دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دیروز وقتی داشتم پیاده میومدم ازخونمون

فکر میکردم که مدتهاس من وشوهرجانم جایی نرفتیم حتی یه خرید ساده

دلم خیلی گرفت.

امروز زنگ زد که میام دنبالت بریم ام دی اف نگاه کنیم.

وقتی سوار ماشین شدم

ازاون همه مهربونی خدا بغضم گرفت.

عرض یک روز به آرزوم رسیدم.

امیدوارم یه روز هم قسمت بشه و بریم مسافرت.





یه مامور شهرداری هست سمت خونمون،همسن وسال من میشه به گمونم

خیلی تو کارش احساس مسئولیت میکنه.

جوری جارو میکنه که انگار خونه خودشه.

خیلی تمیز وباسلیقه س.

به مامانم میگم زنها اینقد سلیقه ندارن که این آقا داره.




به شوهرجانم میگم خوبه ما تو مناسبت ها خونه هردوتا خانواده میریم

و گرنه کودتا میکردم.

ایشون هم یه حرکت ناشایستی انجام دادن خخخ




من با مادرشوهرم صحبت نمیکنم،بعد اون قهر بیخود طولانیش.

اما خیلی سعی میکنه سوال بپرسه تا جواب بدم و باب صحبت بازبشه

اونروز میگه رفیقت بچه نداره؟رفیقم که شهریور ازدواج کرده

منم با یه اخمی گفتم نه چه خبره،بچه چیه که بخواد بیاره.

دیگه هیچی نگفت

کافی بود خوب جواب میدادم باز احساس صمیمیت میکرد و به خودم گیر میداد.

غیبت زیاده در گزارشات بعدی اعلام میشود😁




تبلیغ جوراب رو تو تلویزیون دیدین؟

جدیدا تبلیغات خیلی مسخره شدن

مسئولین رسیدگی کنن لطفا

مگه با جوراب هم زندگی شیرین میشه؟

نظرات  (۱۵)

خب خدا رو شکر ما  زیاد تلویزیون نمی بینیم.

زیاد طول نکشه فقط.زود اعلام کن.غیبت کیف میده.
پاسخ:
منم فقط شبا تلویزیون تلویزیون نگاه میکنم که دقیقا تو اون ساعتی که نگاه میکنم پخش میکنن.

چشمممم حتماااا.میشه مادرشوهرباشه وغیبت نباشه.
گار هیچوقت تمومی نداره
دوروز شوهرتو مجاب کن مرخصی بده به خودش حداقل باهم یک سفر نزدیک برین.شهری که نهایت دوساعت راهه... انگدددده کیف میده
ما هم ازین رفتگرا یکی داریم.ولی فکر کنم نزدیک بازنشستگیش باشه
هه عجب عروس خبیثی شدی😂
پاسخ:
هیچوقت،مخصوصا اگه مجبور باشی بیش تر تلاش کنی.

مجاب نمیشه،کار مهم تره،البته بعد از مامانش

عروس خبیثی بودم رو نمیکردم خخ
۰۳ دی ۹۶ ، ۱۳:۴۶ فری خانوم
همین دوتایی بیرون رفتن های ساده و کوچولو خیلی خوبه .... مخصوصا برای ما که زیاد وقت ندارن ....
مادرشوهرت خودتو ول کرده دیگه رفتی سروقت بقیه 😂
من ندیدم تبلیغ رو
پاسخ:
خعیلیییییی،انگاری که دنیارو بهم دادن.کاش شوهرامون وضع مالیشون جوری خوب بشه که برای ماهم وقت داشته باشن وبیشتر لذت ببریم.

آره😁یه بار تهدید کردم گیر ندن به بچه دار شدن من،فکر کنم یه کم میترسه،اما کافیه بهش بخندم باز شروع کنه.

وسط سریال لیسانسه ها میده احتمالا،چون من تا شب تلویزیون رو روشن نمیکنم
۰۲ دی ۹۶ ، ۱۹:۰۳ بانوی تیر ماهی
بخاطر چی هر روز تو میرفتی اونجا ؟ :-O
پاسخ:
شرایط خونمون جوری بود که نمیتونستم شوهرجانم رو ببرم خونمون،مجبور بودم خودم برم.ما فقط شب ها همو میدیدیم،اونم خسته میشد بیرون نمیتونست بیاد.
نامزدیه خیلی بدی بود،خداروشکر عروسی کردیم

با همسر دوتایی بیرون رفتن خیلی خوبه بخصوص وقتی برای خرید بریم. منم خیلی وقتها دلم برای دوتایی خرید کردن تنگ میشه ولی اصلا مسافرت دوست ندارم. خیلی خسته کننده ست.

