دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

صاحبه یه نمایشگاه ماشینی،شبانه درخت جلوی نمایشگاه رو قطع میکرده
که دادستان برحسب اتفاق رد میشده و میبینه
وحالا جریمه ش کرده و جلوی نمایشگاه 4تا نهال کاشته.
جوری کاشته که با زور یه ماشین رد میشه از لاشون.
و گفته اگه خشک بشن یا بهشون دست بزنی سری بعد 8تا درخت میکاریم.
به نظرم مجازات قشنگی بود.
این درختها هنشون شماره گذاری شده بود و حق نداشتن دست بزنن.





لحظه شماری میکنم برای اومدن جمعه.
بالاخره بعد 40روز شوهرجان میشه مثل روزای قبل.
بهش میگم ازت فقط چشم مونده،بقیه همه ریش فقط.
ازاین ظاهرش خوشم نمیاد،دلم میگیره.




یه کتابی میخونم خاطرات یکی ازشاگردان ابوعلی سیناس
چه شخصیتی داشته و چقد باهوش بوده.
و دوتا چیز جالب هم ازش خوندم.
یکی این که مشروب میخورده
وعلت مرگش هم قولنج بوده
که میگن به خاطر خوردن مشروب بوده.
و یکی اینکه زن ها رو خیلی دوست داشته.




شوهرجانم گفت برو واسه مامانم یه بلیزی بخر
تا مثلا از عزا دربیاریمش.منم چون ازش متنفرم
ومیدونستم روسلیقم اثر میذاره و زشت ترینش رو میخرم
به خواهرم گفتم بیاد و اون بپسنده
به شوهرجان گفتم خودت میدی بهش و من نمیتونم
وگفت باشه.



دوشنبه بدجنس شدم.
وقتی رفتم خونشون دیدم شوهرجان نیومده
ومنم جوری با اخم وارد شدم که حسابی حالش گرفته شد
دلم خنک شد.




برای اولین بار،درشب احیا،من هم شب زنده داری کردم.
که اونم فقط به خاطر مسائل دنیوی بود.
کلی خجالت کشیدم ازخدا.
اماخودش میدونه خیلی خستم.




فقط 10روزش موند.
به همین زودی داره تموم میشه.


نظرات (۱۸)

