دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

مادرشوهر: قیز(یعنی دختر) سبزی بخور. 

عروس خشمگین در دل: باشه میخورم

شوهرجان: قیز بخور(ادای مامانشو درآورد) 

عروس خشمگین: قیز عمته

مادرشوهر: قیز مگه بده؟یعنی دخترم

عروس زبون دراز: فک نکنم کسی خوشش بیاد اینجوری صداش کنن،اسم من نیلوفره نه قیز

مادرشوهر: فقط لبخند و سکوت

********************:*************************************************************************

مادرشوهر: فلانی میگه هروفت ازکنارخونه نیلوفر ردشدیم میخام برم دعواش کنم وبگم زودباش مابچه میخواییم! !!!!!

عروس زبون دراز: من بچه بیارم چی به اونا میرسه؟

مادرشوهر: باهاش بازی میکنیم. 

عروس زبون دراز: مگه بچه من اسباب بازیه،اصلا دورش حصار میکشم و مین گذاری میکنم تاکسی دست نزنه،دوما،هرکی بچه میخاد یا دخترشو شوهر بده،یابرای پسرش زن بگیره. 

مادرشوهر: بچه که بیاری،دو روز بعد میاری مثل هانی و میگی نمیخوامش مال شما

عروس زبون دراز بسیار متعجب: اون بچمه با پرنده خیلی فرق میکنه

مادرشوهر: حالا میبینیم


من چی بگم به مادرشوهرآخه. 

***************************************************************************************************************

سه شنبه ها نهار میرم خونمون،دیروز که اونجا بودم،یه دعوایی شده بود،شانس من. 

یه دختری با دوست پسرش قرار داشت،تو ماشین نشسته بودن که یهو برادر دختر سر میرسه و ازتو همون ماشین پسره رو یه دور زد. بعد خواهر و دوست پسر پیاده شدن و دختره میگفت شوهرمه،مامان میدونه.

برادره دست دوست پسر رو گرفت و برد پشت ساختمون که مرد همسایمون رفت تا کاری نکنن. 

یه دور هم دوتایی سوار ماشین شدن که دختره نذاشت برن خداروشکر. 

حالا این چه جور شوهریه که برادر نمیدونه! !!!

یهو سر برادر با تلفن گرم شد یه لحظه و دوست پسر سوار ماشین شد و فرار کرد،درحین فرار هم زد به دو تا برادرای دختره و رفت.

 ایناهم پشت سرش سوار ماشین شدن و تعقیبش کردن. 

فقط امیدوارم دستش بهش نرسه و الا هر دوتا خانواده بدبخت میشن. 

حالا دختره بی حیا،به مرد همسایمون میگه ماشینتو بردار ماهم بیفتیم پشت سر اون دوتا. 

ازیه طرف میگفت شوهرمه،ازیه طرف به مرد همسایه میگفت به 110 زنگ نزن. 

معلوم نیست برادرا با مادرشون میخان چه کنن! !!

****************************************************************************************************************

چرا همه مادربزرگ های خوبی دارن من ندارم؟هیچکدومشون منو دوست ندارن. 

یادمه بابابزرگم که فوت شد،ماه رمضانش اونجا بودیم و چون کمتر از ده روز موندیم من روزه نگرفتم.

 تو اون مدت یکبار مادربزرگم نگفت تو که روزه نیستی یه چیزی برای خودت درست کن و بخور،

یا حداقل مامانت درست کنه.

 جالبیش اینه خالم که روزه نبود،برای خودش درست میکرد و میخورد و یه تعارف هم نمیکرد.

منم گرسنه میموندم تا افطار بشه و با اینا بخورم.

 مگه اینکه میرفتم خونه عموم و زن عموم که رنگ و رومو میدید واسم غذا میپخت و میاورد.

بدیش این بود که فهمیده بودن اونجا بهم غذا نمیدن. 


منم از اون مادربزرگای خوب و مهربون میخوام. 

