دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دلم واسه نوشتن تنگ شده بود.


الان و دراین لحظه با نسیمی که میوزه
با بوی خوشی که ازبارونی که باریده میاد
حس خوبی دارم.
منو برد به روزهای اول زیر یه سقف بودنمون
چقد زود میگذره.
چندماه دیگه میشه 4سال زندگی مشترک،





خوب بودن حال و احوال من رابطه مستقیمی با حال و احوال شوهرجانم داره.
یه مدتی بود که بدنش به شدت میخارید و بدنش برجستگی های قرمز رنگی در میاورد.
که بعد که توگوگل سرچ کردم نوشته بود کهیر.و بایه قرص درست شد.
چیز خاصی هم نبود ها،اما من به کل اشتهامو ازدست داده بودم.
سر درد گرفته بودم.
خیلی به هم ریخته بودم.



اینور قضیه اما کاملا برعکسه.
چند روز پیش:
شوهرجان فرمودن:بیا بدون اینکه دکتر بریم بازهم برای بچه دار شدن اقدام کنیم.
همسرنازنینش:اگه پوچ باشه چی؟
شوهرجان فرمودن:به کسی نمیگیم پوچه و میریم قایمکی بیمارستان و سقط میکنی.
همسرنازنینش:مشکله ما فقط فهمیدن دیگرانه؟دردایی که من میکشم چی؟برات مهم نیست؟
شوهرجان فرمودن:چیزی نفرمودن سکوت کردن.






مغازه ای که شوهرجانم توش کار میکرد رو میخوان بفروشن
البته ازبس گرونه فک نکنم کسی بخره.کی 2 میلیارد داره بده به این مغازه.
ماهم تصمیم گرفتیم به خاطر نبودن درآمد، شغل جدیدی رو شروع کنیم.
اما دست رو هرچی گذاشتیم طلا شد و کسی نفروخت بهمون.
یکیش راه انداختن سفره خونه بود که جواز ندادن.
یکیش  مرغداری بود که نشد.
یکیش که ازهمه بیشتر دوست داشتیم زنبورداری بود که کسی نفروخت.
و ماهمچنان بدون درآمد زندگانی را سپری مینماییم،باشد که رستگار شویم.



اما دم خدا گرم،واقعا گرم
که تو این مدت بی روزیمون نذاشته.
ازجاهایی که فکرشم نمیکنی برات میفرسته.
فقط خداجونم نمیشه یهووووییی یه گندشو بفرستی بدهیهامونو حداقل بدیم؟
خدایا مخلصتیم دربست.





مادربزرگمان همچنان هست
قدرتمندتر ازسری قبل
به خاطر رسیدگی هایه پدربزرگوارم.

نظرات (۱۰)

دور از جون نیلووووو
این حرفا چیه دخترررر
خدا مادربزرگشو بیامرزه
ماشاالله چه عمری کرده
پاسخ:
خخخ بالاخره که باید برم یه روز حداقل دیگران آسایش داشته باشن
ماشاالله خیلی سن داشت اما مادرشوهرم میگفت جوون مرد خخخ
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
گردو لای خرما و باقالی پلو با گوشت و حلوا سوهانی یادت رف ک 
من اینارو ب مجی میگم اون موقع خخخخ 

زبونتو گاز میگیری یا بگم *** بگیره؟
پاسخ:
نههههه من که نمیخوام زحمت بدم،اگه دلتو صابون زدی اینارو بخوری به همین خیال باش


اون گاز بگیره بهتره
نیلوفر جان به نظرم تا حالا هم دیر کردی دکتر نرفتی باید بری و تحت نظر باشی اگه یک بتر دیگه سقط کنی که جونی نمیمونه برات.خیلی سخته سقط.استرس هم میکشی بیشتر.

پاسخ:
نه تا قصدشو نداشته باشم دیگه دکتر نمیرم،اما حتما قبلش تمام آزمایشات رو میرم
خیلی خیلی سخته
نه نیلو به حرف شوهر جانت گوش نده ):

دکتر برو دوستم بعد اقدام کن.

چه شغلای هیجان انگیزی. مرغداری، زنبورداری (:

بابا چیکارش داری این مادربزرگ رو لابد عمرش به دنیاس دیگه .....
پاسخ:
نه گوش نمیدم پررو میشه
ان شاالله 9/9/99میرم دکتر
آره خیلی ،ازاینجور مشاغل خوشم میاد اماحیف نشد

خخخ من کلا تو کار مرگ و میرم
به به نیلوفر جانم دوباره نوشت- دختر چرا همش میری-بخدا من دلم تنگ میشه- همش میام سر میزنم که ببینم خونه ای یا نه :)
----
از اول پیش یه متخصص برو  و باردار شو که انشالا زودی نتیجه بگیری- عزیزدلم نگران نباش و توکل کن به خود خدا
پاسخ:
مرسی نگین جان.راستش یه مدت حالم خوب نبود بعداین ان شاالله هستم.
خیلی دوست داشتم ببینمت اماخب چون الان نینی داری میگم سختته.


آره این سری دیگه باید برم و کلی آزمایش بدم توبه کردم سرخود اقدام کنم
میخونمت نیلو جان
اما زیاد حال خوشی ندارم
بهترینها رو از خدا برات میخوام عزیزم
پاسخ:
اشکالی نداره مینا جان،هروقت خوب شدی بیا
امیدوارم زودی خوب بشی با خونتون
نیلو بنظرم وابستگی زیاد ب شوهر خوب نیس خودمم اینجوریم ولی خوب نیس بنظرم... 

سفره خونه خیلی خوب بود انشالله هرچی صلاحه براتون پیش بیاد 

خخخت کلی خندیدم به مامان بزرگت 
پاسخ:
اصلا وابدا خوب نیست،میخوام ترک کنم ها،نمیشه.

آره اماحیف نشد

خخخ اماخدابرعکسشو عمل کرد
عزیزم بارداری پوچ طبیعیه...نگران نباش.
این روزا همه وضع مالیشون قاطی پاتی شده... مام از بسط قسط میدیم پولی نمیمونه واسمون ب قول شما خدا میرسونه روزیمونو. فک کن نزدیک سه میلیون قسط میدیم. پووووووف
پاسخ:
بار اول طبیعیه،اما اگه دوبار برات اتفاق افتاده باشه و درد کشیده باشی نه طبیعی نیست.

کلا اوضاع همه ریخته به هم،
خدا هیچ بنده ای رو بی روزی نمیذاره
وااای زنبورداری و می ترسم.می ترسم نیشم بزنند.
مرغداری و سفره خانه  باید کار جالبی باشند
پاسخ:
منم از زنبور خیلی میترسم،دوروبرم باشه گریه میکنم.
مخصوصا سفره خانه،دستپخت شوهرجانم که عالیه،کارش حسابی رونق پیدا میکرد،اما صلاح نبوده انگار.

حتما برو دکتر. دردش یه طرف، استرس هم هست، سقط هم آسیب زاست.
پاسخ:
آره این سری دیگه حتما این کار رو میکنم،تواناییه سقط دوباره ندارم اصلا.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">