سلام نیلوفر جان
خوبی؟
چرا پست نمیزاری؟
بنویس ببینیم بعد از اون پست کوبنده ت چی شد؟؟؟
پاسخ:
سلام خوبم
نوشتم مینا جان
بالا بسته بود یا برای من کامنت دونیت باز نشد
عجب پست کوبنده ای بود
خوب کردی خودتو تخلبه کردی
شاید شوهرت از رفتار خانوادش شرمتده س و خجالت میکشه ولی به عنوان پسر بزرگتر چاره ای جز حمایتشون نداره
نعععع از مادرشوهرت بگو من دوووووست دارم 
پاسخ:
ازوقتی تخلیه کردم خودمو حالم خیلی خوبه
حتی دیگه برام رفتار شوهرجان سخت نیست،خیلی فکر کردم
دقیقا به حرفه تو رسیدم اینکه ناراحته اما نمیتونه چیزی بگه هم به خاطر شرایط مامانش هم به خاطر پسربزرگ بودن
خخخ چیشو دوست داری
سلام نیلوفر عزیز
همیشه با شوهرت برو خونه مادرش نذار تنها بره فقط کاری کن که کلا کمتر برین خونشون میدونی عذت یه مرد اینه که همراه خانمش باشه وقتی میره خونه مادرش.
یک نوع قدرت براش.
ببخشید اگر همش پیام میدمو مزاحمت میشم چون منو یاد خواهرم میندازی البته وضعیت تو با خواهرم اصلا قابل مقایسه نیست مادرشوهرش از اون دخالت کنای روزگار بود خواهر شوهرش رو هم که با یه من عسل نمیشد قورت داد بس بددهن و مزخرف بود خواهرم بمیرم براش یه کلمه دم نزد از این زندگی کوفتی.
الانم نشسته پیشم خداروشکر بهتره.
اما نه اون آدم سابق.
به هر حال از راهنمایی دریغ نمیکنم تو هم مثل خواهر نازم.
پاسخ:
سلام لیلی جان
اتفاقا شوهرجان من یه اخلاقی که داره اینه که میگه آدم بعد ازدواج فقط بازنش میره خونه مادرش،نمیدونستم دلیل قدرته
ازیه طرف این رفتار خوبه ها،اما ازیک طرف سخته.
خواهش میکنم،خیلی هم خوشحال میشم میبینم کامنتتون رو.
الهیییییی چه بد.خدا خودش جواب همچین مادرشوهرایی رو بده.خواهرت چه صبری داشته.
خداروشکر،ان شاالله بهتر هم میشه ومثل اولش
خیلی ممنونم دوست عزیزم.
سلام نیلوفر جان
خوبی؟
اوضاع و احوال خوبه؟
پاسخ:
سلام مینا جان
خوبم.
تاوقتی اونارو نمیبینم اوضاع خوبه خخ
بایدتمرین کنم نسبت به این رفتار شوهرجان بی اهمیت باشم تا اذیت نشم.
عزیز من اول سلام
دوم گلم پیش خدا خجالت نکش اون خیلی مهربونه اون چیزی که ما تصور میکنیم نیس خیلی خیلی فرا تره.
دوم وقتی چیزی آزارت میده اصلا نه بهش فکر کن نه سمتش برو مثل خونه مادر شوهرت.
خواهرشوهرت هم بهتر که بیرون نمیاد حرف نمیزنه ببین اگر ازاون ها بود خیلی میخواست باهات نشست و برخاست کنه و تو زندگیت دخالت کنه یا شوهرتو یاد بده وای به روزت میشد خدارو شکر کن.
بعدم اصلا دیگه نگو راجع به مادر شوهرت به شوهرت اینطوری حساس تر میشه.
بعدم نمیشه که شوهرت رو از مادرش جدا کنی اونم بالخره مادر بزرگ کرده اونو .
در کل بیخیال باش هر چی ام بگی هیچی درست نمیشه که خراب تر میشه.
چون مامانش میدونه چطور پرش کنه.
ببین خونه رو بکن محل آرامش براش براش کم نذار اما مغرور باش و دست نیافتنی مردا اینجور زنا رو دوست دارن.
به خودت برس کم نذار برا خودت.
نگو این پولو بدیم فلان چیز حالا این تاپو مثلا نخرم.
چون شوهرت نمیگه وای چه زنه فدا کاری دارم.
بکشون سمت خونه خودتون.
به مامانت اینا بدشو نگو هیچ موقع که روی کیفیت رابطه اونا تاثیر هم بذاره.
نگو دوستش ندارم ازش سرد نشو چون اونم سرد میشه.
در کل موفق باشی عزیزم.😊
پاسخ:
سلام لیلی جان
خونه مادرشوهرم امکان نداره نرم،شوهرجانم ازاون مادرذلیل های روزگاره،اگه اینجور نبود خودش که میبینه نباید میبرد منو.
اماخب برای من ذره ای ارزش قائل نیست.
منم نمیگم جدا بشه،خودش هرچقد که دلش میخواد خونه مامانش بره اما منو باخودش نبره.
به مامانم ایناکه بدش رو نمیگم چون خانوادمم مسلما بدونن بدشون میاد.
چشم به خودم میرسم،دیگه مثل سابق نیستم
بهش نمیگم اما ازاین میترسم که سرد بشم،هر روز که میگذره احساسات منم کمرنگ میشه
خیلی ممنونم
شماهم موفق باشین
ممنون که وقت میذارین و میخونین
ولطف میکنین و راهنماییم میکنید
سلام نیلوجونم 
باز خونه مادرشوهر رفتین؟
خیلی حس بدیه جایی بری ک دوس نداری و هر دقیقه اش عذابه برات 

الان خوبی؟
پاسخ:
سلام خانم دکتر
آره مثل همیشه اونجاییم.
خیلی دلم میخواست گریه کنم اون جا.
اگه برادرشوهرکوچیکه نبود دق میکردم
الان خوبم عزیزم.
  • مامان دخترم
  • عزیزممم....نیلوفر جانممممم
    قربون اون نوشتنت برم...
    نیلو خوبکاری کردی حرفاتو زدی افرین
    اما دیگه گیر نده بهش...اصصصصلا و ابداااااا
    تو اتمام حجتهاتو کردی و ازین ببعد هرچی بیشتر اصرار کنی
    نتیجه ی عکس میده
    تو احترامتو بزار...بزار شوهرت ببینه و متجه تفاوتها بشه
    اونوقته ک تصمیم میگیره چکار کنه.

    قربونت برم خودتو ناراحت نکن
    همه جا ازین چیزا هست خودت ک میدونی.
    فقط اینو بهت بگم ک حساسیت نشون نده به هیییچ وجه
    کااااملا بی تفاوت باش هم ب رفتارهای شوهرت نسبت ب خانواده ش در حضور تو
    و هم به رفتارای خانواده شوهرت
    هم خودت راحتتری هم شوهرت رفتارش باب طبع تو میشه.
    اون مثلا الان میخواد صلابتش رو حفظ کنه بلد نیست چکار کنه میاد واکنش بی تفاوتی
    به حرفای تو نشون میده.
    نیلوفر مطمئن باش ک ته قلبش اینطوری نیست.
    هیچکس مثل من این مردا رو نمیشناسه.

