دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

آیا وقت آن نرسیده است که به من ایمان بیاورید؟(خطاب به شوهرجان)

دقیقا پنجشنبه۲۴ خردادماه شب هنگام،ماشین فروش رفت.

همون جور که پیش بینی کرده بودم،باز هم از گردش و بیرون رفتن خبری نیست.

رفت تا سال بعد، ماه رمضان که ما صاحب ماشین بشیم.





این چند روز فهمیدم اگه بخوام مادربشم قبلش باید پیش 

یه روانشناس برم تا ترس از حاملگی رو درمان کنم.

این چند روز فکر میکردم حاملم،کلی گریه و التماس به خدا که حدسم درست نباشه

مثل یه آدمی بودم که قراره ببرن پای چوبه ی دار،همون اندازه وحشت زده.





از یه اخلاق مهران مدیری خیلی خوشم میاد

آداب نشستن رو خوب بلده

از مردهایی که رعایت نمیکنن و بد میشینن بدم میاد

توجمع مردها هرجوری عشقشون میکشه بشینن

اماجایی که زن ها هستن باید رعایت کنن.





فکرنمیکردم مردباوفا هم وجود داشته باشه

یکی ازفامیلامون حامله بود،یه روز مونده به زایمان

میره حموم و کسی هم نبوده،گاز وارد حموم میشه ومیمیره

شوهرش با اینکه چندسالی ازمرگ زنش گذشته و اهله مشهد بود

اماهمچنان میره یکی ازشهرستانای تبریز دیدن مادرزن و قبر زنش

با اینکه حتی از زنش بچه ای هم نداره.

کاش زنش نمیمرد و خوشبخت میموند.

نظرات (۱۸)

  • ستاره سهیل
  • انشاءالله ی ماشین خیلی بهتر میخرین

    فقط همسرت ک ایمانش قوی شد ، ی کتاب هم از سخنانت بده بیزون

    پاسخ:
    ان شاالله
    بذار ببینیم اصلا ایمان میاره،خیلی سرسخته.
    حتمااااااااا برای شماهاهم کتابمو میفرستم
    منم ترس بارداری دارم با اینکه اطرافم خیلی دیدم همه چی اوکی بوده و هیچ کدوم از تصورات وحشتناک من براشون اتفاق نیفتاده ولی دست خودم نیست!
    ایشالا یه ماشین بهتر میخرین اگه مسئولین اجازه بدن البته :/
    حالا یه مرد باوفا هم که پیدا شد باید زنش بمیره؟ خدایا چرا همچین میکنی آخه؟!
    پاسخ:
    بارداری ترس نداره که،اونایی که تحربه تلخ ندارن همه به خوبی و شیرینی یاد میکنن ازش.
    ان شاالله یه تجربه شیرینی باشه برات

    ان شاالله با این گرونی ماشین

    همینه دیگه تا یه زن میاد خوشبخت بشه میمیره😁
  • بانوی تیر ماهی
  • به نظرم وقتشه که همسرت بهت ایمان بیاره چرا فروختین ماشین رو ؟ خب تابستونه یکمی دور دور میکردید باهاش :-)

    مطمئنم که باردار بشی همه ی ترسهات میریزه فکر کرده به نی نی تو دلی دل آدم رو آروم میکنه ^ـ^

    مهران مدیری که یه چیز دیگه اس ^ـ^

    آخـی چقدر دردناک :-( واقعا مرد باوفاییه :-( مطمئنم که دلش پیش خانومشه
    پاسخ:
    فعلا سرسختی میکنه باید بزنمش .فکر کنم از ترس همین دوردورا فروخت😢

    نمیدونم،اصلا امید ندارم حامله بشم و واقعا توش نینی باشه،همش احساس میکنم بازم پوچه.

    موافقم😁

    واقعاااااا باوفا،باعث تعجبه کلا.مردهای دیگه باشن فوری میرن زن میگیرن و یادشون میره
    وای خدا درست روزی که فکر میکرده شیرین ترین روز زندگیشه بدترین روز شده
    خدا صبر لده بهش
    و خدا دور کنه مرگ ناگهانی و بد رو از همه

    ما هم نزدیک دو ماه بی ماشین شدیم وای که چقدر سخت بود البته ما تصادف کرده بودیم
    ان شالله یک بارداری خوب و شیرین پیش رو داشته باشی
    پاسخ:
    دقیقا،چه برنامه ها ونقشه های داره آدم  واسه خودش تو اون روزها
    الهی امین