نظرات  (۳۱)

۲۴ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۳۳ خانم آقای الف(آیلین)
عجب رویی بخدا مادر شوهر منم دقیقا وقتایی که من تپق میزنم یه حالت دیوانه وار و مسخره گونه میخنده تموم نمی کنه من هم فقط تو روش زل میزنم با ته اخم خنده اش می ماسه :/ 
فقط کارش اینه قوم خودش بیان و جلو اونا بگه از فلان لباست کفشت خوشم نمیاد 
تو فکر کن یه درصد برای من مهم باشه به لجش فقط شال مشکی می اندازم و کفش اسپرت تخت می پوشم  بخدا همشون کرم دارن 
من باوجود دوتا برادر و خواهر تنهام اصلا فرقی نمی کنه موقعی که لازم داری   
چرا حالا کامنتارو بستی ؟؟؟؟نیستن 
پاسخ:
رو که نیست سنگ پای قزوینه. بعد هرجامیشینه میگه من به عروسم نازکتر از گل نمیگم. 
منم اصلا اهمیت نمیدم به حرفاش،تازه تصمیم دارم این سری بدترین و داغونترین لباسامو بپوشم. 
جدا؟مثلا 10 تا بچه بودیم خوب بودا. 
حواسم نبود اینو نمیخواستم ببندم 
تنهاتر از من هیچکی نیست نیلوفر.بیا بغل خودم.

از پودرش راضی هستی؟


نیلوفر جدی مادر شوهرت این حرف ها رو تو روت می گه؟تو بعد چی می گی بهش؟من اگه بودم جواب که نمی تونستم بدم اونوقت از غصه دق می کردم.
پاسخ:
ای جان،باوووشه حتما. 
البته 
تو که الان تنهانیستی،یه دختر ناز باهاته. 
فعلا استفاده نکردم اما مادرشوهرم راضی بود،من همیشه پرسیل استفاده میکردم که خیلی خوبه انصافا. 
آره دقیقا تو روم میگه،اگه قبلتر بود حتما جوابشومیدادم،اماترجیح دادم سکوت کنم انگاری نشنیدم و برام مهم نیستی. 
چون وقتی گفت تو پیری چندباری هی تکرار کرد منتظر بود من جواب بدمو ناراحت بشم. منم به روی خودم نیاوردم اما الان هی مرور میکنم و گریه میکنم. 
سلام عزیزرزررم چه باحال مینویسی مبشه رمز داشته باشم اگه صلاح بدونی
پاسخ:
سلام ممنونم. 
باشه
منم از طرف مامانم هیچ کدوم دوستم ندارن :)) از طرف بابام هم که دوستم داشتن زود فوت کردن چهلم بابا بزرگم به دنیا اومدم اما میگفتن خیلی دوست داشته منو ببینه و کلی نقشه داشته منو رقاص کنه :| :))) مامان بزرگم هم وقتی 7یا8سالم بودفوت کرد اما فوق العاده با نوه هاش مهربون و خوب بود :) کلا در این مورد شانس نداشتم :|

فکر میکنم اگه مادرشوهر بهم تیکه بندازه تنها کاری که بکنم لبخند بزنم :)) یا بغض کنم به روم نیارم:| 
هعی دلم یه مامان بزرگ مهربون خواستا ... از اونا که مثلا از خونه قهر کنم برم پیشش حسابی بهم برسه :)) 
پاسخ:
مثل منی پس،من یه پدربزرگ داشتم که دوستم داشت. 
واقعا؟رقاص! !!خخخ چه بامزه
منم اولا کارم لبخند زدن بود اما از بعد یه جا دیگه نمیتونی به لبخند اکتفا کنی. 
منم دلم مامان بزرگ خوب میخاد. 
۱۹ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۹ روزهای خوب
رشته دوستت چیه ؟
مجرده یا متاهل ؟
پاسخ:
کدوم دوستم؟
سلام
قیییییییز جان خوب بچه بیار:)) اما هروقت کسی بهت گفت حتی در مرحله اقدامم بودی بگو حالا ببینیم چی میشه:) مردم فضولن به شما بچم بیاری میگن چرا اینقدر زود آوردی!!!! بدم میاد 
شوووووهر؟!!!! چه شوهری بوده که فرار کرده:)
مادربزرگ پدری من داداشمو دوست داشت. چون کلا پسر دوست بود. بعد از داداشمم هیچوقت صاحب نوه پسر نشدن:)) حقشوووونه. البته الان خدا رحمتش کنه!!!!
پاسخ:
خخخ،کوفته قلقلی
منکه کلا تصمیم دارم تاوقتی معلوم نشه به هیچکس نگم حتا خانوادم. 
مادربزرگ منم نوه های پسرشو دوست داره. اون یکی هم که همه رو دوست داره الا ما. 
کاش کسی میگفت که خشونت تا کجا میخواد تو جامعه ما ادامه پیدا کنه واقعا؟


