دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

میری سفر،قبلش زنگ نمیزنی خداحافظی کنی.

وقتی اونجایی زنگ نمیزنی به خانوادت.

وقتی هم میپرسن ازت،که چرا زنگ نمیزنی؟

میگی:خسیس شدم نمیخوام پول تلفنم زیاد بشه.

اگه اینجوره،پس چطوری تندتند به خواهرومادرت زنگ میزنی؟

زن و بچه ت مگه آدم نیستن؟

حالا من که هیچ،هیچوقت دوستم نداشتی

اما بقیه چی؟چرا اونارو فراموش میکنی وقتی باخانوادتی؟

خیلی ازت دلخورم.




قرارنیست چون چندتا کتاب خوندی ازتظرت همه بیسواد باشن

قرارنیست به خاطر اون چندتا کتاب،به سلیقه دیگران توهین کنی.

قرارنیست وقتی باهات حرف میزنن،قیافت بره تو هم،چون ازنظرت سطح پایین

والا ماهم حوصله شنیدن حرف های سطح بالای تو رو نداریم.

خونه دوست و آشنا نمیای،چون به برنامه ریزیات نمیرسی

عاقبت تنها میمونی و زندگی برات سخت میشه ها.

همیشه جوون نمیمونی،یه روزی به همین دیگران سطح پایین نیاز خواهی داشت.





حالم خوش نیست.

دلم میخواد به مدت یک ماه،من و شوهرجانم بریم یه جایی،

یه جایی که تلفن نباشه،موبایل هم آنتن نده.

فقط من باشم و شوهرجانم.

بدون هیچ استرس و نگرانی.

بتونم دولقمه غذا بخورم و لذت ببرم.

الان لذت نمیبرم

هیچ چی دوست ندارم.

همه چی حالم رو به هم میزنه.

هیچ چیز رو دوست ندارم.

هیچ کس رو دوست ندارم.




خدایا،کجایی؟

نظرات  (۱۵)

به نظرم تو قضیه تلفن زدن حق با تو بوده وبه نظرم حتما بهش بگو تا تو دلت نمونه 
امیدوارم همین روزا یه سفر خوب برات پیش بیاد که شوهر جانت بری 
پاسخ:
مشگل اینه که نمیشه گفت بهش.برمیخوره به ایشون.

ان شاالله 
دو تا مخاطب داشت حرفات...
دو تا مخاطب غیر از شوهر جانت...درسته؟

و اینکه نیلوفر یه مقدار از حساسیتت کم کن
اونوقت انگار رفتی همون جاییکه دوست داری
یه جای دور...
این چندوقته خیلی زیاد حساس شدی 
یه مقدار بی اهمیت باشه برات مسائل
یه کم بی تفاوتی رو تجربه کن ... اونجوری کمتر اذیت میشی
پاسخ:
آره دو نفر بودن.


عهههه تو هم متوجه شدی؟خودمم دیروز خیلی فکر کردم و به همین نتیجه رسیدم.
زیادی غرق کینه ورزیدن بودم،اصلا وقت نداشتم به زندگیم فکر کنم.
تصمیم گرفتم مثل قبل باشم.
عزیزم من برات کامنت گذاشتم...
نرسیده عایا؟
پاسخ:
بله دوست جان دیروز نشد تایید کنم.

مشک آن است که خود ببوید ، خودکم بینی هم دردیه !

غصه نخور ، خدا بزرگه .

پاسخ:
خدا که خیلی خیلی بزرگه،قربونش برم.

عزیز دلم یه تنوع ایجاد کن...یه کار جدید بکن بذار روحیه ت عوض شه نازنینم...

.
.
.
انقدم غر نزن

ایکون زبون و بووووووس
پاسخ:
تصمیم گرفتم مثبت فکر کنم اگه خدا بخواد.

چشم مادرشوهر
نیلو  انگاری  حرفهای  دل منو نوشتی....
بعصی وقتها آدم  خسته میشه  و میبره  از زندگی
....
ایشالا  اوصاع همونطور که بخوای میشه
پاسخ:
جانا سخن از زبان ما میگویی.
خوبه هرازگاهی زن و شوهرا تنها باشن یه وقتایی و لذت ببرن فقط.
ان شاالله برای شماهم
 تیکه ی اول و دوم کیه ؟
کاش دوباره لذت ببری از زندگی

پاسخ:
امیدوارم،اصلا ازهیچی لذت نمیبرم.
دلم تنگ شده برای روزای گذشته
یعنی خودت و شوهرت ؟حتی از پدر و مادر و خواهر خودت هم بی خبر باشی؟من نمی تونم.بیشتر نگران میشم تا آروم.

