دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

به شوهرجان میگم چرا هیچ کس مارو دعوت نمیکنه افطاری؟

میفرمایند:نه که خیلی افطاری دعوت میکنی،انتظار دعوت داری

من دلم افطاری رفتن میخواد خب.




تو ماه رمضان دلم برای شوهرجان خیلی کباب میشه.

دوستاش هیچکدوم روزه نمیگیرن،پیشش نهار میخورن که هیچ

سیگار هم میکشن.

هرکی اختیار داره روزه بگیره یا نگیره

اما خواهشا سیگار نکشید

تو روزای معمولی بوی سیگار حال رو بد میکنه

دیگه ماه رمضان چندین برابر میشه.




دیشب خواب میدیدم تو محوطه خونه بچگیام هستیم.

و جمعیت زیادی از آدم ها جمع شده بودن.

عرب ها هم بودن، با همون لباس های سفید بلند و چیزی که سرشون هست همیشه.

دیدم  عرب ها ،رییس جمهور ایران(روحانی نبود) رو به جرم شراب خواری شلاق میزدن.

خیلی هم بد میزدن،یه جوری بودن.

چه داد و فریادی میکرد،و عین خیالشون نبود یکی داره درد میکشه.

بعد تمام شدن شلاق داشت باهام حرف میزد

اما یادم نمیاد چی میگفت.فقط یادمه چیز مهمی بود.

حس و حال خوابم خیلی بد بود،با ترس از خواب پریدم.

این دومین باری هست که خواب میبینم عرب ها یه بلایی سر ماها میارن.

نمیدونم چرا؟درحالی که نه بهشون فکر میکنم،نه اخبار میبینم،نه اخبار میخونم.

دربیخبری کامل به سر میبرم.




پدر خانواده منصوریان تو برنامه ماه عسل،خیلی شبیه پدر شوهرمن بود.

با این تفاوت که فعلا خبری از ازدواج دومش به گوش ما نرسیده.

کاش بچه های مادرشوهرم هم مثل اون ها بودن.

به جای اینکه کمک خرج باشن،خرج میتراشن فقط.

بعدانوشت:بخشیدن دخترها باورپذیر نبود برام




همچنان با مادرشوهر،در قهر شیرین به سر میبریم

باشد که ادامه دار باشد،ان شاالله.



یادم رفت فقط ۲۰ روزش موند.

نظرات (۸)

من هم مهمونی و دوست دارم.من و دعوت کن افطاری .

چه خواب عجیبی.حتما یه تعبیری داره.فکر نکنم اتفاقی باشه.

یعنی خونه ی مادر شوهر میری بعد باهاش حرف نمی زنی؟چطوری؟سخته که.
پاسخ:
منم خیلی دوست دارم.باشه من دعوتت میکنم،بعدش نوبت خودته که منو دعوت کنی.دیارشماروهم که آرزومه ببینم.

خیلی عجیب بود.چون نه حرفش بوده،نه فکرم پیش این چیزا بوده.خیلی دلم میخواست یکی بود تعبیرش میکرد.

نه اصلا حرف نمیزنم،تو سکوت میمونم تاوقته رفتن باشه.
برام سخت نیست حرف نمیزنه راحت ترم.
مارو که چن ساله فقط یه عمه ام دعوت میکنه و یه خاله ام- اونم که افطاریاشون الاماشالا- همه ی قوم دوطرف رو یه جا دعوت میکنن اصلا انقد مهمون هست که به ادم نمیچسبه :(
ولی خب طرف شوهر 4 تا افطاری بالقوه داریم-حالا منتظریم کی بالفعل بشه :)
----
بدم میاد از ادمایی که رعایت نمیکنن :(
---
اوف بعضی از خوابا انقد واقعین که ادم تا چن مدت لود نمیشه :)))
پاسخ:
من که جزعموم کسی رو نداریم ،فامیلای شوهرهم بخاری درنمیاد ازشون.


خیلی نامردیه واقعا که رعایت نمیکنن.

خیلی واضح و سه بعدی بود خخخ.
عه...چرا من نفهمیدم ک پست گذاشتیییی!!!!
وای منم عاشق مهمونی و افطاریم اما کو مهمونیییییی

نامردااااا
خو سیگار نکشن میمیرن؟؟؟؟

منم فکر میکنم نمادین بود بخشششون
با اونهمه سختی ک کشیدن

قهر شیرین!!!خخخخ
پاسخ:
همون روزی که تو گذاشته بودی.
کلا داره منسوخ میشه افطاری دادن.

