دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

با همه عشقی که به شوهرجانم دارم

اما دلم میخواد دیگه تو این زندگی نباشم.

خسته شدم.

ازاین سواستفاده هاشون از خانوادم و فامیلامون خستم.

ازاینکه جور بی عرضه گی ها و ولخرجیاشونو ما باید بکشیم خستم.

ازنگرانی هایی که اینا برامون به وجود آوردن خستم.

سند خونه بابام اینا کم بود،حالا باید نگران این باشم،نکنه نتونن قسطاشونو بدن و عموم به دردسر بیفته.


ازمادرشوهرم،ازاون برادرشوهر بی عرضم متنفرم.

کاش نبودن.

کاش نبودم.