دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

من معتقدم وقتی قهری،همه جا قهر باش.

دورویی بازی در نیار.

اما مامانم معتقده دورویی نیست،حفظ ظاهره،

جمعه روضه های مادرشوهر شروع میشه.

ازچند روز قبلش مهربون شده.

همش سعی میکرد باهام حرف بزنه.

امامن دم به تله ندادم.

تصمیم هم ندارم جلو جمع حفظ ظاهر کنم

،چون ازنظرم دوروییه نه حفظ ظاهر.





تا الان 15 جلد از کتاب های نادر ابراهیمی رو خریدم.

و چندتایی رو هم قبلا خوندم.

کتاب های چند جلدیش مونده که اونارو هم 

وقتی پول زیاد اومد دستم باید بخرم.

به عنوان کادو هم میتونم قبول کنم ازتون،تعارف نکنید.

کتاب به وسعت انتظارش رو اگه تونستید بخونید

خیلی قشنگ بود.





برادرشوهر کوچیک رو خیلی دوست دارم.

برام مثل برادر میمونه.

عقاید خاصی داره.

به نظرم پوچ گرا شده.

معتقده به دنیا آوردن بچه درست نیست.

فکر میکنه زن وشوهر از روی خودخواهی بچه دار میشن.

فکر نمیکنه هدف از خلقت آدم ها،بقای نسل بوده.

مثل کافکا و کامو حرف میزنه.

ازهمه جا و همه کس هم شاکیه.

دلم نمیخواد اینجوری باشه.





یه حس عجیبی دارم.

احساس میکنم قراره به شدت گریه کنم.

اما نمیدونم این گریه،گریه خوشحالی میخواد باشه

یا گریه ناراحتی.

ازیه طرف احساس میکنم قراره خبر مرگ بشنوم.یهو ته دلم خالی میشه.

از یه طرف احساس میکنم تو زمینه مالی،خبرای خوشی قراره بشنوم.

هرچی که هست،حس و حالم رو،ریخته به هم.


نظرات  (۱۵)

از این مدل مادرشوهرها باید ترسید واقعا....

پاسخ:
چراااا؟
یعنی بترسم ازش😁
۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۰:۳۰ دختری از فصل بهار
منم از دو رویی متنفرم
چقدر کتاب خوندی چقدر خوووب . منم کتاب خوندن رو خیلی دوست دارم . دلم میخواد کتاب های twilight و خاطرات یک خون اشام و هری پاتر رو داشته باشم :)) 
پاسخ:
منم همینطور.
تا حالا اینجور کتابهارو نخوندم.
فک کنم به علمی تخیلی علاقه داری
امیدوارم اون گریه گریه خوشحالی باشه 

بنظر منم فکر تو درسته اما همینکه ادم جسارتشو داشته باشه کلیه که من ضعیفم خیلی 


پاسخ:
امیدوارم.
توهم جسارتشو پیدا میکنی به زودی
من هم با مامانت موافقم .
من  حساب پدر و مادر همسر رو از بقیه جدا می کنم.سعی می کنم زیاد رو رفتارش تمرکز نکنم .

حالا من یه مدته افتادم تو خط خوندن کتاب های تاریخی و سیاسی.نمی دونم چرا اینقدر علاقمند شدم.البته تقصیر این پسر خواهر نابابمان است.


متاسفانه جوون های امروزی خیلی ناامید و مایوس اند .
پاسخ:
چه خوب،من فعلا نمیتونم کنار بیام که خوب بشم باهاش.

منم یه زمان تاریخی زیاد میخوندم اماحالا نه،سیاسی که اصلا نمیتونم چون نمیفهمم هیچی.

خیلی خودکشی گناه نبود میکشتن خودشونو
نه خیلی گرم باش و نه خیلی سرد
خوبه  که اهل کتابی. 

پاسخ:
حتما همین کاررو میکنم.حدتعادل ازهمه چی بهتره.

خیلی ممنونم،درست مثل خودت.
منم با مامانت موافقم. لزومی نداره بقیه بفهمن من با کی قهر و آشتی ام. حس میکنم بعدا ممکنه باعث سواستفاده بشه. 
من فقط یک عاشقانه آرام و بار دیگر شهری که دوست می داشتم رو خوندم. 
بقیه رو قرض بده بخونم. 
بابا این حسا مال شروع پاییزه منم قاطی کردم. 
پاسخ:
مامانمم حرف شمارو زد.

باوووشه بیا شهرمون بهت بدم بخونی همشو.

واقعا؟پس جدیش نگیرم ابن حسمو.😁
همونجوری تو قیافه بمون تا حالش جا بیاد تیرش به سنگ بخوره :-) 
ایشالا که غم نشینه تو دلت. صدقه بنداز و یه نذر کوچیک کن مثل یه بسته شکلات یا یه بسته پولکی توی این جایگاههایی که واسه امام حسین چایی میدن
. اینا وسوسه های شیطانه که میخواد آرامشتو بگیره. کمی اسپند دود کن
پاسخ:
تیرش که به سنگ خورد،اما دیروز یه کم دلم براش سوخت،اما امروز نه 
ان شاالله.
خیلی ممنونم.
کتاب خوووون ایول کتاب خون
با کتاب میونم خوب نبوده هیچ وقت .خجاااااالت
برادرشوهر تا وقتی مجرده خوبه همین که مزدوج شد خر میشه
ایشالا خبرای خوب در راه باشه

پاسخ:
چرااااا؟من عاشق کتابم.

