دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

رفته بودم خیابون گردی

خیابون،پیاده رو پر ازآدم بود.

داشتم فکر میکردم اگه یکی بمب میذاشت،تو این شهر جمعیت از نصف هم کمتر میشد.

خداروشکر امنیت هست.




تو این روزهای آخر سال خیلی تنهام

خانوادم که رفتن و معلوم نیست کی بیان

شوهرجان هم که درگیره کار

نمیدونم قراره بشه سالی که نکوس از بهارش پیداس؟




از دیروز بدون چادر بودن رو افتتاح کردم

و از دیروز شوهرجان سر هرچیزی غر میزنه

و من جزسکوت،کار دیگه ای نمیکنم.




خواهرشوهرم میگه تو یکی ازاین فال ها خونده

که سال خروس برای اونایی که سال گاو دنیا اومدن،سال خوبی میشه

کاش این چیزا راست بود.




روز  تولدم شوهرجان ساعت 8 شب رفت تهران و 5 صبح رسید.

و ازشانس بد من برق ها نوسان داشت و میرفت و میومد.

منم لباسهامو پوشیدم و شمع هارو آماده کردم

تا اگه رفت سکته نکنم و اگه شد بتونم در برم.

وقتی برق به کل قطع شد،اولش گریم گرفت

بعدش چراغ قوه تبلتم رو،شمع هارو روشن کردم و چشمهامو تاجایی که جا داشت باز کردم.

ویه جا میخکوب شدم تا برق تشریف آورد.

خوب شد،حداقل یه کم ترسم کم شده.

وقتی متاهل میشی همه چی تغییر میکنه.




سال خوبی داشته باشین.

نظرات (۱۴)

از زمین و زمان شاکی هستی ها...
مادربزرگ پدریمو اصلا ندیدم قبل از اینکه به دنیا بیام رفت
ولی مادربزرگ مادریمو اینقدر دوست داشتم و اینقدر دوستمون داشت و اینقدر یهویی از پیشمون رفت که وقتی گفتی خدایا مادربزرگ منم ببر تعجب کردم و هضمش برام راحت نبود نمی تونم تصور کنم مادر بزرگا بد باشن.
حالا چرا چادر رو ترک کردی سخت نیست برات. 
پاسخ:
آره یه کم.
من ازهیچکدوم ازمادربزرگام محبت ندیدم و نخواهم دید،دوسشون ندارم،فقط برای نوه های دیگشون مادربزرگن.

نه سخت نیست برام،چون من فقط دو سال بود چادری شده بودم ازاولش نبودم
بیاد بمونه خونه ی بابات که بهتره ،طفلی بابات اسیر اون شده 
خدا ایشالا هممونو هدایت کنه حالا یکیو به سوی مرگ یکیو به سوی پول خخخخخخ
پاسخ:
نه خونه بابام که اصلا خوب نیست،اگه بیاد کل خونه باید بشه سایلنت و گرنه عصبانی میشه.
ان شاالله مخصوصا پول
مامان بزرگ مادریم از من متنفر بود.هنوز نگاهاش و دعوا کردناش یادمه.اصلا دوسش نداشتم.وقتی هم مرد خوشحال شدم.
می بینی چقدر من نوه ی با مهر و محبتی ام.
پاسخ:
مادربزرگای منم،منو اصلا دوست ندارن.
منم فقط نگاه های خشمناک و دعواهای مادربزرگ پدریم یادمه،ازش بدم میاد خیلی خیلی،
امیدوارم عمرش خیلی طول نکشه.
نوه اگه محبت نبینه،نمیتونه بامحبت بشه
سلام.
چه خوب نیلوفر که می نویسی.خیلی خوشحال شدم.


پاسخ:
سلام
ممنونم مهدیا جان.
ای جان 
اینهمه مدت مونده که مامان بزرگت رو نگه داره؟
چقدر بی انصافن خو عمه و عموهات 

نیلو نگو اینجوری دیوونه خخخ
پاسخ:
آره دلم خیلی تنگشه.
خیلی بی انصافن انگار فقط مامانه بابامه


