دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

مادرشوهر: حالا که طلاهاتو فروختی،به شوهرجان میگی به همون اندازه که فروختی بعدها برات طلا بخره. 

عروس نازنین: باشه میگم بهش. 

مثل اینکه راضی نشد و به شوهرجان زنگ زد. 

مادرشوهربه شوهرجان: مغازه هات که فروش رفت اولین کاری که میکنی واسه نیلوفر طلا میخری به همون اندازه ای که فروخته. 

شوهرجان: چشممممم

مادرشوهرکه نیست جواهره. ❤همچین دعواش کرد شوهرجان رو که من ترسیدم. 




باخواهرجان رفته بودیم یه موسسه ای برای ثبت نام کلاس خوشنویسی.

اولش که رفتیم آقاهه اینقد بی ادبانه نشسته بود که من چشمم فقط به درو دیوار بود.

 بعدکه راجه به شغل خواهرم پرسید و فهمید که تو دانشگاه درس میداده،

خودش رو جمع و جور کرد و درست نشست و شروع کرد به چرت وپرت گفتن.

 خواهرم پشیمون شد،گفت خطرناکه آقاهه. 

آخه یه جایی بود مثل خونه با در بسته. 




بابای من از فحش و حرفهای بی ادبی خیلی بدش میاد. 

وقتی بچه بودیم اجازه نداشتیم حتا به همدیگه جناب خر رو بگیم چه برسه به حرفهای دیگه و

من و خواهرمم برای اینکه کم نیاریم رمزگذاشته بودیم.

عدد 1:یعنی خر

عدد 2:یعنی گاو 

انگاری واجب بود.  

اماخب بعدش دیدیم مزه نداشت بیخیال شدیم.

اما الان بعضی وقتا حرفای زشت به گوشم میخوره یامیبینم

که احساس میکنم کل بدنم درد میگیره. 

چرا اینقد راحت فحش میدن؟اذیت نمیشن؟

چی جوری میتونن به زبون بیارن آخه؟

آدم جرات نمیکنه بره اینستا،ازبس کلکسیونه فحشه. 




ازبس تو این مدت چندتایی از جهازم رو فروختم،مامانم میگه برای بچت هم سیسمونی نمیخرم.

چه فایده بخرم بعدیه مدت میری میفروشیش. 

فک کنم خیلی ازاین موضوع ناراحته.

نظرات  (۲۱)

فحش که خوبه. البته بعضی ها خیلی زمخت فحش می دهند همچین آب نکشیده دل آدم به هم می خورد. بعضی ها هم مثل شما خط اتوی تربیتشون نمی گذارد آدم راحت حرف بزند. اصلا برای همین است من سرخورده شدم نیلوفر. 
پاسخ:
فحش داریم تا فحش،بعضیاش واقعا گوش رو آزار میدن. 
شماراحت حرف بزن خب،شاید ماهم یاد گرفتیم موقع عصبانیت چدتاشو گفتیم و خنک شدیم مثل الان. 
به آخر حرفت کلی خندیدم. 
خیلی بامزه بود. 
متاسفانه دیگه ادب و نزاکتا مث سابق نیست...اخ یه چیزایی میبینم و میشنوم مغزم اصن هنگ میکنه...هییی
پاسخ:
متاسفانه آره،بعضیا خیلی خیلی بی ادبن. 
آدم میشنوه خجالت میکشه
چه مادر شوهر فهمیده ای داری نیلوفر...حالا واسه من ازخداشم هس طلاهامو بفروشم

