دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دخترعمه من یه دختری داره که وقتی دنیا اومد 1700 وزنش بود.

اندازه یه عروسک بود.

الان 4 و اندی سالش هست.

وچون خیلی ریز و کوچولو بود،همه اینو هی بهش میگفتن.

و حساسش کردن

وحالا هرچی میشه فوری میگه من بزرگ شدم دیگه کوچولو نیستم.

بچه ها هرچقد سنشون کم باشه اما باز متوجه بعضی مسائل میشن 

کاش مواظب حرف هایی که میزنیم باشیم.




داشتیم فیلم نگاه میکردیم،خانومه دکمه های لباس شوهرش رو میبست.

شوهرجان:واا خانومه چرامیبنده مگه خودش دست نداره؟

زن جان:از روی عشق و دوست داشتن

شوهرجان:پس تو چرا نمیبندی دکمه های لباسمو؟

زن جان: برای اینکه خودت فوری میبندی فرصت نمیدی

شوهرجان:سکوت





مردی که تا به الان دست به سیاه و سفید نمیزد،خیلی کارا میکنه

آشپزی میکنه،یکی دوبار ظرف شسته،سبزی پاک میکنه و به خانومش کمک میکنه.

اماچرا خانومش بعضی وقتا این همه بیرحم میشه؟

امروز که درازکشیده بودیم و شوهرجان چشماش بسته بود

بهش زل زده بودم و فک میکردم چرا من اینقده بد شدم؟

چرا ازمحبت یه بچه به مادرش این همه ناراحت میشم؟

شوهرجانم مگه حاصل تربیت مادرش نیست؟

این همه مهربونی و مسئولیت پذیری رو کی بهش یاد داده؟

درسته از مادرش کینه دارم،درسته بعضی وقتا با من بدتا میکنه

اما مادرشه،باید سعی کنم خوب باشم.




یکی هست که بعد 15 سال،فهمیده که نوزادی رو که دنیا آورده بوده 

و بهش گفته بودن مرده،زندس و به یه خانواده بی بچه دادن.

والان باخودش فکر میکنه که بچه ش چه شکلیه،چه اخلاقایی داره.

فکر کنم بهتر بود میرفت برنامه ماه عسل،شاید پیداش میکردن.





27روزش موند.





نظرات (۱۳)

ای جانم که همسرت کمکت میکنه
مامانش حالش خرابه طفلک. هواشو داشته باش
پاسخ:
آره خیلی خرابه و منم این وسط دچار ترکش هاش میشم 
  • مامان دخترم
  • سهیلای گشنگم
    تو هم یه دونه ای...دردونه ای ^______^
    پاسخ:
    اینجوری نگو پررو میشه بچه.
    فقط من و مهری یه دونه ایم
    ایش
    تو پست یکی مونده به آخریم بهم گفته^_^
    چش سفید:دی
    پاسخ:
    برم ببینم چی گفته بهت.
    خودتی خودتی خودتی

    رفتم دیدم
     واه واه حسوت
    نخیرم^__^
    مینا به من هم گفته یه دونه ای
    [آیکون زبون درازی]
    پاسخ:
    کی گفته؟
    چرا ماندیدیم؟
    بچه اینقد حسودنمیشه
    آخی طفلی..چقدر گفته بودن که بچه هم حساس شده بود.

    همین مونده که دکمه های اون هارو هم ببندیم.
    پاسخ:
    آره مثلالباس میخوان بخرن،فروشنده ها میگن چه کوچولوئه،بقیه هم تا سنش رو میفهمیدن هم میگفتن ریزه و کوچولو مونده طفلی حساس شده

    خخخ ببندخب،دوست میدارن ها 
    دیگه کلا به جاشون سرکارهم میریم
    مینا من چی پس خب :( 
    پاسخ:
    لوس نشو خخخ
    فقط من و مهری یه دونه ایم
  • مامان دخترم
  • وای خدا نکشتوووون
    مردم از خنده...
    مهری جان عزیزم شما یه دونه ای ، یه دونه مهری
    نیلوفرم یه دونه ست ، یه دونه نیلوفر
    خخخخخخ
    پاسخ:
    خخخ
    دختر ازبس حسوده تحمل نداره ببینه  ایشششش
    به همین زودی شمارش معکوس رو شروع کردی دیوونه^_^
    خخخ

    ماهم یه نی نی داشتیم یک کیلو و نیم بود
    میترسیدیم بهش دست بزنیم حتی
    از بس کوشولو بود:|
    اوهوم:)
    کاش...