پاسخ:
تموم نمیشه که هیچ بیشترهم میشه
خوش به حالت که راحت میتونی جواب بدی من از این عرضه ها ندارم 
منم مان بزرگ نداشتم یعنی من اومدم اونا رفته بودن اون دنیا 
پاسخ:
منم اولاش نمیتونستم هرچی میگفتن فقط نگاه میکردم،اما باید ازیه جایی تغییر کرد والا ضرر میکنی. 
خدارحمتشون کنه. 
۱۷ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۵۰ روزهای خوب
کاش منم از اول میتونستم جواب بدم
ولی خیلی بده که قیافم تابلوعه که عصبانی میشم
جدیدا یه صداهایی از تو گلوم میاد بیرون 
ولی بعد اون قضیه که پیش اومد از این به بعد میشورم و پهنشون میکنم

هرچیزی لیاقت میخاد
پاسخ:
من قیافم معلوم نمیکنه اصلا،حرف زدنمم همینطور. چون همه رو باخنده میگم. 
اوووه. کاش منم یه بار خشمم خالی میشد
اخ ببخشید اشتباه تایپ کرده بودم ..میگه بچت پسر شد نیا اینجا

میبینی نیلوفر..پسرم طفلی رو...هییییی
پاسخ:
عهههه،خواهرشوهرت مثل من دختر دوست داره. 
الهی دلم سوخید واسه گل پسرت. 
البته ایناهمش الکیه،بذار دنیا بیاد همچین عاشقش بشن
مادربزرگت عالی بوده....خودش زده به ندونستن....خخخخخخ
پاسخ:
مادربزرگم عالی بوده؟احتمالا از اون پدربزرگا میشین. خخخ

یه بچه بیار از خاطراتش بنویس ما سرگرم بشیم :دی
نزنیاااا ! :))

منم هیچ وقت طعم محبت مادربزرگ نچشیدم! هردوتا مادربزرگام از ازدواج بچشون ناراضی بودن و مارو تحویل نمیگرفتن :))
پاسخ:
خخخخ،حیف دوری .
وا،چه بد. این وسط نوه ها چه گناهی داشتن
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۴۱ ماهی سیاه کوچولو

اوااااااااا چه شوهریه که فقط مامانش در جریانه

یا خدااا

پاسخ:
همون،دوست پسر رو جدیدا میگن شوهر از بس پررو شدن. والا

خوشم میاد جواب میدادی!

آفرین...   :*

پاسخ:
خخخ،جواب ندم منفجر میشم عواقبش بد میشه
نیلووووووو خیلیییی باحاااالی کلی خندیدم‌دمت گرم خوب جواب دادی
واااااا بچه رو با پرنده یکی کرده حالش خوب نیس اصلا انگار
اوه اوه چه دختر پر رویی خدا بخیر کنه
الهی بگردم من دوتا مادربزرگارو از دست دادم خیلی دوسشون داشتم هنوز تا یادم میفته اشکام میریزه
پاسخ:
خخخ،بیا پیشم یه دور کلاس. 
کلا مادرشوهرم همه چی رو یکی میدونه. 
خیلیییییی،پررو و بی حیا. طفلی مامانشون
آخی،خدا رحمتشون کنه. من یاد پدربزرگام میفتم گریم میگیره مخصوصا پدرمامانم
۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۶ بانوی عاشق
خوشم میاد اگه دیر ب دیر آپ میکنی خلاصه ولی کلی مینویسی
جواب ماپرشوهرتو عالی دادی(شکلک تشویق)
اما از این دوستی های خیابونی(شکلک غمگین)
من ی دونه مامان بزرگ برام مونده،مامانه مامانم،بهش میگیم مادر،
دیروز خونه مامانم بودم ی سر رفتم پیشش کلی ذوق کرد میخواست برام پذیرایی بیاره نذاشتم الکی گفتم میل ندارم
وقتیم خواستم برگردم گفت یباردیگه ماچ بده
چشاشم آبی خوشرنگیه،گریه ش گرفت و تیله های آبیش تواشک چشماش غرق شدن
خدابرامون نکهش داره
پاسخ:
میخام بلند بنویسم نمیتونم. 
چه خوب،مادربزرگ باید مهربون باشه دیگه. نه اینکه همش چشم غره بره یا براشون مهم نباشی. 
خدا براتون نگهش داره. 
نمیدونم چرا همه گیر میدن به این بچه دار شدن ما.اییییییییییش

نیلوفر به خدا شرایطش نیست برام اگر نه خودت که میدونی من عاااااشق

بچه ام...