خخخخخخ

بیا مادر شوهرامونو عوضشون کنیم..خخخ
پاسخ:
آره تو بعضی موارد خوبه. امابدونی الان ثیانوشتم راجه بهش. 
بیا عوض کنیم من از خدامه. 
والا
انشالا که بهتر از اونی که فروختی رو میخره برات- :)
---
اوه اوه خوبه مرد همون اول خودشو نشون داده و وگرنه ادم خیلی اعصابش خورد میشد بره و ببینه همینچین کسی استادشه :(
---
حالا من به وسیله ی خونه خیلی علاقه دارم- یه عالمه که چیز میز خریده بودم-بعد عروسیمم باز میخرم :))))))))))
پاسخ:
مرسی،ان شاالله.  حالا پولش رو هم بده راضیم. خخخ
اوووف آره،اصلا میدیدیش ترسیدم،گفتم الان کارمون تمومه. خواهرم میگفت فقط زل زده بود بهت. 
جدا؟من علاقه ندارم دوست دارم خونه خلوت باشه
چه مادر شوهر خوبی :)) 
در مورد فحش من با یکی از دوستام به همین دلیل قطع رابطه کردم چون حرفای خیلی بدی میزنه خودشو هم مقصر نمیدونه و میگه میدونی من همیشه شوخی میکنم :)) از فحش خیلی بدم میاد ...
دل مامانت هم به دست بیار که دیگه ناراحت نباشه ^_^ 
همیشه خوش باشید ...
پاسخ:
مرسی. 
واااا،یعنی چی،هی حرفای زشت بزنی و بگی شوخی کردم. خوبه قطع رابطه کردی،گوش چیزاای بدنشنوه بهتره. 
نمیدونم چی جوری به دست بیارم،عمرا یادش بره عزیزدلم. 
ممنون. 
شماهم همینطور
واقعا مادر شوهرت طلاس قدرشو بدون 
عجب ادمی بوده اقاهه منم فکر کنم خطرناک بوده 
ایشالا مشکلاتت بزدوی حل بشه 
پاسخ:
مرسی،آره خیلی مهربونه. 
خیلی منم همونجا ازش ترسیدم،در رو هم بسته بود فقط منو خواهرم بودیم،گفتم الان یه بلایی سرمون میاره. 
ان شاالله
خوب چرا فروختیشون؟
منم بودم ناراحت میشدم:|
حقته اصن سیسمونی نده بهت
پاسخ:
وووووویییی
خوبه مامانم نشدیا،ایشششششش
اوه چ مادر شوهر باحالی... چقد پس هواتو داره!!!! 
مادرشوهر من ک نزدیک عروسی طلاهای منو گرفت رفت برای خودش النگو خرید :@ 

وای اسفندونه راس میگه از این زاویه بهش نگا کنی خیلی باحال میشه :-)) 


نیلوفر چرا جهازتو فروختی تو >:) :@ 
خب مامانت راس میگه :@ 
میخاستی از اول نخری خب. :@ 

پاسخ:
آره ازبعضی جهات خوبه. خیلی هوامو داره. 
وااااای،مادرشوهرت چقد .... است. 
خخخ،اسفندونه خبیث شده دیگه. واقعامیشد اینجوری هم فکرکرد. 
بعضیاش اضافه بود،بعضیاش هم واسه این خونه نبود،مجبورشدیم بفروشیم. 
اولش فک میکردم لازم میشه خب. خخخ
۲۵ تیر ۹۵ ، ۱۳:۱۴ زهرای سعید
ایول مادرشوی مهربان :-)
چه بابای مودب و سختگیری ;-) راه حلتون تو حلقم  خخخ
پاسخ:
مادرشوهرس دیگه،بعضی وقتا خوب میشه. 
بابام خیلی مودبه،ماهم مثل بابام شدیم(ازخودراضیم) 

من بزرگ ک شدم فحش شد وسیله ابراز علاقه ام :)) 
خر من ... یعنی عزیزم :)) گاااو ، یعنی دیوونتم :))) و خیلی چیزا دیگع :))
انشاءالله کلی بهتر و بیشترش رو میخره برااات 
پاسخ:
واااااای،بیتلبیت. خخخ
ان شاالله،حالا نخرید هم نخرید،پولشو بده بهم برم خرج کنم کیف کنم. 
مادرشوهرت زنگیده همونقدر بخره نه بیشتر... دو به هم زنی چه حالی میده ها:) اما واقعا مادرشوهرت خوبه...
فحشو نگو دلم خونه. تو تهران تو خیابون راه میری هم به هم فحش میدن