برادرشوهرای من،دوتاشونم قصد ازدووج ندارن خداروشکر،تا آخر تک وتنها میمونم.
ان شاالله که همینجور بشه
امروز رفتم روضه که ده روز پشت سر هم روضه دارن یهویی به خانواده ش فکر کردم گفتم واقعا اینا اذیت نمیشن ؟؟؟نیلو جان خدایی اذیت نمیشین هر هفته روضه ؟دمتون گرم واقعا .رابطه با مادر شوهر هم نه زیاد نزدیک به هم که بسوزید نه زیاد دور که بالاخره مادر شوهرته دیگه خودت بهتر می دونی 
آففففففففرین نیلو کتاب خون ،دست راستتت رو سر ما 
من برادر شوهرمو دوست دارمو ندارم بعضی وقتا یه چیزایی میگه ازش خوشم میاد خیلی با درک و فهمه بعضی وقتا هم یه بیشعور به تمام معنا،رابطهی تو وبرادر شوهرت چطوره ؟باهاش حرف بزن نظرشو عوض کن اگه عوض نشد هم تو سعیتو کردی 
ایشالا این حس عجیبت یه شادی وصف ناپذیر و اشکای شادیه ،بد به دلت راه نده 
پاسخ:
خیلی خسته کنندس،نمیدونم چرا اینکارارو میکنن.کاش جمع میکردن راحت میشدیم.

آره تصمیم دارم دیگه صمیمی نشم،خیلی عادی و معمولی.چون صمیمی بشم میشه مثل قبل.

نزدیک بودی میدادم بهت تا بخونیشون.

من بایه برادرشوهرم رابطم خوبه،اون یکی هم کلا ازمن ازهمون اولش خوشش نمیومد،تا حالا باهام حرف نزده.
باهاش حرف میزنم حرف تو مخش نمیره که.
ان شاالله،خدا از دهنت بشنوه
تو اینجور موارد اکثرا ما خانومها به خاطر همسر و حفظ زندگیمون کوتاه میاییم!

چقد خوب.خوش به حالت.حالا همینا رو فعلا بخون تا بعد.

یکمی ترسناکه عقایدش:-(

انشاالله که خیره.نگران نباش.
پاسخ:
متاسفانه آره.

خوندم،یه کتاب هم ازخواهرم قرض کردم دوباره.

خیلی،نگرانشم.

ان شاالله که همینطوره
کتاب خونیت رو تحسین می کنم. خیلی عالیه
پاسخ:
خیلی ممنونم دل آدام جان.
من اگه با کسی قهر باشم یا سروسنگین اصلا نمیتونم برای  کوچک ترین کارم رفتارم تغییر بدم مگه واقعا اوضاع اوکی شده باشه یا دلم براش بسوزه 
تو این دوران که با همسر قهر بودم فکر کنم5تا کتاب خوندم واقعا ذهنم آزاد بود از فکرای بیخودی ،حتما این کتاب میخونم بعد نظرمو میگم
من برادرشوهر ندارم بهترم که ندارم چون جاری دوست ندارم 
پاسخ:
منم همینطورم.مخصوصا اگه خیلی ناراحت شده باشم.

باریک الله،خوب کناب خوندی.
کتاب رو بخونی احتمالا داستان اولش،خیلی ناراحتت کنه،من که اشکم در اومد.

چه خوبببببببب که نداری.راحتی.
۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۲:۳۲ بـانـوی بـرفـی
کاشش حداقل نمیگفتن مثه دخترمه!!!
اره  خیلی زندگی اینطوری سخته سن بلوغه یا بزرگتره؟

پاسخ:
دقیقا،خیلی حرص درآره.

نه بابا،کم مونده بشه سی سالش.
بزرگه،اماخب افکارش این مدلیه
۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۲:۳۱ مامان دخترم
مادرشوهره دیگههههه...کرم هاش غیر قابل کنترله...

کتاب خوبه...
مخصوصا خوندنش توی سکوت.

خیلی دوست دارم ب برادرشوهر حس خوبی
داشته باشم ولی متاسفم برای خودم.

ان شاالله ک به خیر تعبیر بشه
پاسخ:
دقیقا😂😂😂😂

خونه ماهم که مثل کتابخونه سوت وکوره.

به برادرشوهرت که اصلا نمیشه حس خوبی داشت،والا.

ان شاالله
۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۰:۴۸ بـانـوی بـرفـی
مادرشوهرت میخواد خودش رو خوب نشون بده مثه مادر شوهر من کسی رو که میبینه میخواد خودش رو خوب نشون بده وبگه ما باهم هیچ مشکلی نداریم 
باید شروع کنم به کتاب خونی خیلی تنبل شدم دیروز بعد سه سال رفتم جدول گرفتم خیلی حس خوبی بهم داد 
تو هم مثه من برادرشوهر کوچیکه رو دوسش داری خیلی خوبه امیدوارم همیشه همینطور بمونه
نیلو منم دقیقا چند روز قبل مرگ یکی یا خواب میبینم یا به دلم میفته واقعا هم همینطور میشه انشالله که خبر خوب دومی هر چی زودتر اتفاق بیفته
ولی واقعا حال ادم بهم میریزه
پاسخ:
دقیقا همینجوره.همه جاهم میگه نیلوفر مثل دخترمه،تا حالا ناراحتش نکردم.منم اون لحظه حسابی میرم تو فکر.

شروع کن حتما،بخونی دیگه ول نمیکنی.

آره خیلی خوبه،دوسش دارم.فقط کاش اینجوری نبود،لذت میبرد از زندگی.

منم همین طورم.هروقت خواب بد دیدم تعبیر شده متاسفانه.الانم چندتا آیت الکرسی خوندم تا یه کم آروم شدم.