دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

مکان:خانه مادرزنش

وضعیت:درحال خوردن آبگوشت

عزیز دلش:آبگوشت همسایه هم خیلی خوشمزه بود.

شوهرجانم:به پای آبگوشت های تو نمیرسه


وضعیت من:درآسمان سیر مینموییدیم.

آخه هیچوقت تعریف نمیکنه.





یه لباس خوشگلی دیدم،معرکه بود

از اونایی که میطلبه تو عروسی جاریت بپوشی

بعدش بری آرایشگاه

بیای تالار و چشم جاری بهت بیفته

از حدقه چشماش بزنه بیرون خخ

اماحیف از برادرشوهرهای من بخاری درنمیاد.





اون خانم همسایه قرتی ما،تقریبا سی وهشت سالشه.

به چهرش هم میخوره سن وسالش زیاد باشه.

اما وقتی ازش پرسیدیم چندسالته گفت سی وسه.

چرا آخه!!!

مارو چی فرض کرده.





از دوشنبه هفته پیش مادرشوهر رو زیارت نکردم

بسیار خوشحال میباشم.

حس خوبیه.

نه اینکه جرات کرده باشم و به شوهرجان بگم نریم خونتون

واوشون هم بگن چشم خانوم قشنگم خخ

نخیر اینجور چیزا نیست

مارشوهر رفته تهران پیش پسرش.



نظرات  (۱۹)

من رو سنم حساس نیستم نیلوفر.
بنظر من هر دوره ای از زندگی زیبایی های خاص خودش رو داره.همیشه که ادم جوان نمیمونه دیگه.باید اینو پذیرفت و تو هر دوره ای از زندگی لذت برد.
البته من الان تو کامنتا فهمیدم حدودا یکسال و خورده ای از تو کوچیکترم ها ! من متولد شصت و شیشم.خخخخ
پاسخ:
منم حساس نیستم.
موافقم،هر دوره یه جذابیتی داره،یه چیزایی به آدم اضافه میکنه.مخته تر میشیم.
جداااااا؟فکر نمیکردم بزرگتر باشم،چون شما دو تا دختر گل داری،پس خیلی خوبه از من کلی جلوترین تو زندگیتون.
ما منتظر پست جدیدیم
هیچ جا نمیریم  اینجا پریدیم!!!!
پاسخ:
بالاخره نوشتم خخ
همین که خونه شما نمیاد خدا رو شکر کن
خیلی شکر کن
مادرشوهر من همش دوس داره بیاد خونه ما
حتی وقتی مهمون داره به من میگه من دستم درد میکرد غذا درست کنم میخاستم بیارمشون خونه شما !!!!
هروقت هم بهش زنگ میزنم میگه خیلی دوس دارم بیام خونتون ...
البته از حق نگذریم بجز این اخلاقش که اعصابم رو خورد میکنه، دیگه خیلی مادرشوهر خوبیه... آزار دیگه ای نداره ...
به نظرت من چکار کنم؟؟
پاسخ:
اتفاقا همیشه ازاین لحاظ شکر میکنم که ازاون مادرشوهرا نیست.

مادرشوهرمنم خیلی خوب بود،من اگه نمیدیدمش دلم تنگ میشد براش،دوسش داشتم.
اما نزدیکی و صمیمیت کدورت میاره.
هروقت هم گفت شما به روی خودت نیار،تا یه حدی خوبه دعوتش کنی اما همیشگی باشه بالاخره یه جیزی میشه که گند میزنه به رابطه.
بعدش میشی مثل من که جز کینه چیزی عایدش نشده.
اوف کاش لباسه در حال حاضر مال من بود. هق هق
پاسخ:
عهههه بیا اینجا بخر،حسابی چش درآر بودا.
سلام نیلوجونم ، کامنت دستم رسید  و مرسی از تبریکت...
این مردها  همشون  یه مدلن...
والا  بابای منمبهتر از همسر نیست
داداشم که بدتر ازاوناست
پاسخ:
سلام فرانک جان.
همشون سروته یه کرباسن.
درست بشو هم نیستن
برادر شوهر تو هم مثل برادر شوهرای من خیال ازدواج کردن ندارن.