پاسخ:
والا،بیکارن مردم. 
به شماچرا گیر میدن خب،تازه ازدواج کردین که. اصلا روان شناس ها هم میگن یک سال اول ازدواج که اصلا خوب نیست،چوچ درگیری بین زن و شوهر زیاده کلا. 
بذارن تو زندگی جابیفتین بعد شروع کنن. 
میدونم از اون مامانای مهربون هم میشی،از اوناکه کلی وقت برا بچشون میذارن. 
مادر بزرگ من خیلییییی مهربونه ..اما گاهی وای وای نیش میزنه ادمو

با زبونش..خخخخخخخخخ
پاسخ:
مادربزرگای من نیش نمیزنن،محبت هم نمیکنن. مادربزگه من عاشق اون یکی دخترخاله هامه،ماها نوش نیستیم. اون یکی هم که فقط نوه هایی که پسرن رو دوست داره مخصوصا مال عموکوچیکمو
سلام بر جیجر میجر خودم نیلوفرررررررررررررر (بوسههههههههه)

هی خواهر..هی...اونروزی خواهر شوهر من برگشته بهم میگه:

بچت دختر شد پاتو اینجا نذاریااااااا..نیلوفررررررررر انقد بهم برخورد...خو

شوخی هم باشه ادم بغضش میگیره...

میگمااااااااااااا:

ما اسفند ماهی ها هم دل نااااااااااااااازک
پاسخ:
سلام بر سمیرای عزیززززز. 
واااا،یعنی چی. 
میگفتی میومدم یه کم باهاش اختلاط میکردم تابه راه راست هدایت بشه و سمیرای مارو اذیت نکنه. 
الهی فدای اون بغضت،بچه هرچی میخاد باشه هردوتاش جیگرمامانشونن
واقعا خیلی دل نازکیم،دل نازک و خیلی هم دلسوز
نیلوفر اسم قشنگیه :) تو دانشگاه یکی بود همش منو نیلوفر صدا میزد- میگفت اصلا اسم خودت تو ذهنم نمیمونه همش فکر میکنم اسمت نیلوفره :)))))))
---
واویلا- خدا کنه برادارا کار خطرناکی نکنن- مگه بازم تو این زمونه سر دوس پسر داشتن از این اداها درمیارن :(
پاسخ:
منم خیلی دوسش دارم. 
خخخ،اسمت که خیلی راحته. 
مامانم میگه باید اعلامیه های ترحیم رو نگاه کنیم خدای نکرده کاری نکرده باشه،خیلی وحشتناک عصبانی بود. 
وای نیلو خیلی جواب مادرشوهرت رو میدیا
خوب نیس باور کن
اونم جلو روی شوهرت
دودش تو چشم خودت و زندگیت میره:|
پاسخ:
آره میدونم. 
اما باخنده جواب میدما جدی نمیگم،به دل نمیگرن.
 تازه میخندن پرروها. 
انکارنه انگار اعتراض میکنم. 
میدونی 3سال سکوت ترکونده منو،نمیتونم جواب ندم
حتا دلم میخواست باعصبانیت میگفتم و دعوامیشد و هرچی تو دلم بود میگفتم شاید این کینه کم میشد
متنفرم از بچه بچه کردنه بقیه
من فق به یارانه جانه مجازی اجازه میدم بهم بگن قیزی جون :)))))چون نام کاربریمه
ماشاالله الان آمار بگیری دختره متولد 78 بوده شوهرم شوهرم میکرده
آخ مادربزرگ من ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه بود ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه البته یکیشون نه
پاسخ:
منم همینطور. انگاری اونا همه کاره آدمن. 
خخخ،مادرشوهربگه خیلی حرص درآره. اسم به این قشنگی دارم نمیگه. 
آره همچین بامزه میگفت شوهرمه،خخخ انگاری 10 سال زندگی کردن باهم. 
جدا؟چه خوب. 
بود؟پس خدا رحمتشون کنه. 
۱۳ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۸ خانم آقای الف(آیلین)
درود نیلو جونی
اولا که قیز یعنی دختر !قیزیم یعنی دخترم !
دوما مادر شوهر من و تو  همین حرفارو می زنن که  بچه نمیاریم دلمون خنک میشه دیگه نقطه ضعف دادن دستمون خفن .
مادر بزرگای منم خوب نیستن مامان بابام که رسما مارو از باغشون بیرون کرده چند وقته فکرشو بکن برای دو تا آلوچه نرسیده نشسته بودیم اومد تیکه انداخت و غر زد بیرونمون کرد واقعا زن حریص و طمعکاریه همیشه وقت باغ و محصولاتش با همه قهر می کنه 
مامان بزرگای پدری هم دو تا هستن یکیش اند سیاست من خوشم نمیاد ازش اون یکی هم خوبه منو دوس داره منم به نسبت اون یکیا اینو بیشتر دوس دارم  مادر بزرگای خوب برای قصه ها هستن برای ما غرغرو و بی ادب و فضول و طمعکار از آب در اومدن 