    خیلی بده ما ازوقتی خونه خریدیم بی ماشین شدیم معلومم نیست کی درست بشه😁

    مرسی ان شاالله
    ماشینا خیلی گرون شد
    حتما توش کلی هم سود کردین ایششالا
    آخرش که باید بچه نی نی بیاری پس هرچه زودتر بهترتر
    بعضیا معصومانه میرن ازین دنیا رو این حساب نمیشه فراموششون کرد. روحش شاد
    پاسخ:
    بیشتر ماشین صفر خیلی گرون شده.اماشوهرجان راضی بود.
    اینو باید به شوهرجان گفت 
    آره واقعا.خیلی معصومانه و تو تنهایی.شب حالش بدشده و تاصب که شوهرش بیاد ازسرکار تموم کرده بودن.
    سخت نگیرید به خودتون به خاطر ماشین..
    عزیییزم...ایشالا که هرچی خیره براتون پیش بیاد. هر زمان مصلحت بود مادر بشی و بارداری و زایمان خوبی داشته باشی.
    خدا صبر بده به اون مرد...چه خانومش خوب بوده که مرده هنوز بهشون سر میزنه.
    پاسخ:
    اینو باید به این شوهرجان من گفت،خیلی پسر بدیه.
    ممنون ان شاالله،به خداگفتم اگه حاملگی آسون بدی بچه میخوام،والا پیکشش خودت.

    آره فکر کنم،چون چندسالی میگذره از مرگش با راه دور همچنان به یادشه،امیدوارم یه زن خوب دوباره نصیبش بشه.
    نیلوفر حاملگی خیلی خوبه- انقد حسای خوب داری انقد شوهرا مهربون میشن انقد همه هواتو دارن همه جا که دلت میخواد همش حامله باشی :))))
    وای چقدر برا اون خانومه دلم ریش شد- خدا بیامرزه :(
    پاسخ:
    نمیدونم،من همش فکر میکنم حامله بشم فقط درد میکشم،خیلی میترسم.کاش خواستم حامله بشم تحربه شیرینی بشه برام.

    ممنون،خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه.
    آخی خیلی ناراحت شدم برای اون فامیلتون
    نیلو من از زایمان خیلی می ترسم در حدی که حتی تو وبلاگ ها که خاطرات زایمانشون رو می خونم اینقدر اضطراب می گیرم که گریه می کنم و ضربان قلبم میره بالا😑
    حتما برو پیش روانشناس
    انشالله به زودی ی ماشین بهتر می خرید و گردشم می ری
    نشستن آقایون رو که نگو ... منم متنفرم که خودشون رو ولو می کنن ... یکیش آریا ... بابام همیشه حرص میخوره و بهش بد و بیراه میگه قشنگ دراز می کشه تو جمع ... شوهر دخی داییم که بدتر خودشو می ندزاه رو زنش انگار از بی مهره گان از بس شل و وله 😠😂

    پاسخ:
    من از زایمان اونقدرا نمیترسم ازحاملگی میترسم.سخت تر از زایمانه به نظرم 
    ان شاالله.
    وااااای خیلی بده زاروزندگیشونو میریزن بیرون بی ادبا.
    بی مهره گان😂😂😂😂
    آخ آخ اره اره ...لنگاشونو باز میکنن میشینن منم بدم میاد...

    تو تاکسی مخصوصا زیاد دیدم...گاهی سعی میکنم جلو بشینم

    اما اگه پر باشه عقب میشینم و انقد خودمو میچسبونم به در و 

    شیشه...فقط ببینی قیافممو میخندی.خخن

    ولی خدایی بعضیاشون مودبن ...همچنین جم میکنن خودشونو...از اینجور مردای محترم و با کلاس خوشم میاد...
    پاسخ:
    وااای اونا رو که کلا باید پاهاشونو با اره برید.
    منم همیشه جلو میشینم.ببینم جلو پره کلا سوار نمیشم.
    آره یه سریاشون همچین مچاله میشن یه گوشه که بهت نخورن.خیلی خوبن اینجور مردها.
    ایشالا به وقتش و هر موقع خدا خواست حامله هم میشیم و کیف میکنیم

    دوتایی میایم تعریف میکنیم برا هم از وقتایی که تکون میخورن

    دلامونو قلقلک میدن...از حس خوب مادر شدن..

    اون خانوم هم قسمتش بوده اونجور فوت کرده...خدا رحمتش کنه...جاش بهشته 

    چون نی نی تو دلش داشته و پاکه پاااک بوده..به این چیزای منفی ذهنت 

    اهمیت نده...اون صورت مث ماهت پر از انرژی و نشاطه نیلوفر

    پس منفی ها رو بریز سطل اشغال ذهنت...بووووووس
    پاسخ:
    عاشق اون تکونای بچم.ان شاالله قسمت من وتو و مابقیه زنها بکنه.
    اون که آره جاش بهشته.میگن شهیده به حساب میاد.دلم برای شوهرجانش میسوزه فقط.
    مرسی سمیراجان
    تفریح بدون ماشین سخته ولی ناممکن نیس
    نی نی داشتن که آخره خوشیه چرا وحشت!
    پاسخ:
    منم همینو میگم اما ازنظر شوهرجان من بی ماشین هیچی امکان نداره.این همه آدم ماشین ندارن مگه تفریح ندارن 
    آخه من دوبار تجربه وحشتناکه حاملگیه بی نتیجه نداشتم.میترسم دوباره اون همه درد رو تجربه کنم.
    خود نینی که عشقهههههه.
    عیب نداره فدای سر جفتتون..فروخت که فروخت ...حتما