پاسخ:
راست میگیاااااااا،ازاون زاویه نگاه نکرده بودم،خوبه روشنم کردی. 
وااای ثه بد. 
طفلی بچه ها که باید این حرفارو بشنون. 
به به مادرشوهر!:)
زمان ما خییییییییییلی میخواستیم به همدیگه حرف بد بزنیم میگفتیم بی ادب! تازه اونم دور از چشم مامان و بابا !!  من الانم به کلمه هایی مثل "بی ادب" یا "پررو" میگم فحش!! هرکی هم بهم بگه کلی بهم برمیخوره!
پاسخ:
بعله،ماهمچین مادرشوهری داریم. 
کاش همه اینجوری بودن. 
اونروز یه پدری پسرشو دعوامیکنه و بهش گفت پسربی ادب،بعدش هم دوتا فحش داد به پسرش. 
میخواستم بگم اول خودتو اصلاح کن بعد به بچت بگو. 
حالا نیلوفر یکی از همکارام تعریف می کرد که مادر شوهرش چندین بار بهش تیکه انداخته بود که تو اینقدر می نالی چرا طلا داری،برو طلا هاتو بفروش.فکر می کنم مادر شوهرت زن خودخواهی نباشه.

اتفاقا من یه پست تو یاداداشت های  منتشر نشده دارم در مورد همین فحش ها.دیدم زیاد مناسب نیست نذاشتم دیگه.من هم بعضی فحش ها رو اصلا نشنیده بودم.جدا عده ای هم فحش دادن و کلاس می دوننا.
پاسخ:
واااااای،طفلک عروسه. 
مادرشوهرم خیلی ناراحت بود،همش میخاست نفروشم،عماخب شوهرجانم مهمتر ازاین حرفاس برام. 
دقیقا،جدیدا بعضی فحشا کلاسه یا نشون دهنده صمیمیت زیاد. 
یابعضی پدرومادرا خیلی راحت به بچشون میگن. 
۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۵:۴۶ ⓜⓘⓝⓐ💋 ..
عجججججب انقلابی کرده مادرشوهررررر
جیگر همچین مادرشوهری خوردن داره هااااااااا

اوووففففف فحش نگو که...
اینستا همش شده فحش و تبلیغ!

واااا...جهازتو واسه چی میفروشی دیگههههه!!!!
مامانت حق داره.
من بودم میزدم نصفت میکردم
والاع...
پاسخ:
اینقد ناراحت بود سرش درد گرفته بود،میگفت پول داشتم نمیذاشتم بفروشی. خوب نیست عروس طلاهاشو بفروشه. 
جهازمم بعضیاشو ناچرا فروختم،بعضیاشو هم استفاده نمیکردیم،مامانم خیلی ازاین موضوع ناراحته متاسفانه. 
خخخ،خوبه مامانم نیستیا،والا الان زنده نبودم. 
۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۵:۲۳ خانم آقای الف(آیلین)
مادر شوهر منم رو طلاهای من حساس بود همش می گفت بنداز و منم بی ذوق یبار گوشواره می انداختم گردنبند نمی انداختم یبار النگو دستم می کردم انگشتر نمی انداختم خخخخخ 
آره خیلی روزگار بدی شده تو خیابون بچه های ده پونزده ساله فحشهای +18 میدن انگار شان و مقام میده بهشون :(
مادر است دیگر ...
پاسخ:
مادرشوهرمنم زبونش مو درآورد ازبس گفت. اما من اصلا گوش نمیدادم،آی حرص میخورد. 
آره بابا،بچه های کم سن و سال چه چیزاکه بلد نیستن،البته یه کمش تقصیر پدرومادرهم هست که پیششون حرف بد میزنن
چه باقلوایی شده مادرشوهره
من اینارو از مادرشوهر بشنوم احساس خشنودی نمیکنم احساس خطر میکنم :/
محیطای کاریه الآن وحشت ناکه
فوشای اونوختای ما بیابریم بیرون کارت دارم بود
الآن که فوشای ک دار مث نقل و نباته
پاسخ:
قدیما بیشتر ازین باقلوا بود،اماخب نشد که بمونه. 
چراخطر؟
بیابیرون کارت دارم😊 چه بامزه
من نگران کودکه آیندمم که گوش هاش چیا که نمیشنوه
آخه مادرشوهرت تجربه داره. مردهای قدیمی وقتی طلا می فروختند دیگه جاش نمی اومد. اما خوب حق داری. کمتر مادرشوهری است که این طور طرف عروس را بگیرد که پسرش باید براش طلاهاش را بخرد. نیلوفر فکر می کنم یک کم به مادرشوهرت محبت بکنی همه کاری برات می کند. طفلک تو زندگیش خیلی سختی کشیده است. 
پاسخ:
آره،مادرشوهرم به جز اون طلاهایی که گم کرده،مابقیشو کم آوردن فروخته. دیگه جاش هم نیومده. 
کافیه یه ذره به مادرشوهرم خوبی کنه جونش رو هم میده. 
خواهرم همیشه میگه،یه کم مهربون تر بودی معلوم نیست چه کارهایی که واست نمیکرد. 
خیلی مهربونه از همین اخلاقش هم ضربه خورده دیگه،هم از سمت شوهر،هم خانواده شوهر،هم برادراش. 
از اول نمی خریدی اونا که حس می کنی نیاز نیست.
من یه سری چیزا رو نگرفتم. چون جا نداشتم. لازمم نبود. 

