شماها منو نکشید نمیمیرید😁
این رفیقاش از خودش بدترن
بعد این میدم جوابشون رو،وشاید هم دیگه جوری رفتار کنم نتونن این حرفهارو بزنن 
خیلی بده.بعد یه مدت میشه جزیی از خانوادت

ممنونممممم💗💗💗💗
۰۶ آبان ۹۷ ، ۱۲:۳۲ بانوی تیر ماهی
سلام نیلو جان عزیزم
اجرت با خدا ♥ خ ش محترمه میامد کمک دیگه !!!!
حالا خودش اگه به تنهایی پاک میکرد عالم و آدم باید میفهمیدن و واسش دلسوزی میکردن >.< 
کلن همه وظیفه ی عروس میدونن کار خونه ی م ش رو نمیدونم چرا !!!!!

چه دوستایی داره مادر شوهر تو .خوبه که جوابشونو میدی :-))
پاسخ:
سلام بانوی تیرماهی عزیززززتر
ممنون
اوه اوه،اونم کی!خواهرشوهر.
دقیقا هم میفهمیدن،خیلی وقتا هم دوستاش میان کمکش،یا پسرش و خواهرشوهر،اما من دست تنها بودم کلا.
من اینو نمیتونم هیچ رقمه هضمش کتم،مگه عروس خدمتکاره آخه.

مخصوصا یکیش،از لبخند آدم سواستفاده میکنن
وااااای دختر چطور ٥٠ کیلو گندم تو سه روز تنهایی پاک کرددددی
بخدا دیوانه ای اگه سال آینده قبول کنیییی 😐😐
این نذری ک تو راجع بهش حرفیدی والا همش ریا هس ب درده همشون میخوره فقد
عزیززززم منم واسه همین پرنده و اینا نمیخرم ی بار خریدم کشته شد کلی دپرس شدم 😭😭
خووووب جواب دادیم عروس نشدی ک کوزت بشی که 😂😂
پاسخ:
به سختی و با کلی بدن درد.
قبول نمیکنم،اولتیماتوم دادم بهش.میدونی چشمای منم آستیگماته،خیلی بیشتر فشار میومد بهشون.

کاش بودی و میدیدی چی جوری حرف میزدن.

منم دوست ندارم داشته باشم اما شوهرجان بی اجازه خریده بود.

من از اول با این قضیه مشکل دارم که عروس تو خونه مادرشوهر کار کنه،دلیلشو نمیفهمم.
اوه خب نمیخوان پاک کنن گندم پاک شده بخرن - مادرشوهر من امسال نپخت- گفت خودمون دیگه نمیتونیم برسونیم بپزیم برا بچه ها دردسر میشه
----
اخی طفلکی پرنده :(
---
مادرشوهرت چه دوستایی داره- برا شمام مادرشوهر بازی درمیارن :(
پاسخ:
اصلا یکیو بگیرن پاک کنه،یه ثوابی هم ببرن 
چه کار خوبی،میدونی اینا فقط به این فکر میکنن مردم چی میگن!فکر نکنن ما بی پول شدیم که نمیپزیم.


خیلی بد بود،هنوز دلم براش تنگ میشه.

اوه اوه،وحشتناکن.حالا خیلی چیزا میگن بهم من لبخند میزنم بعضی وقتا
ینی مادر شوهرت یه طرف، دوستاشم یه طرف....همشون یه پا مادرشوهرن واست!
پاسخ:
من یه دونه مادرشوهر ندارم که
یه سه چهارتایی دارم،
مقصرخودمم که هر چی میگن لبخند میزنم
۰۶ آبان ۹۷ ، ۰۱:۳۷ ستاره سهیلم

اجرت با سیدالشهدا ، بخوره تو سر بدخواهات !

دوستای مادرشوهرت چقدر فضولن ! حتما باید اطهار فضل کنن ؟ شاید مادرشوهرت روش نمیشه بهت بگه ب اونا میگه بهت بگن ؟!

البته ادمی مثل مادرشوهرت بایدم همچین دوستای مزخرفی داشته باشه .

افرین که جواب میدی ، بهترین کاره

پاسخ:
ممنونم،ان شاالله

یکیشون حتی با عصبانیت هم حرف بارم میکنه😑
فکر نکنم،شاید پیششون درد ودل میکنه و اونام از سر دوستی این حرفارو میزنن.