    قدرشوهرتو بدون کچل:دی
    ینی میشه محسنم یه روز ظرف بشوره؟^_^

    وای خدای من چه سخته واسه اون خانومه آخه:((
    پاسخ:
    آره دیگه،زودتر تموم بشه خخخ


    ای جانم خیلی کوچولو و خوردنی میشن

    سعی میکنم بدونم،اگه به مردا اجبار نکنی خودشون بعد یه مدتی از روی لطف میشورن


    خیلی،براش خیلی ناراحتم،واقعا سخته .
    امیدوارم بتونه پیداش کنه
    میشه به مینا خانوم بالایی بگید اگه شما یه دونه ای من چند دونه ام؟
    آخه به منم گفت یه دونه ای

    پاسخ:
    چشم خانم حسود به میناخانم بالایی میگم 
    احتمالا از آخر اولی خخخ
    اتفاقا این بچه های ریزه میزه مخصوصا دختراش یه بلاچه ای میشن :)))
    ----
    من اصلا حوصله ام نمیکشه دکمه ببندم یا باز کنم :)
    ----
    این شمارش معکوست خیلی باحاله
    پاسخ:
    واااای آره،اینم خیلی شیرین و دوست داشتنیه،تنها بچه ای بود که من ازدستش حرص نخوردم.

    چرا؟خخخ من مشکلی ندارم،هرازگاهی قدیما میبستم دکمه هاشو

    بشماریم از رو بره زود تموم بشه 😆

    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام عشقم 

    آخی چه باحال از همون موقع ک تو شکم مادر هستن میفهمن و حس میکنن باز خوبه چیز بدترز نمیگفتن بهش 

    بی رحم نباش *** جون خیلییییییم مرد خوبیه مادرشوهرتم خوبه بعضی وقتا موجی میشه خخخ


    پاسخ:
    سلام دکتر جونم،عچقم

    آره واقعا،طفلی رو حساس کردن،اگه ببینیش دوست داری بخوریش درسته
    اصلا و ابدا خوب نیست،من خوبم.
    مادر شوهره دیگع بگیرنگیر داره 
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    بیچاره داداش **** من چی میکشه از دست توی ستمگر ظاالم
    ایش
    فراااار
    پاسخ:
    خخ بالاخره یه روز که دستم بهت میرسه
    اونوقت فرار فایده ای نداره
  • مامان دخترم
  • اووووف...بچه ها ک الان دیگه از صدتا پیرزن 70 ساله
    بیشتر میفهمن خخخ

    یعنی هلاک این دیالوگای بین تو و شوهر جانتم بخدا.

    آفرین نیلوفر...
    هیچوقت گناه کس دیگه ای رو پای کس دیگه نمینویسن
    شاید مادرشوهرت گاهی اوقات کرم بریزه
    اما اگر اون نبود الان شوهرجانتو نداشتی!
    ضمن اینکه شوهرت مرد خوبیه نیلو...قدرشو بدون.

    نیلوفر کتاب مردان مریخی زنان ونوسی رو خوندی؟
    دانلودش کن.

    عه وااااا...بنده خدااا :'(

    خخخخ باز تو شمارش معکوس رو شروع کردی؟؟؟؟
    یاد پارسال افتادم ک روز اول ک گذشت همینکارو کردی و من
    چقدر خندیدم خخخ

    یه دونه ایییییی
    پاسخ:
    آره والا،یه حرفا و کارایی میکنن انگار یه زن کاملن 

    خخخ 


    اوهوم،خودم هم خیلی اذیت میشم،وقتی اسم مامانش رو میاره،یا برای مامانش غصه میخوره من بیخودی بدم میاد
    درحالی که حق داره و مادرشه باید غصشو بخوره.

    کتابش رو دارم خیلی وقت پیش خریدم یه مقدارشو خوندم .کتاب خوبیه

    من هرسال شمارش معکوس دارم،اینجوری زودتر تموم میشه خخخ
    جمعه بیاد میمونه سه هفته و یک روز


    چاکریم
    دردونه ای
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">