پاسخ:
درود بر شمااا
بله میدونم،اما قشنگ نیست عروس رو اونجوری صداکنی خب
حالا مادرشوهرت گیر میده اینقد مقاومت کردی؟آفرین به تو. البته منم اگه سنم کم بود حالاحالاها بهش فک نمیکردم. 
واااای مادربزرگت از مال منم بدتره که. 
امامن میخوام از اون خوباش بشم که مثل من حسرت نداشته باشن. 
اگه گفتی چی صدا می کنیم؟
پاسخ:
لاکو یا دتر. 
اصلا هم تقلب نکردم از اونور
قربونت برم عزیزم.
توام موفق باشی.
پاسخ:
ممنونم. 
قربانت. 
مرسی از راهنماییی هات نیلوفر جان..
ایشالا خدا هروقت که خواستی بهت نینی خوشگل و تپل مپل بده..
پس امیدوارم واقعا مشکل خاصی نباشه.یکمی شما دوستان خیالمو راحت کردین.
سلام عزیزم.
خوبی؟
میگم ینی نگران نیستی برای این موضوع؟من خیلی به هم ریختم از دیروز که شنیدم...
من از مامان بزرگم فقط اخم ها و چشم غره هاش یادمه.واقعا دوستم نداشت.من هم دوستش نداشتم و ازش می ترسیدم.

چقدر بده که یکی به هزار و یک دلیل بچه نمی خواد و دیگران همینطور زخم زبون می زنند.البته  هر چی هم بگی فایده نداره و فقط خودت حرص می خوری اینجور مواقع فقط یک لبخند ملیح تحویلشون بده.

قیز  کلمه ی مناسبی نیست نیلوفر؟چون من با زبونتون آشنایی ندارم.اینجا مسن ها به کوچک تر ها دختر می گن به لهجه ی خودمون ولی بار منفی نداره.
پاسخ:
مادربزرگ منم همینطوره. مخصوصا مادر پدریم،خیلی دعوام کرده بچه که بودم. 
این گیر دادن ها خیلی رو اعصابه واقعا،بچه دار شدن یه مسئله شخصیه نباید دخالت کنن که نمیفهمن اینو. 
درسته معنیش میشه دختر اما تو زبون ترکی اصلا کلمه قشنگی نیس،یه جورایی برام مثل این میمونه که هوی صدام میکنن ،اونم از دهنه مادرشوهر اصلا برازنده نیست. 
شمارو میدونم چی جوری صدا میکنن،ماکلی همسایه شمالی داشتیم. خیلی قشنکتر از مال ماس
سلام عزیزم..
خوبی؟
خوندمت..
چه باحال به مادرشوهرت جواب میدی..نکن تورو خدا دختر...اینجوری که همش عادتتون میشه...بیخیال باش و هرچی گفت لبخند بزن.به خدا یک حالی میده که نگو..
بابابزرگا خیلی خوب و مهربونن..خیلی..خدا پدربزرگاتو رحمت کنه گلم.
پاسخ:
سلام خوبم. ممنون
اولا جواب نمیدادم اما متاسفانه نمیتونم دیگه،پر از خشمم. 
آره والا،مال منم خیلی خوب و مهربون بودن،یادشون بخیر. 
خیلی ممنون
انصافا مادرشوهرت زبونش تند نیست 
ولی تو عااالی :))) 
انصافا بدم میاد تو مساله بچه دخالت میکنن 
پاسخ:
نه زبونش اصلا تند نیست،اما من تند شدم. اصلا باهمه دعوا دارم. 
منم میگم بچه دارشدن یه مسئله شخصی بین زن وشوهره خب،اما کیه که گوش بده
عجبا مادرشوهرت کتک میخاد ادم مگه بچشو ول میکنه اخه 
خوب میکنی جواب میدی :دی 

وااای نیلو چ صحنه بدی بوده ها دریده شدن دخترا خخخ

اوخی گرسنه میموندی :(
ماددبزرگ مادریت بود؟
پاسخ:
بدجوری هم کتک میخاد. بیابزنیمش دوتایی،خخ
خیلی هم ترسیده بودم هم از دست دختره عصبانی بودم. 
آره،خیلی. هیچوقت یادم نمیره. 
آره مامانه مامانم بود،اون یکی مادربزرگمم دوستم نداره،همیشه دعوام میکرد. 
فقط پدربزرکام دوستم داشتن که متاسفانه زود فوت شدن. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">