    همسرت تو ذهن خودش نقشه های خوبی برای اینده داره و باید میفروختش

    شایدم سورپیرایزایی برای خانونش داره..(چشمک)
    پاسخ:
    ناراحت نشدم برای فروشش چون باید بدهی هامونو میدادیم
    بالاخره روزای خوش زندگیه ماهم میرسه چیزی نمونده.
    شاااااید نکنه میخواد برام ماشین بخره😆😆😆
    امان از شناختی که زنا نسبت به مرداشون دارن ،پیر شدیم والا 
    ترس نداره عشخم خودم مشاورت یه نینی با هم بیاریم خدا رو چه دیدی شاید با هم دوست شدن :))))
    از مهران مدیری و اعتماد به نفس زیادیش بدم میاد :/ 
    چقدر بد احتمالا حسرت زن و بچه ش رو دلش خیلی سنگینه :( 
    پاسخ:
    پیر شدیم پیر تو ای شوهر😆
    باوووشه کی بیام پیشت برای مشاوره عزیزم؟خب پس تو پسر بیار من دختر.
    عههه چراااا.منم به خاطر ادبش خیلی خوشم میاد.مثل رامبد نیست ولو بشینه و هر ادایی در بیاره.
    آره حتما.خب خیلی دردناکه.خودمو میذارم جای آقاهه من بودم دق میکردم
    الهییی چقد واسه فامیلتون ناراحت شدم شبیه فیلما بود :(((
    پاسخ:
    آره.منم هروقت یادم میفته ناراحت میشم.خیلی وحشتناکه یهو ببینی نه زن داری نه بچه
    من ایمان آوردم 
    إ ترس نداره که الان هزار جور مدل هست که زایمان کنی دیگه از سزارین راحت تر داریم که خوشحال و خندان بری اتاق عمل بعد با نی نی برگردی 
    خدارحمتش کنه 

    پاسخ:
    آفرین دخترخوب😊
    از خود زایمان نمیترسم،از خود حاملگی میترسم،دلم نمیخواد دوباره اذیت بشم.
    خدارفتگان شمارو هم رحمت کنه.
    مورد۱:ان شالله زوووووودی ی ماشین بخرین و باهاش کلی گردش و تفریح برین،مثبت فکر کن(:
    مورد۲:حتماااااااااااااااا برو،ترست و واکنشت از طبیعی ترین حالتهاس،ب نظرم حتی بدون قصد مادر شدنم حتما برو و ذهنت رو از این ترس خالی کن
    مورد۳:خداروشکر مردی ک بد میشینه خیلی کم دیدم(:
    مورد۴:چقد غم انگیز بود،شوکه شدم از خوندنش
    پاسخ:
    1:ان شاالله،نمیدونم کی کرده تو کله شوهرجان که بدون ماشبن نمیشه تفریح کرد؟
    2:اصلا فکرش رو نمیکردم در این حد وحشت داشته باشم از حاملگی،برام شده یه کابوس
    3:اطراف منم زیاد نیست اما تو تلویزیون و تو جاهای عمومی زیاد دیدم،بی تربیتا😁
    4:خیلی،من مه هر سری یادم میفته بغض میکنم،دختره همسن منم بود😢
  • بـانـوی بـرفـی
  • شوهر جان باید تو رو بپرسته
    ما هم ماشین داشتیم ولی پول نداشتیم😭
    واقعا برو من انقد ترس داشتم آخرش هم بدترین زایمان رو داشتم  
    اصلا هم به بچه دیگه نمیتونم فکر کنم
    بعضی مردا دیگه خیلی حال به هم زن هستن😣
    آخی خدا رحمتش کنه 
    چقد بهش سخت گذشته
    پاسخ:
    همین دیگه،هنوز بهم ایمان نیاورده
    برای تفریح پول نمیخواد،من به همین خیابون گردی ساده راضیم،خیلی وقتا میرفتیم همین دشت ودمن اطراف،بدون هیچ چیزی و هزینه ای،مینشستیم چندساعتی ومیومدیم.
    منم به بچه نمیتونم فکر کنم،دوتا تجربه تلخ دست از سرم برنمیداره.
    ممنون،خدارفتگان شمارو هم بیامرزه
    آره میگفتن اون اوایل که حالش خیلی بد بود،ازقبرش کنار نمیرفت،سخته یه شبه زن و بچت رو از دست بدی
    خدا برای هیچکسی نخواد
    حیلی عجیبه. گاهی وقتا اینقدر خوشبختی تو زندگی بقیه موج میزنه که با یه تلنگر کوچیک همه ی این زندگی به هم میریزه. حکمت خدا رو شکر که معلوم نیست در پس این اتفاق ها اگر رخ نمیداد چه میشد.
    پاسخ:
    موافقم
    نمیدونم چرا باید همچین چیزایی پیش بیاد اونم اینقد ناراحت کننده.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">