    پاسخ:
    خدا نکنه میناجون
    باشه سعی میکنم گیر ندم،بااینکه برام سخته.
    فک کنم اصلا نمیبینه و متوجه نمیشه،هرچقدر هم که بگم.
    آره میخواد پیش خانوادش نشون بده که آره من چه ابهتی دارم هربلایی سر زنم بیارین بازم کشون کشون
    باخودم میارمش و شماها برام مهمین.
    ازمردای مامان ذلیل بدم میاد.
    خخخ بله شمایه پا استادین 
    بوعلی زن هم نداشته، صیغه می کرده:)
    پدرشوهر پیدا نشد؟
    پاسخ:
    دقیقا،همشون هم صیغه بودن.توهرشهری میرفت صیغه میکرد و ول میکردمیرفت.
    آره یه چند روزی اومد و دوباره گم شد.
    کاش اینجا هم اون هایی که محیط زیست و از بین می برن جریمه کنن.واقعا حیفه.

    چه رسم جالبی که باید عروس رخت سیاه و از تن مادر شوهر دربیاره.ما از این رسم ها نداریم.هر کی  هر وقت دلش خواست خودش رختشو درمیاره.
    پاسخ:
    مخصوصا تو دیار شما،حیفه یه چیزیش بشه.

    ماهم رسم نداریم اما خانواده شوهرجانم زیادی شور همه چیز رو درمیارن.
    ماکلا لباس مشکی رو تا هفتم میپوشیم نه بیشتر
    دم اون دادستان گررررم...خوبش کرده

    نیلو؟
    چند سال با شوهرت اختلاف سنی دارید؟

    من اگه جای تو بودم توی همون حالت میرفتمو یه چیز گند براش میخریدم خخخ

    زدی ترکوندی ک مادرشوهروووو خخخ

    شب زنده داریات قبول باشه :)

    اینقدر شمردی تا بالاخره افتاد توی سرازیری و داره تموم میشه خخخ


    پاسخ:
    دمش گرم،منم بودم همینکار رو میکردم،تا اون باشه ازاینکارا نکنه.

    ما تقریبا۴ سال اختلاف داریم باهم.

    باید همین کاررو میکروم حالا نادمم خخخ

    آره بابا،امروز هم زدم ترکوندمش

    ممنون،مال شماهم قیول باشه

    آره اینقد شمردم از رو رفت دیگه
    بابا باریک الله دادستان :)
    ---
    همسری منم موقع فوت مادربزرگم ریش گذاشت تا چهلم- بعد چهلم که میخواست بزنه قبلش کلی مدل دادیم و مرحله به مرحله عکس میگرفتیم-حسابی بساط خنده شده بود- هنوزم اون عکسارو دارم :)
    ---
    من نتونستم بیدار بمونم :(
    پاسخ:
    آره بابا😆
    اتفاقا ماهم میخواییم اول چندتامدل بدیم بعد ،مخصوصا دو نوع سبیل هست باید روش امتحان کنم.

    آخییییی،سختته بیدار موندن.بعداینکه نینی اومد میتونی اگه بذاره.
    پس خیلی عالیه!
    خوشحالم درود بر دادستان شهرتون
    پاسخ:
    بله خیلی هم عالی.
    خیلی ممنون.
  • بانوی مومن
  • آفرین به دادستان شهرمون:)
    پاسخ:
    بله خیلی خیلی.
    دیدنش خیلی بامزس.
    پس با این اخلاقش به قهرت ادامه بده.
    پاسخ:
    حتما،و حتی ازاین قهرش استقبال میکنم.
    اینجوری حرف نمیزنیم آرامش دارم.
    درود.این دادستان اگه مال ایران بوده عالی بوده وجای تعجب.اگر مال خارج بوده که قابل بحث نیست
    کاش بقیه یاد بگیرن
    پاسخ:
    سلام.
    مال همین ایرانه،تو شهری که من زندگی میکنم توش.
    ۴تا درخت کاشته جلوی نمایشگاه،خیلی بامزه شده.
    اگه همه اینجوری کارشون رو درست انجام بدن،ایران گلستان میشد.
    منم دعا کردی؟
    پاسخ:
    نه یادم رفت،دفعه بعد دعا میکنم خخخ
    به به توام کافری که.
    انشاالله حاجت بگیری.
    مشکلتون با مادرشوهرت چیه؟
    پاسخ:
    خخ تقریبا
    ان شاالله.
    من مشکلی ندارم،اون مشکل داره،یهو خودبه خود قهر میکنه.
    و معتقده دیگران باید منتش رو بکشن تا خانوم افتخار بدن حرف بزنن.
    قبلاها به خاطر پاره ای مسائل منت میکشیدم اما حالا نه.
    وهمچنان قهرمون طولانی شده.
    سلام کافر مرتد
    خخخ
    به نظر من خودت میرفتی یه لباس زشت مزخرف میخریدی واسه مادرشوهرت
    توجه نمودی امسال ماه رمضون خیلی سریع داره میگذره؟
    با اینکه پدرمونو درآورد ولی خیلی زود داره میگذره خدارو شکککر

    پاسخ:
    سلام بنده مخلص خدا
    باتمام کینه ای که دارم نتونستم،دلم سوخت.
    آره خیلی خیلی زودگذشت،اصلا فکرشو نمیکردم
    خداروشکرررررررر
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">