همه مردا مامانی ان. نمیدونم چرا.

آفرین به اون آقاهه که کارشو جدی میگیره. انشالله تو کارش پیشرفت کنه.

پاسخ:
خیلی،اما من تجربه زیادی ندارم مخصوصا برای خرید لباس واینجور چیزها.
من عاشق مسافرتم برعکس شما باتمام خستگیهاش.

نه بابا همشونم نه،مثل شوهر رفیقم.

ان شاالله مرد خوبیه 
۰۱ دی ۹۶ ، ۱۷:۵۴ طلوع ماه
بنده خدا مادر شوهرت میخواسته سر صحبت و باهات باز کنه.دلش برات تنگ میشه خو.خخخ.
بنظر من شوهرا نقش تعیین کننده ای در تعیین میزان دخالت خانواده ها مخصوصا مادر شوهر  رو دارن.اگه روی خوش نشون بدن دیگه اون طرف به خودش این اجازه رو میده که تو همه چیز دخالت کنه.
پاسخ:
عمرا دلش تنگ بشه،مفصر خودش بود داشتیم زندگیمونو میکردیم،گند زد به روابطمون.
شوهرجان من درجه مامانی بودنش رو هزاره،حاضره به زنش کلی حرف بار بکنه اما به مادرش نه.
انگار این دعاها کوچیک زودتر برآورده میشه انشاالله بزودی مسافرت عاشقانه 
چه دقتی داری که مامور شهرداری توجه کردی چه جااالب !
اره اگه رو میدادی سریع حرف از بچه آوردن میکرد 
وای ما غش میکنیم از خنده با تبلیغه جوراب تو دستش نشون میده خیلی خنده داره مردم چه بی دغدغه ان با جوراب زندگیشون شیرینه 😄😁
پاسخ:
آره انگار،خدا میگه بذار باهمینا خوش باشه تا یه مدت
کلا من به همه چی دقت مسکنم،بعد چیزایی میبینم که نباید ببینم
عههه پس تو هم دیدیش،من نمیدونم چه شیرینی ممکنه تو جوراب باشه،مامانه چه ذوقی میکنه الکی
نه بابا جمع کردیم اجنبی رو دیگه نداریم ؛) 
من چقدر غلط املایی داشتم تو کامنتم موجبات خنده فراهم شد 
پاسخ:
عههه کارخوبی کردی.😁
آخرین بارت باشه ها،دفعه بعد باید اولیاتو بیاری
انشالله یه سفر خوب میرید حالشو میبرید 

وااای خام مادرشوهر نشیا این حرفاشم دوستی خاله خرسه اس 

بنظر من مردا خیلی ریز بینن و بهتر تمیز کاری میکنن
پاسخ:
ان شاالله،خیلی دلم میخواد.

نه دیگه،اون نیلوفر دیگه مرد،اصلا فکرشو نمیکرد من اینجوری بشم.

آره بعضیاشونم که دیگه خیلی ریزبین ترن.اونروز دلم میخواست برم ازش تشکر کنم اماروم نشد.
خوب نیلو سرتو بزار رو شونم یا سرمو بزارم رو شونت اصلا مهم نیست بیا فقط گ یه کنیم من و الف هم تا بحال مسافرت نرفتیم اصلا مسافرت چیه ؟؟تو جیب جا میشه ؟
ایشالا قسمت ما هم میشه غصه نخور عشخم 
خدا به همه اونایی که تو هر شغلی هستم احساس مسئولیت می کنن عمر با عزت بده 
ما که  تصمیم گرفتیم یه سال اینور یه سال اینور باشه ،حوصله نداریم 
کار خوبی می کنی مادر شوهر ما که جدیدا گیر سه پیچ داده فقط دو تا بچه بیارید زیاد نیاریدا خدا شاهده علاقه ی شدید پیدا کردم پنج تا بچه بزرگ کنم تا این زن بفهمه نمی تونه  تصمیم بگیره برای ما !!!حالا بزار یکیشو بخوایم بیاریم بعد دومی رو تو اقدام کن خخخخ  تو وب خودم بخاطر مسائلی امنیتی چیزی نمیگم اینجا میام اسم نادر شوهر میاد داغ دلم تازه میشه 
واااای تبلیغاتو نگو ولی خوش به حال خودم که دو سه هفته ای میشه اصلا تی وی نگاه نکردم 
پاسخ:
بیا تو سرتو بذار رو شونم باهم بگرییم.نمیدونی چقد دلم میخواد یه سفر برم.ان شاالله به زودی قسمت من و تو هم بشه.