حالا من نیست بهمنی ام ،هر کسی سنّم و می پرسه حتما خاطر نشان می کنم که من نیمه ی دومی هستم تا یه وقت خدای نکرده چند ماه منو پیرتر  نکنه.کلا خانوم ها تو این زمینه حساسند.نباید سنّشونو پرسید.
پاسخ:
برادرشوهرکوچیکم که گفته هیچوقت ازدواج نمیکنم،بزرگه هم که آه دربساط نداره.

عههه منم اسفند ماهی هستم،هرکی بپرسه میگم آخر۶۴.مخصوصا اینکه ۲۵ اسفندم هستم.همه میگن تو ۶۵ حساب میشی دیگه.

حساس هستن اما نه اینکه ۵۸ باشی بگی ۶۳،خیلییییییه آخه😁
۱۶ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۲ بانوی تیر ماهی
حالا خوبه که واسه تو برو خدا رو شکر که خونه ی شما نمیاد :-))) یه سری مادر شوهرا میگن فقط ما بیایم شما نیاین :-))
پاسخ:
آره خداروشکر یه عادت خوبی که دارن بدون دعوت جایی نمیرن،دیدم بعضیارو تندتند میرن خونه عروسش.
جاری خوبش هم بده ،آبجیام چند تا چند تا دارن ولی من هزاران مرتبه شکر ندارم و اصلا هم حتی اگه هزار تا ازین لباسا ببینم دلم نمیخواد جاری جونو ببینم خخخخ
آففففرین همسرت کم‌کم تمرین کنید از هم تعریف کنید عشقولانه باشید دیگه 
عکس دست راستتو آپلود کن بکشم رو سرم بلکه مادر شوهرم بره راه دور بمونه نیینمش والا این بشر رفت تهران هم تا عصر برگشت شب یه سر به ما زد بعد خوابید خخخخخ
پاسخ:
موافقم،جاری از خواهرشوهر بدتره،حسادت توشون زیاده.
خداروشکر نداری خخ

اول باید خودم یادبگیدم تا شوهرجانمم یادبگیره اماسخته آیلین.

باوووشه،فعلا ازمادرشوهرخبری نیست،نمیدونم جمعه میاد نه،خداکنه نیاد

هوس ابگوشت کردم نصفه شبی :))


ایشالا یک ماه تهران بمونه ‎;-)‎ طفلی جاری البته

پاسخ:
آخییی ویار داری خخ

ان شاالله امیدوارم.

خخخ فعلا که نیومده  اما اومد حالشو میگیرم
منم مادرشوهرو دوماه بود ندیده بودم  و آی بهم چسبیددددددد

میگم نیلوفر  این شوهرا  پیر بشن  خوب میشن ؟  یا میخوان  همین گوه  باقی بمونن!!!
پاسخ:
دوماه،چه سعادتی
من تا حالا نشده این همه مدت نبینمش.

فکر نکنم امیدی ندارم بهشون فرانک
اوهوع اوهوع مردم چه شوهراشون از دستپختشون تعریف میکنن..چشمک.

نیلوفرررر من یه.جاری دارم...هییی بد نیس ولی گاهی بد حرف میزنه و به حجاب من

گیر میده..خودشو مومن میدونه ولی زیااد گیر میده به این و اون..

منم زیاد خوشم نمیاد ازش..عقیده.دارم اگه مومنه اول باید دلشو صاف کنه.و زبونشو نرم
پاسخ:
هااا میبینی،ازاین کاراهم بلده.

میگفتی همین کارهای شماس که خیلی هارو زده کرده.
خودشون تو رفتار وحجاب اینقد عالی باشن تا ماها ازشون الگو بگیریم،اینجوری هیشکی دوست نداره
حالا من عین ساده ها هر کی میپرسه چند سالته دقیق با ماه و سال و روز و حتی دقیقه
دقیقه 
میگم  سنمو...

خخخ
پاسخ:
منم،با اینکه من آخر ۶۴ هستم،اما هرکی میمرسه نمیکم ۶۵،همون میگم ۶۴.
لزومی نمیبینم آدم دروغ بگه.
منم دو هفته ایه قهرم با مادر شوهرم و نرفتم خونه اش...تا عید هم نمیرم..