من مادربزرگمو دوست ندارم آخه
سلام نیلو جان- سا نو مبارک- امیدوارم سال خروس برا ما سال گاویا پر از ارامش باشه و خوشبختی :)))
---
من هنوزم ترسوام
پاسخ:
سلام مادرخانوم.
منم امیدوارم فعلا که هم خوب بوده هم بد.
عههه ترس ول نمیکنه آدمو
سلااام
سال نو مبارک عزیزم
سال خوبی داشته باشی
کشف حجابت مباارک خخخ
منم تجربه ی برق رفتن و تنها بودن رو داشتم نمیدونم تعریف کردم برات یا نه
واقعا ترسناکه مخصوصا نصف شب که نه میتونی بپری بیرون نه میتونی تو خونه بمونی
خدارو شکر که منم تجربه کردم و ترسم خیلی کم شد
همیشه وحشت داشتم ازرفتن برق و تاریکی و تنهایی
سال شادی داشته باشی عشقم
پاسخ:
سلام
خخخ مرسی خیلی راحت شدم.
آره یادمه حتا رفته بودی کنتور رو درست کنی

سال نو مبارک نیلو جان 
ایشالا سال پر خیر و برکتی داشته باشی 
امیدوارم سال جدید خبر اومدن  نی نی بهمون بدی 
پاسخ:
سال نو با تاخیر زیاد مبارک
ان شاالله شماهم همینطور
سلام عزیزم
سال نو مبارک باشه^_^
پستی که حذف کردی رو خونده بودم
امیدوارم الان اوضاع آروم باشه و روزای خوبی داشته باشید کنار هم:)
تولدت هم با تاخیر مبارک:***
چند تا دوست اسفندماهی دارم باااا
چه بدوقت بدنیا اومدید آدم خجالت زده میشه نمیرسه تبریک بگه خخخخ
پاسخ:
سلام
سال نوی شماهم مبارک
آره الان خیلی خوبیم مثل قبل تقصیر خودم بود آخه.تغییرات هورمونی مزخرفه دبگه.

همینو بگو ته سال دنیا اومدن چی بود آخه.

ای بابا...لابد باید تعمیرکار بیادوووو....

سال خروسه دیگههههه...خخ
باز خداروشکر ک الان خوبید
پاسخ:
احتمالا برای همسایه طفلک باید بره اگه از مال اونا نباشه خونه ما رو میریزن به هم.
خیلی حس بدی داشت همون که سال تحویل بشه باهمچین صحنه ای روبه رو بشی.

واقعا ما ازالان حس سال خروس رو گرفتیم.

خداروشکر همه چی خوبه الان.منم مقصرم تغییرات هورمونی بیچارم کرده
نیلو ماهم نزدیک بود نزدیک سال تحویل دعوامون شه کوتاه اومدیم که با دعوا شروع نکنیم خخخ 
خداروشکر که خوبین حالا 
پاسخ:
جدا؟خداروشکر با دعوا شروع نکردین.
خداروشکر
من هم امسال طوری شد موقع تحویل سال تنها باشم.
عیدت مبارک نیلوفر جان.امیدوارم امسال پر از اتفاق های خوب براتون باشه.
پاسخ:
عههههه،منم پیشم بود اما خب مشغول تلفنی حرف زدن بود.

عیدت مبارک مهدیا جان
ان شاالله برای شماهم پراز اتفاقای خوب باشه
  • مامان دخترم
  • بله واقعا خداروشکر
    ولی خودمونیما تو هم همش تو فکر کشتار و این چیزاییااا خخخخخخخخخخ

    ان شاالله سال ک تحویل بشه زمین و 
    زمانم اروم میگیره خخخ همه برمیگردن پیش خانواده هاشون...

    عه!!!!!
    چه جالب خدا کنه راست باشه😆😆😆

    به به مبارکهههههه
    غر زدناشم از تبعات بی چادریه دیگه خخخخ
    خوبکاری میکنی سکوت کن فعلا.

    وای دقیقا تصورت کردم
    منم بودم همینکارارو میکردم خخخخ

    همچنین عزیزمممممم💚💛💜❤💙💓💕💖💞💝💗
    پاسخ:
    خخخ آره والا،اولین چیزی که به ذهنم میرسه همیشه کشتن و مرگه.


    ان شاالله،مال ماکه معلوم نیست کی بیان.


    خخخ اگه بشه که چی میشهههه


    دقیقا انتظار نداشت واقعنی بذارم کنار،خیلی عصبانیه.


    خخخ عخیییی درکم میکنی پس

    مرسی میناجان
    راست میگی متاهلی کلا آدمو عوض میکنه 

    هنوز که بهار نشده دختر جان امیدارم روزای اول بهارت عالی باشه 

    منم صبح بیرون بودم خیلیییییی شلوووغ بود فک کنم همه میان شلوغی بازارو نگا کنن خخخ 


    پاسخ:
    اوهوم خیلی.

    چرا دیگه این یه روز باقی مونده که حساب نیست انگاری بهاره.

    نه بابا خیلیا برای خرید میان لحظه نودی هستن
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">