دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

به شوهرجان میگم چرا مردها تو نامزدی کلی حرف میزنن

بعد عروسی یادشون میره؟

شوهر عروس خانوم،که به رفیقم گفته بود من اصلا مامانی نیستم

الان همش خونه مادرشه،میگه میرم تا به دوریشون عادت کنم.

آخه مگه میشه؟هر روز ببینیش و بتونی به دوریشون عادت کنی؟

حالا الان خوبه،وقتایی که رفیقم سرکاره میره پیش مامانش

قبلش که میگفت تو برو خونه بابات،منم برم خونه بابام.

کاش مردها تو نامزدی یه کم صادق بودن.




این همه اتفاقات چی جوری تو مغز ما جامیشه؟

اتفاقی بود که افتاد و تموم شد

چرا پس بعضی چیزها اونارو برات زنده میکنه.

جمعه خونه مادرشوهر،شبکه پویا حس وحالم رو خراب کرد.

آبان وآذر هم که تو راهه

اون زیراندازی که مخصوص روزای سرد،وباید به زودی بیارمش

همه اینا دست به دست هم دادن تا اشک منو دربیارن.

خدایا،راهی برای فراموشی نشونم بده.




یکی از رویاهام اینه یه دختر داشته باشم

اول مهر که میشه آمادش کنم و باهم راهی مدرسه بشیم

بعدش بیام خونه و نهار درست کنم و منتظربشم بیاد

و ازاتفاقات مدرسه برام تعریف کنه

درس هاشو برای فردا آماده کنیم.

عصر که میشه من و باباش و خودش بریم بیرون و باهم بگردیم؛

مثل یه خانواده کوچیک خوشبخت.




شوهرجان:من خیلی خوبم

زن جان:مثلا چند درصد خوبی؟

شوهرجان:90درصد

زن جان:من چند درصد خوبم؟

شوهرجان:تو 50درصد خوبی

رن جان:مطمئنی 90درصد خوبی؟

شوهرجان:بیشتر از 90در صدم،فقط نخواستم از خودم خیلی تعریف کنم.

نظرات (۲۰)


انشالا خدا ی دختر ناناز بهت بده عزیزم

منم هرروز ی سر خونه مامانم میرم اگه از صبح نرم تا عصر :) پنجشنبه جمعه نمیرم کلی دلم تنگ میشه
وابستگی خیلی سخته 
پاسخ:
خیلی ممنونم.

چه زیاد،من هفته ای دوبار میرم خونشون.
اگه کسی خوب باشه نمیاد بگه من خوبم
همسر منم خیلی میگه من خوبم
داداشم وقتی ازدواج کرد خونه به نبودنش عادت نداشت مادرم براش سخت بود نبودن داداش
داداشم هرشب میرفت سر میزد تا ماما ناراحت نباشه
دیدی وقتی حتی یه غریبه دوروز میاد خونت وقتی میخاد بره یه حس بدی داری....اینجوریه
اونم میره تا کم کم به نبودنش عادت کنن
پاسخ:
مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید 

واقعا؟نمیدونستم تاثیر میذاره.چون تجربه نکرده بودم.
واای نمیدونستم...
ایشالا به حق این  روزها   نمیشه  مثل قبلیها...
اصلا بهش فکر نکن
پاسخ:
ممنونم فرانک جان
ان شاالله
همون دوستت که تو پست های قبل صحبتش و کردی؟زن و شوهر خوب دارن از خجالت هم در میان..

چه اعتماد به نفسی...آفرین به شوهرت.
پاسخ:
آره همونه.شوهرش نتونسته طاقت بیاره.
خداروشکر دوستم بعد عروسیش بهتر شده،یه کمم من باهاش حرف زدم،دیگه گارد نمیگیره در مقابل خانواده شوهرش.