خدا نگه داره این مادرشوهرا رو. مادرشوهر منم رو طلا حساسه. بفهمه کم شده جفتمون رو می کشه:)) 

ایشالا اوضاع رو به راه بشه زودتر
پاسخ:
آخه فک میکردم لازم میشه. مثلا مبل و میزغذاخوری و فرش وبوفه رو اومدیم این خونه فروختیم چون جور درنمیومد.  سماورو پنکه و خرده ریزارو هم اضافه بودن. 
منم حالاخیلی چیزارو مامانم میگفت نخریدم و الا اونارم باید میفروختم. 
ان شاالله. خدابزرگه. 
۲۴ تیر ۹۵ ، ۰۹:۵۲ روزهای خوب
انشاالله که به زودی مغازه ها فروش بره و مشکلاتتون حل بشه 
و جیبتون پر پول باشه همیشه
پاسخ:
ان شاالله. ازوقتی نامزد بودیم ساختیم تا الان مونده. هعی خدااااا. 
مرسی. جیبه شماهم همیشه پرپول و تنتون همیشه سلامت. 
سلام نیلوفرجانم خوبی عزیزم؟
ایشالا دوباره بتونی اون تیکه هایی رو که فروختی بخری و طلاهاتم که دوباره برگرده سرجاش...اینا زیاد اهمیتی نداره..تو زندگی میاد و میره...مخصوصا طلا و این حرفا...مهم دل خوشه..اما خوب یکمی به مامانت حق میدم برای اون تیکه های جهیزیه...یه جوری دلشو به دست بیار.
نه بابا اونقدرام سخت نیست این آزمایشای بارداری..یه جور چکاپه دیگه..
فدات شم...مواظب خودت باش.خوشبخت باشی بانو.
پاسخ:
سلام آواجان. 
اصلا اهمیت نداره،مهم آرامشه. مادرشوهرم خیلی غصه میخورد،من عین خیالمم نیست. 
آره میدونم حق داره،اماچاره ای هم نبود. 
من آخه خیلی تنبلم،همه دندونامم فک کنم مشکل دارن. 
ممنون. شماهم همینطور. ان شاالله به همه آرزوهات برسی
ایشالا طلاهای خوشگلتر برات میخره غصه شو نخوریااا

فحش گفتی و کردی کبابم خخخخ

مامانمم خیلی ناراحت میشه اگه بفهمه میخام بفروشم
کلا همه ناراحت میشن خب خودتو بذار جاشون
پاسخ:
من که اصلا ناراحت نبودم،اما مادرشوهرم خیلی ناراحت بود. 
بی ادبن دیگه. 
آره اماخب چاره ای نداشتیم که. نمیدونم چرا همه چی به چشمم اضافس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">