الهی آمین،خدا زیادشون کنه.

چه خوب،این بهتره،اما شوهرجان من قبول نمیکنه،نمیتونه یه روز نره پیش اون مامانش.

مادرشوهرا فکر میکنن ماها هیچی نمیدونیم ومنتظریم یادمون بدن،بعضی وقتا بدجور احساس وظیفه میکنه که یادمون بده.
راحت باش غیبت کنیم دلمون واشه.

این تبلیغ رو وسطای لیسانسه ها میده،له شما شبکه اجنبی نگاه میکنید خخ

۳۰ آذر ۹۶ ، ۱۲:۱۰ بانوی عاشق
عزیرم لطف داری
شیرینی در نگاه شماست:-) 
پاسخ:
خیلی ممنون.
۳۰ آذر ۹۶ ، ۱۱:۱۵ بانوی تیر ماهی
سلام
چقدر هم خوب که هماهنگی دارین.واسه ما اینجوریه که یه شب همسر میاد خونه ی ما شب بعدیش ما میریم خونه ی اونا :-))

دست مامور شهرداری درد نکنه ^ـ^ این قدر زحمت میکشه ;-)

حالا یدونه تبلیغ جوراب هست پنگوئنن نمیدونم چی میگن اما اون روز داداشم میگف اصلن تلوزیون ایران ارزش نگا کردن رو ندارن :-)) حالا این بچه اس ها اینو میگه وای به حال بزرگترااااا
پاسخ:
سلام.
ماکه تونامزدی فقط من میرفتم خونشون اونم هرشب،بدترین روزای زندگیم بود.

پنگوئن رو ندیدم  اماجوراب نگین رو دیدم،که زندگیمون شیرین میشه.بعضیاشون خیلی مسخرس واقعا.
همیشه برگردین و خوش باشید

منم با م‌ش حرف نمی‌زنم. خوب می‌کنی

آره دیگه جوراب بو نمی‌ده زندگی آرامش داره
پاسخ:
مرسی
بهترین کاررو میکنی،حالا من حرف نمیزنم بازم بعضی وقتا چیزایی میگه رو اعصابمه.
اینم نتیجه گیریه خوبیه خخخ
۳۰ آذر ۹۶ ، ۰۰:۱۳ بـانـوی بـرفـی
انشالله که یه مسافرت توپ خارجی نصیبت بشه 😊
خدا کنه تعدادشون بیشتر بشه چند روز پیش تو شهر ما یکیشون رو به خاطر اینکه اشغال ریخته بود بیرون کردن😐
من بیشتر مناسبت ها رو میرم خونه ی مامانم یا تو خونه تنها میمونم اونجا کمتر میریم
نیلو خوب انقد مبهم نگو بگو چه حرکت ناشایستی😀
بهتر نمیشه  بهشون رو بدی که زبون باز میکنن
من عاشق اسمتم نیلوفر😍
اسم واقعیته
پاسخ:
ان شاالله😁

امیدوارم،وقتی جارو میکشه همچین تمیز میشه آدم دلش نمیاد راه بره وکثیفشون کنه.مامانم میگفت یه مدت یکی دیگه جاش اومده بود،همه جا کثیف بود.

جدا؟چه خوب.مادوتاجارو باهم میریم،یه ساعت اینور،یه ساعت اونور،همسایه هستن نزدیکن.

خخخ خیلی هم ناشایست نبودا،روم نمیشه بگم😁

آره اسم خودمه،با اسم مستعار نمیتونم بنویسم
خیلی ممنونم،لطف داری😙
۲۹ آذر ۹۶ ، ۲۱:۳۷ بانوی عاشق
سلام گلم
ان شالله همیشه ب آرزوهاتون برسین

شوهرم‌میگه تازگیا زنگ‌میزنن و اگه شرکتی پنج تا کارمندش بیمه شده باشن مجانیراشون تبلیغات پخش میکنن
فقط پنج میلیون بابت ساخت تیزر میگیرن
برای همین تبلیغات چیزای الکی زیاد شده
پاسخ:
سلام خوبی؟عکساس پاشاخان رو میبینم ذوق میکنم،ماشاالله خیلی شیرینه،خداحفظش کنه.

وااااا،میبینم آخه جدیدا خیلی بیمزه شدن،اصلا با اون محصول هماهنگی ندارن.من 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">