خیلی،آخرشه.
کلا بی عیب و نقصه 
حس ها، بوها، آهنگ ها، حتی حال و هوا نمی ذاره فراموش کنیم.
ایشالله به رویاهات میرسی
پاسخ:
وااااای دقیقاااا،باورت نمیشه اسم شبکه پویا میاد،با وقتی یکی شبکه پویا تماشا میکنه من حالت تهوع میگیرم،حالتی که اون موقع داشتم،حتی الان هم حالم بد شد با نوشتنش.
 ان شاالله باهم میرسیم به رویامون
عزیزم  اون آرزوویی که کردی خیلی  دور هم نیست....

ایشالا خدا  یه نی نی ناز بهت بده...
پاسخ:
نمیدونم،اگه مثل دوتای قبلی نشه.


ان شاالله
خدا گل پسرتو حفظ کنه.
  • دختری از فصل بهار
  • منم خیلی به خانوادم وابسته ام و تنها ترسم از ازدواج دوری از خانوادمه :( اما اینکه گفته  تو برو خونه بابات منم برم خونه بابام :)) خیلی ضایعس 
    امیدوارم به زودی رویات به حقیقت برسه عزیزم 😘
    پاسخ:
    عهههه من وابسته نبودم.
    الان هم فقط دو روز تو هفته میرم.
    ترس نداره زندگی مشترک خوبه،وابسته باشی سخت میگذره بهت.
    آره این حرفش،اونم شب خیلیه،انگاری میخواد از خونه بندازه بیرون.
    ممنونم 
    عجب.... مردها حافظشون احتمالا مثل ماهیه. یه حرفی میزنن چند ثانیه بعد الزایمر میگیرن :-)
    در مورد دختر داشتن هم من از وقتی ماجرای ستایش و اتنا و بنیتا و ... شنیدم همش دو دلم ک باز بچه دار بشم یا نه. تو این جامعه ی مریض دختر داشتن سختترین کار دنیاست. مثلا نوشتی برسونمش مدرسه بعد ناهار درست کنم و منتظرش بشینم ک بیاد من فکر میکنم ک نمیتونم باخیال راحت منتظر بشینم ک بیاد . باید قلبم هزار بار بریزه تا بیاد. خدا ب خونواده هاشون صبر بده حتی تصورشم سخته
    پاسخ:
    خخ احتمالا.به نظرم باخودشون میگن شاید بعد عروسی نظر خانومم عوض شد،حالا فعلا هرچی میگه بگم چشم.
    کلا فرقی نمیکنه هم دختر و هم پسر تو این زمانه در خطرن به یه اندازه.
    به نظرم بچه نداشتن ازهمه چی راحت تره خخ