این مدلی ها هیچ وقت آدم نمیشن.موقع نیاز از بقیه استفاده می کنند و دوباره از بالا به بقیه نگاه می کنند.

پاسخ:
آره فقط خودم و شوهرجانم.دلم خیلی تنگ میشه براشون اما به خاطر مسائل دیگه مجبورم تحمل کنم دوریشونو.

غرور دارن دیگه،میترسم روزی از این غرورش آسیب ببینه.چون بعضی وقتا دل میشکنه.
تو توهماتم کامنت داده بودم برای این پست خخخخ
این روزا همه دنبال جایی هستن که کسی اونارو نشناسه ولی چند تا از دوستام دقیقا تو همین موقعیت میگن فقط برگردیم جایی که آشنا دور وبرمون باشه نمی دونم والا شاید ما هم بریم پشیمون بشیم 
خدا هم رفته تعطیلات تابستونی چون حوالی ما هم نیست خخخخخ
پاسخ:
خسته نباشی اثرات پختن حلواس😁

امامن تنهایی رو روست دارم،اینکه فقط من باشم و خودش بدون فکر کردن به حرفای این واون.

عهههخ تعطیلاتش کی تموم میشه پس؟خبر نداده بهت؟
سلام گلم
نبینم دلخوریتو
ول کن این جماعتو
پاسخ:
سلام مامان کم پیدا
ممنونم
نمیشه ول کرد این جماعت رو 
اگه میشد خوب میشد
میدونی باید بعضی وقتها حال دلت رو خوب کنی...یکسال هم بری سفر ،دور شی از همه اگر خال دلت خوب نباشه بازم آروم نمیشی...خودت باید به خودت کمک کنی،حالتو خوب کنی،زندگی رو یه رنگ دیگه ببینی والا با رفتن هیچی عوض نمیشه
پاسخ:
بخوام هم نمیشه،نمیذارن.
بالاخره یه جوری گند میزنن به حال خوبم.
باحرفاشون و کاراشون.
۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۱۳ بـانـوی بـرفـی
لیاقت نداره عزیزم اصلا بهش محل نده
منم صبرم تموم شده تازه بعضی وقتا عصبانی میشم حرف زشتم بهش میزنم ولی خودش منو میبخشه
پاسخ:
منم خیلی وقتا دعوا میکنم باهاش
خط و نشون میکشم
امابازم میرم سراغش
خداهم بیخیالمون بشه که بیچاره ابم.
اگه جایی رفتین که این شرایط رو داشت به ما اطلاع بده😉ما تنهات نمیذاریم 😁
پاسخ:
باشه😁کاش بود همچین جایی.
بعضی وقتا زن و شوهرا میرفتن و به خوبی و خوشی زندگی میکردن دور از همه ماجراها
۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۴۹ بـانـوی بـرفـی
بعد میگن دست خودشون نیست منم دیدم بعضیا خانواده شون رو چه خواسته چه ناخواسته در اولویت قرار میدن
آخ این قشر که هیچی بذار خودشون رو سطح بالا بدونن به قول تو یه جا تو تنهایی به همین آدمای سطح پایین احتیاج پیدا میکنن
وای نیلو منم میخوام برم یه جا که هیچ کسی نشناستمون هیچ کسی نبینتمون فقط خودمون باشیم و زندگی کنیم خسته شدم از آدمای هزار رنگ
هست حواسشم هست ولی حرفمون صلاحمون نیست
پاسخ:
مگه میشه دست خودشون نباشه؟مگه زن وبچه جز خانواده حساب نمیشه؟دلم ازاین آدما خونه.

آره،چون با حرفاشون ناراحت میکنن و بعد یه مدتی دور میکنن آدمهارو ازخودشون.با اینکه خیلی دوسش دارم اما ازش عصبانیم،همش ضایم میکنه با حرفاش.

منم همینطور،خسته شدم از خیلی چیزا.

پس کی به صلاحمون میشه؟صبر خدا زیاده اما مال من دیگه تموم شده
انقد بدم میاد از ادمایی که با دوتا کتاب خوندن احساس میکنن با فرهنگ ترین ادم روی زمینن 

منم دلم همچین جایی رو میخاد هیچ کس نباشه همه جا سکوت باشه دوروز حداقل از فکرای بیخود راحت شیم
پاسخ:
اوهوم.هیچ کس رو قبول ندارن 

برامون خیلی لازمه سهیلا.
فقط خودمون باشیم و شوهرامون.چه شودددد