نیلوفر گاهی با نیش و کنایه  هاش دلم میشکنه ازش
پاسخ:
خیلی خوبه که اجازه میده که نری.
مادرشوهر هربلایی هم سرم بیاره من حق ندارم نرم خونشون،میرم و حرص میخورم فقط.
امان ازاین نیش وکنایه هاشون 
بعد که بگی قبول ندارن ها.
۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۲:۲۹ فری خانوم
الان من شکمو دلم از آبگوشتات خواست
هرچی مادرشوهرو دیرتر ببینی بهتر ... خداروشکر کن خواهرم
پاسخ:
یه روز بیایین اینورا گردش مهمون خونه ما.


بلهههههه،امیدوارم زیاد بمونه پیش پسرش.
۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۲:۰۴ بانوی تیر ماهی
معلومه که دستپخش شما عالیه :-)

مادر شوهرت زیاد میاد خونتون ؟ خب وقتایی که همسرت دوس داره بره تو بگو من کار دارم خودت برو و برگرد نمیشه ؟
پاسخ:
نه معمولیه رژیمیه😁

نه اصلا،آخرین بار که اومد عید ۹۶ بود.
ما میریم خونشون هفته ای دوبار.
شوهرجانم بدون من نمیره،میگه مرد بعد ازدواج باید بازنش بره.
بعدشم من عنرا بتونم بگم تو برو من نمیام.
جنگگگگگ میشه
جووون منم از ابگوشتات میخاممم 

نیلو این همسایه اتون همون خوبه اس؟ 



پاسخ:
بیا خونمون نوش جان بنما

نه این همونه که یه سری دعوا کردن تو ساختمون.
اون خوبه که کم سن وساله کلا،متولد ۷۱

زیارت مادرشوهر ثواب داره. شده برای دستبوسی تا تهران هم میرفتین باید میرفتین. یعنی چه؟ این دوره زمونه عروسا چرا اینطوری شدن؟ من که چشمم به دره تا مادرشوهر پاشو بزاره تو خونمون تا خونه برکت بارون بشه. نیلو جان. باز یه روز ما تعطیل شدیم دارن می یان.

پاسخ:
عهههههه راست میگی؟یعنی همین الان پاشم برم؟زیارنم قبول میشه؟😁
میبینی تو رو خدا!چه عروسای نمک نشناسی هستن خخ

واااای بازم؟یه روز تعطیلی رو بذارن استراحت کنی،اینا متوجه نمیشن حامله ایییی ،رعایت کنن دیگه اه اه 
بیام بزنمشون تا نیان؟
دیگه تعریف کرده یعنی عالیه آبگوشتت دیگه 
من که هیچ وقت جاری ندارم انقدرم خوشحالم که ندارم 
بعضی خانوما اعتماد به نفس ندارن سنشون رو پایین میگن 
پس فعلا خوشبحالته رفته سفرررر 
اگه به همسرت بگی نریم زود به زود خونتون مخالفت میکنه یا مهم نیست براش؟
پاسخ:
شایدم شوخی کرده بود خخ
وااای چه سعادتی،راحتی برای همیشه.من اگه داشته باشم دوتا میشن.
تاحالا همچین زنهایی رو ازنزدیک ندیده بود.اعتمادبه نفسش منفیه به گمونم.
آرررره،کاش یه ماه میموند.

مخالفت!!جنگ جهانی سوم راه میندازه.
۱۳ آذر ۹۶ ، ۲۲:۱۸ بـانـوی بـرفـی
نیلو شوهر منم کم پیش میاد از غذاهام تعریف کنه وقتی هم بگه من تو آسمونم😀
وای نگو نیلو من رفتم واسه برادر شوهر دیدم که چشاشون در بیاد اصلا عروسی نگرفت ضایع شدم
همسایه روبرویی ما دو تا دختر کوچیک داره ولی خیلی پیر نشون میده اما واقعا سنی نداره
من اگه نخوام بهش میگم خودش بره ولی اونم بیشتر وقتا تنها نمیره فقط اگه چیزی رو پنهون کنن
بهتر عزیزم انرژی منفی کمتر
پاسخ:
تعریف کنن تا ما جوگیر نشیم خب.
عهههههه برادرشوهرای من مطمئنم میگیرن عروسی اما مطمئن نیستم زن بگیرن اصلا.
نه همسایه ما متولد ۵۸ اما میگه ۶۳ خخ.
شوهرجان من معتقده مرد بعد ازدواج نباید تنها بره خونه مامانش،مدلشه.اگه تنها میرفت که عالییی میشد.

کاش بیشتر میموند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">