    یادته رفیقت خانواده ی همسر ش رو داخل آدم نمیدونست و میگفت خوشم نمیاد ازشون و نببنمشون و ... الانم شوهرش میگه تو سختته ببینیشون نیا من میرم
    پاسخ:
    اوهوم
    چون دوستم گفته من فقط یه دونه عیدها میام خونه مامانت
    شوهرشم دیده اینجوره،گفته خودم برم
    این همیشه تنها رفتن هم خوب نیست اصلا
    مخصوصا تو شغل اینا که شیفتاشون باهم نیست اصلا همش پسرتنهاس و میره
    بهش بگو میگن شن رو هرچی تو دستت فشار بدی، بیشتر از دستش میدی، هرچی شوهرتو تحت فشار بذاری که نرو پیششون، از تو بیشتر زده میشه
    پاسخ:
    دقیقا همین طوره،احساس بدی پیدا میکنن
    فکر میکنن زنها دشمن مادرشونن
    اتفاقا امروز بهش میگفتم.
    پسره اون موقع تحمل کرده، بعدش گفته این دیگه زنمه، هر کار بخوام میکنم
    پاسخ:
    شایدم فکر نمیکرده این اندازه دوری سخته،یافکر میکرد زنش بعدا خوب بشه واجازه بده
    نه عزیزم چه ناراحتی ،چون بحث دو رویی آقا داماد بود نه وابستگی نتونستم قبول کنم هر چند باز وابستگی رو هم نمی تونم قبول کنم که نسبت بدن به همه زنا چون من خودم به عنوان زن وابسته ی شدید به خانواده م نیستم جوری که دروغ بگم بپیچونم برم پیش خانواده م یا در اختیار اونا باشم 
    شنیدن این کلمه  که مث زناست از یه آقا ناراحت کننده است چه برسه به اینکه از زبون یه همجنس گفته بشه هر آدمی چه مرد چه زن خوب یا بد داره 
    پاسخ:
    آهان به اونش دقت نکرده بودم اصلا.
    منم وابسته نیستم اما دوستام اکثرا وابستن،هر روز خونه مامانشونن.
    کامنت یکی از دوستان نوشته ،مثل زنهاست (!)حرکت آقا داماد .باید بگم این جمله یه جور توهین به من و تمامی زنهایی که این وبلاگو میخونن هستش لدفن مراقب کلمات باشیم خود شما هم یه یک خانم هستید 
    آقا داماد حالا به مرور عوض خواهد شد دوران خوش نامزدی به سر اومد خخخخ
    نیلو جان هرچی راجع به پاراگراف دوم بگیم شاید اصلا اون چیزی نباشه که دلت میخواد بشنوی فقط خدا کنه ایشالا یه روز که دخترتو بردی مدرسه و برگشتی اگر هم یادت افتاد دیگه برات مهم نباشه 
    همسرت خیلی با حاله 😉 
    پاسخ:
    از لحاظه وابستگی گفته دیگه،اصولا دخترها وابسته ترن نسبت به آقایون.
    ببخشید آیلین خانوممون رو ناراحت کردیم.

    آره مثل اینکه،کلا مردها اینجوری ان،نامزدی یه جور قشنگن،بعد عروسی واه واه.

    ان شاالله،امیدوارم به زودی فراموش کنم.

    خخخ خیلی،خدای اعتماد به نفسه این مردمن.
    وای واقعا اعصاب ادم بهم میریزه ازین حرکت یعنی چی پ چرا داماد شد من که تحمل ندارم واقعا
    چه توصیف قشنگی کردی ان شاءالله به حقیقت بپیونده این رویای قشنگ عزیزم چقد دوس دارم اون لحظه تو ببینم امید به خدا
    خخخخ مکالمه تون خیلی قشنگ بود اعتماد به نفس بالای این اقایون و هیچکی جلو دارش نیس خخخ
    پاسخ:
    دقیقا حرف من اینه،اون موقع ها که شوهرجانم ناراحت بود و میگفت هرشب بریم خونمون،من میگفتم تو اگه میخ استی همش خونتون باشی پس چرا زن گرفتی.

    ان شاالله،ان شاالله دخترت رو تولباس مدرسه ببینیم.

    واقعا هاااااا،نمیدونم این همه اعتماد به نفس رو از کجا میارن.
    همین که گفته بود خانواده ات دور و برم نپلکن؟
    منع کرده حساس شده
    پاسخ:
    آره همون.
    بعد عروسی کلا عوض شد.قبلا هامیگفت من وابسته خانوادم نیستم.
    دوستم که گفته بود نباید بری زیاد،قبول کرده بود.
    حالا دوستم خیلی اذیت میشه
  • مامان دخترم
  • شوهر رفیقت مثل زنهاست این حرکتش خخخ

    معنی پاراگراف دوم رو متوجه نشدم

    اینجوری ک تو تشبیه کردی والامنم دوست دارم دخترم زودتر بره مدرسه خخخ
    ان شاالله این روزا بزودی میرسه از راه.

    اعتماد بنفس شوهرجانت صاف و مستقیم توی حلقم خخخخخ
    مثل همیشه مکالمه هاتون باحاله
    پاسخ:
    آره،اصلا بهش نمیخوردا.نمیدونم چرا اینجوری شده.

    واااای خیلی خوبه مینا،عاشق اون لحظم.تو هم که دختر داری تجربش میکنی و لذت میبری.