این همه مدت حرف نزدم و خوب بودم،هرکاری خواستن کردن،جواب بدم شاید دست بر دارن
۰۵ آبان ۹۷ ، ۲۳:۲۱ بانوی شرقی
وای من اگ بودم میدادم بیرون پاک کنن ایششششش یکی دیگ نذر داره بعد تازه اینقدرم از ادم توقع دارن.
اخی خدا بیامرزتش! 
چه خوبه که همسرت گفته بیرون نیا اگ من میدیدمش تا ۳ ساعت جیغ میزدم از ترس (کلا ترسوام) 
یا مادر شوهرت از دوستش تیکه انداختن یاد گرفته یا دوستش از مادر شوهرت! 
پاسخ:
سال بعد یا بدن بیرون یا مامان جونش پاک کنه.
منم حرفم اینه،خودتون نذر کردین به من چه!نمیتونین جمعش کنین.

ممنون😭

منم اگه میدیدمش حالم بد میشد،حتی وقتی جنازشو میبرد بهم گفت نیا تا دم در،نشستم سرجام تا رفت.هنوز یادم میفته گریم میگیره.
هردوتاش😁مگه میشه مادرشوهر باشی و تیکه نندازی!
پنجاه کیلو؟؟؟ خیلی ها نیلوفر.خدا قبول کنه (: آفرین دختر خوب.
خدا صبر بده بهت که جز مادر شوهر باید اظهارنظر های دوستاشو هم تحمل کنی و جواب هم بدی تازه.خخخ.خسته نباشی.


پاسخ:
خیلی خیلی زیاد بود.همه جام کوفته شده بود.
فکر کن اون سه روز مثل زندانیا خونه بودم صب تاشب مشغوله پاک کردن.

ممنون سلامت باشی😁
خداروشکر زیاد نمیبینمشون و الا کچلم میکردن
قبول باشه نیلوفر جان، پنجااااااه کیلو؟ عزیزم واقعا خدا قوت، انشالله که حاجاتت برآورده بشه، 

آخی من مُردم؟😭😜 انشالله که بلا ازتون دور شده باشه. منم یک بار مرغ عشقمون مرد کلی گریه کردم، دوست ندارم حیوان تو خونه باشه ولی جناب همسر برامون باغ پرندگان درست کرده!!! هر ور خونه یک چیزی هست!😡


چرا بعضیا منتظرن مچ گیری کنن؟🤔

تکبییییر😃👌👏
پاسخ:
اوهوم ۵۰ کیلو😭😭😭😭شوهرجان حتی یه دونه گندم هم جابه جا نکرد.
ممنونم ان شاالله.

خدا نکنه،۱۲۰ ساله بشین.
شوهرجان منم خیلی علاقه داره،منم دوست دارم اما این از دست دادنه برام سخته.
هنوز عادت نکردم،همش فکر میکنم تو خونه س و میخوام باهاش حرف بزنم،خیلی سخته.


نمیدونم،شاید میخوان ثابت کنن دروغ میگی ،فکر میکنن خیلی زرنگن.

تکبیررررررر 😁😁😁
یه گربه بود تو پارکینگمون زمستون پارسال
همیشه بهش غذا میدادم
سفید و مشکی بود و خیلی شیطون و بازیگوش
وقتی میرفتم پارکینگ بدو بدو میومد خودشو میمالید به پاهام یعنی غذا میخوام ...

یه بار بسختی مریض شد طفلی
نای میو میو کردن و دویدن و بازیگوشی نداشت دیگه

خانم طبقه بالایی گفت شما بهش غذا دادین بد عادت شده تو پارکینگ جا خوش کرده!!
گفتم خانم محترم این طفلکی ها زمستون به جاهای گرم پناه میبرن، چه ما غذا بدیم بهشون چه نه ... این طفلی هم مریض شده بزودی میمیره ...

یهو گفت به درک! بمیره ...
تو دلم گفتم تو چرا نمیمیری؟؟؟
هفته بعد طفلی زیر یکی از درختهای حیاط مرد .. و من خوشحالم که تا نیم ساعت قبل از مردنش براش غذا گذاشته بودم بخوره ...

امیدوارم تو مملکت ما هم روزی بیاد که مردم با حیوانات مهربون تر باشن ...

پاسخ:
ای جااااانم😭😭😭😭
گربه طفلک،وقتی مریض میشن خیلی مظلوم میشن.
مینای منم مظلوم شده بود ویه گوشه کز میکرد،آخراش حتی نمیتونست بپره رو ظرف غذاش
صداش خیلی ضعیف شده بود.😭😭😭

چه همسایه بیرحمی،خب اون حیوون هم آفریده خدا بوده دیگه
چه خوب از اون حس بد دور موندین

منم امیدوارم
آخی خسته نباشی نیلوفر جان
خدا قوت ...