اونم تو محیط بسته،نوبتی میکشن،زیاد هم میکشن

نمیدونم هرچی بود جالب نبود اصلا.


خیلی شیرینه،امیدوارم ادامه دارباشه
من برعکس این باقالیا (گلی و سهیلا) عاشق مهمونی و افطاری رفتنم
اما چه فایده که فقط خونه مادرشوهر میریم هق هق
الان دیگه کلا مهمونیا کم شدن متاسفانه
احتمالا روزه و افطاری و سحری روت تاثیر گذاشته خواب عربارو میبینی خخخ
من کلا ماه عسل نمیبینم و به قول خوددددش "داسسستان"شون رو هم باور نمیکنم

پاسخ:
این باقالی رو ولش،خودمون خوبیم.
منم مثل تو همش خونه مادرشوهریم افطار.
خخ احتمالا،به این مورد فک نکرده بودم،پس روزه نگیرم.
بله شماهمش در خوابید دیگه وقت نمیکنی ماه عسل ببینی.
سلام 
ان شالله خوابت خیره نگران نباش نهایتش یه صدقه بنداز.
منم اتفاقا خیلی دوست دارم جایی برم افطاری ولی مثل اینکه دیگه از این خبرا نیس:)
مردم یادشون میره قوم و خویشی هم دارن موقع عزا و عروسی فقط یادمونن.
من نمی دونم چرا از این روزه خوارا تنفر شدیدی دارما. یه جمله قشنگی هست که میگه اگر آدم به خاطر هزار و یک دلیل نتونه روزه بگیره هیچ کدوم از اون دلیلا باعث نمیشن که بخواد جلوی بقیه بخواد چیزی بخوره. 
بعضیا احترام گذاشتن رو بلد نیستن حالا چه اینجا که به مذهب و دین بقیه هست و چه در راهنمایی رانندگی و یا جامعه. یک عده  از مردم ایران که اغلب هم نسل جدیدن یا بهشون یاد ندادن احترامو یا خودشون خواستن یاد نگیرن.
پاسخ:
ان شاالله.
اصلا خبری نیست،قبلا ها ما هفته ای چندبار دعوت میشدیم اما حالا نه.
میدونی یه عده از عمد هم میخورن جلوی دیگران که بگن ما خیلی باکلاس و روشن فکریم.
حالا روزای عادی عادت به خوردن تو کوچه و خیابون ندارن ها،اما تو ماه رمضان عوض میشن
اخرش رو ندیدم. اینا رو ول کرده بود زن گرفته بود؟
چه طوری قهر کردین؟
بچه دار بشی جرات نمیکنن قهر کنن. چ
پاسخ:
آره توشیراز زن گرفته بوده.
از همون روزی که باهام حرف نزد،دیگه حرف نزدیم.
میریم خونشون هم حتا نگاهش هم نمیکنم.
اتفاقا من از خدامه،اون موقع برای همیشه قهر بمونن و الا بیچاره میشم
من دوس دارم افطاری خونه خودم باشم فقط 
اخی شوهرجان طفلکت روزه اش واقعا جهاده 
چه خواب عجیبی دیدی کی باهات بعد شلاق حرف زد؟ 
پاسخ:
تنبلی دیگه.
روزه واقعی رو شوهرجان من میگیره دیگه طفلک

خود رییس جمهور باهام حرف زد،اما یادم نمیاد حرفاش
من که خیلی سختمه جایی برم افطاری:|
چون بعدش داستانیه واسه خودش
خونه خودمون یه کوشولو غذا میخورم خیلیم خوبه
بقیه جاها آدم معذب میشه نخوره خخخخ


من به هیچ وجه نمیتونم پدر اون خانواده رو درک کنم
ذره ای حرفاش و رفتاراش بوی شرمندگی نمیداد

پاسخ:
منم با اینکه تو غذاخوردن ادا زیاد دارم اما مهمونی رفتن رو دوست دارم خیلی.


منم درکش نکردم،حتا دختراشو هم درک نکردم که چی جوری بخشیدن.
حرفاشون و بخشیدناشون به دلم ننشست
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">