    خیلیییی،اعتماد به نفس که نیست ماشاالله.خیلی رو داره این مرد خخخ
    چه عجیب ! من از این مدل مردا ندوست 😏خداروشکر همسر اگه صدتا اخلاق بد داره حداقل تنها بدون من جایی نمیره حالا چشش نزنم والا شانس ندارم که 😉ولی من به یه چیزی رسیدم که خیلی راحت قضاوت نکنم ،چون همیشه همه چی به سادگی ظاهر ماجرا نیست
    من حدس زدم چرا ناراحت شدی از یادآوری  پارسال ....تو کامنت بالا خوندم عززززیزم 😔
    الهی الهههههههی به حق امام حسین (ع)خدای مهربون یه دختر ناز و یه پسر آقا و سالم بهت عنایت کنه کنارش به آرزوهات برسی آاااااامین 😊
    شوهرم من اول  تعریف میکنه بعد میگه ولی پُررویی خیلی این پُررو بودن بذاری کنار عالی میشی 😉
    پاسخ:
    منم همین طور،فکر نکنم زنی دوست داشته باشه.رفیقمم بابت این موضوع خیلی ناراحته.امیدوارم زودتر درست بشه.شوهرجان منم معتقده بعد ازدواج باید آدم باخانومش بره خونه مادرش.

    خیلی ممنونم،ان شاالله.

    شوهدمن کلا ازمن تعریف نمیکنه،معتقده تعریف بکنه پررو میشم.
    سلام نیلوفر جون.
    من مدت هاست میخونمت.ولی خاموش.
    تا اینکه چند روز پیش اسمت رو تو وبم دیدم و دیدم دیگه زشته اینهمه بی سروصدا اومدن و رفتن.خخخ
    بهترین ها رو برات ارزو میکنم عزیزم.
    پاسخ:
    سلام.
    ممنونم که اومدین.منم خیلی وقته میخوندمتون.
    منم همین طور.
    روزای خوبی داشته باشی.
  • بـانـوی بـرفـی
  • اخی عزیزم ببخشید اگه ناراحت شدی
    انشالله خدا یه نی نی سالم  بهت بده کار خدا بی حکمت نیست هرچند که شاید ما هیچوقت به حکمتش پی نبریم

    پاسخ:
    خواهش میکنم،شماچرا عذرخواهی میکنی.
    برای نبودش ناراحت نیستم،برای دردی که کشیدم ناراحتم.
    ان شاالله
  • بـانـوی بـرفـی
  • والا شده شوهر من بگه برو خونه مامانت ولی خودش خیلی کم پیش بره ولی خوب بازم اطلاع رسانی میکنه چون خودش میدونه بره چقدر رو مخشن😀
    این دومی رو متوجه نشدم منظورت چیه 😐
    ایشالا که مامان یه دختر خوشگل بشی عزیزم😍متم همیشه این تو رویاهام بود خیلی شیرینه😍
    میگفتی تو اگه خوبی چرا زن گرفتی مرد کامل که زن نمیخواد😀😀😗یعنی فقط ده درصد از خودش تعریف نکرده😁
    پاسخ:
    آخه میدونی جالبیش اینه خب تازه عروس ودامادن،همه دوست دارن پیش هم باشن،شب میگفته تو برو خونه بابات،منم برم خونه بابام.اون همه قولی که داده بود پررررر.
    همینکه نمیره خوبه،میخواد چیکار آخه خخخ

    مربوط به سقط پارسالم میشه،آخرمهر فهمیدم حاملم،آذرماه هم سقط شد،پروسه دردکشیدنم زیاد بود،کلا به هم ریخته منو.

    ان شاالله،خدا دختر گلت رو برات حفظ کنه،تو لباس فارغ التحصیلی دکترا ببینیش.

    شوهرمن خیلی فروتنه بابا،همینکه ده درصد تعریف نکرده خودش کلیه.
    بگم چرا زن گرفتی،میگه اشتباه کردم پشیمونم خخخ