والا من اگه عروسم 50 کیلو گندم برام پاک کنه، مجسمه شو از طلا میسازم میذارم وسط میدون شهر !!

در مورد حیوانات باهات موافقم
یه بار تو جاده یه روباه دیدیم ماشین زده بود بهش
بیچاره داشت کشون کشون خودشو میکشید کنار جاده
تا یه هفته اشکهای من بند نمیومد ...

من واسه همسترمون که مرده بود گریه میکردم یه نفر بهم گفت دیوونه ای !!! با حرص گفتم آره من دیوونه ام، همه دنیا که نمیشه عاقل باشن، یه دیووونه هم لازمه بالاخره!!

بعضی ها درکش رو ندارن ولی خفه خون هم نمیتونن بگیرن و به احساسات بقیه احترام بذارن لااقل ...
پاسخ:
سلامت باشی.

دخترمو میدم به پسر شما،مثل خودم زبرو زرنگه😁حتما مجسمه ش رو بساز.

واااااای😭😭😭
چه صحنه وحشتناکی،منم اونروز یه کلیپ دیدم سگ پاهاش مشکل داشت،چه کریه ای میکردم،به خدا میگم آخه چرا باید اینجوری باشه،گناه دارن 

وااااااا چه مسخره!وقتی یه حیوون نگه میداریم بعد یه مدتی میشه یکی از اعضای خانواده،اون مهربونیشون نگاهشون فراموش نمیشه اصلا.
نه نمیتونن،فقط باید بزنی لهشون کنی😁
۰۵ آبان ۹۷ ، ۱۵:۵۰ شارمین امیریان
فقط اون قسمت آخر 😅😅😅
پاسخ:
😁😁😁
مچکرم
۰۵ آبان ۹۷ ، ۱۵:۳۸ بـانـوی بــرفی
اجرت با مادرشوهر😂
اونوقت چرا همه ش رو تو پاک کردی؟
من از پرنده میترسم ولی وقتی میمیرن ناراحت میشم
درسته با کسایی که دوسشون داریم ولی دلم واسه آدم بدها میسوزه
خوبی چو از حد بگذرد مادرشوهر خیال بد کند
جوابت کوبنده بود😂

پاسخ:
😂😂😂😂😂فعلا که اجرمو ضایع کرد رفت.
فرمودن مادرشوهر کار داره،منم که تنها،مجبور شدم انجامش بدم.

منم میترسم یه کمی،مخصوصا مینا که اوایل منو نوک میزد.

مادرشوهرمن که تا باهاش صمیمی میشی یه کم فوری دور بر میداره.

مچکرم😁
نیلو جون قبول باشه اجرت با امام حسییین:/(حال کردی دعارو)
اخیی با اینکه پرنده دوست ندارم ناراحت شدم براش

همیشه همینه -خصلت همه ادماستا -کار دیگران به چشم نمیاد حالا اون عروس باشه بدتر...

پاسخ:
😂😂😂نه بابا!!خیلی حال کردم.
چهرش خیلی شیرین و بانمک بود،دلم براش تنگ شده.

عروس که بیچارس،از نظر خانواده شوهر عروس یه کارگره که باید کارای خونه مادرشوهر رو انجام بده
از سال بعد بده مادرشوهر پاک کنه اگه اینقدر راحته براش
میگم خودش کمه .... دوستاشم اظهار فضل می کنن😬😤
آفرین همیشه جواب بده تا اونا حرص بخورن نه خودت
پاسخ:
حالا مادرشوهر کمک هم داره،دوستاش میان اما من تک وتنهام.
از سال بعد قبول نمیکنم.

اوه اوه،دوستاش که کچلم میکنن،دوست دارم بزنم لهشون کنم.

دقیقا بعد یه مدتی به این نتیجه رسیدم،الان راحت ترم
خدا قبول کنه نیلو غر نزن بذار ثوابش ب عرش اعلا برسه خخخ

اره واقعا یکم با ما مهربون باش بعدا بمیرم ناراحت میشیا :(((


پاسخ:
غر نزنم نوموشه،حالا موقع پاک کردنش،به نیت همه دوستام مجازی و واقعی پاکش کردم اما به خدا گفتم غرهامو نشنوه


تو تا منو نکشی نمیمیری خیالت راحت،اونوقت تویی که عذاب ویجدان میگیری

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">