دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

این پست چرت و پرتی بیش نیست فقط دلم میخاست خالی بشم

امروز فقط میخام غیبت کنم،عصبانیم شدیدددددددددددددددددد.



یه روزسه شنبه ای حرف ازترامیسو شد و مادرشوهرگفت یکبار امتحان میکنم.

چند روز گذشت و مادرشوهر گفت فردای همون روز ترامیسو درست کردم،

اما اصلا خوشمزه نشده بود و خوشمون نیومد.

 بیارم تو بخور. 

گفتم:  نمیخورم. 

میگه:   واچرا؟

گفتم به خاطراینکه خیلی وقته درست کردیش و خوردینش. 

برگشته میگه:  نه همین دیروز درست کردم. 

گفتم:  همین الان گفتی که فردای همون روز بوده،چی شد حرفتونو عوض کردین؟





رفتیم خونشون،ازیه هفته پیش رولت خریدن 3تاش مونده

،با همون جعبه آورده میگه بخور.

 دلم میخاست همون جا. ...





همیشه بستنی دارن تو یخچال،مخصوصا خانواده.

منم ازهمه جا بیخبر وقتی میاوردن میخوردم.

 یه روز رفتم آشپزخونه دیدم پدرشوهر باهمون قاشق دهنی میزنه به بستنی و میخوره.

 دلم میخاست همون جا از حرص بزنم زیر گریه.

 الان دیگه گفتم بستنی خوردن رو ترک کردم تادیگه برام نیارن. 





شوهرجان داشت یه کلیپ نگاه میکرد که یه دختربچه بود شعر میخوند: 

مادرشوهر: ببین طفلک پسرم بچه دلش میخاد اما تو نمیذاری

عروس بدبخت: فقط خودمو کنترل کردم وگفتم آره اونم کی این،عمرا دلش بچه بخاد.

 بعد حرف تو حرف آوردم تا منفجرنشم. 




صبح زنگ زده به خونمون،منم داشتم با مامانم حرف میزدم و جواب تلفن ندادم.

فوری زنگ زده به شوهرجان که زنگ میزنم خونتون زنت جواب نمیده؟

حالا چندثانیه بعدش دوباره زنگ زد و جواب دادما،

اما نمیدونم منظورش چیه ازاین کار. 




یکی از دوستهای شوهرم برای کار میخاد بره مشهد. 

به شوهرجان میگفتم بیا به جای اون ما بریم.

 شوهرجان فرمودن خیرررر. 

دوربودن از مادرشوهرم  آرزوست. 


نظرات  (۲۷)

۱۱ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۵۵ روزهای خوب
اه اه اه

چه مادرشوهر رو مخخخخخخخخخخخخخی داری تووووووووووو

خدانیاره برای ادم
تو هر چی از مادرشوهر میکشی من از پدرشوهر 

پاسخ:
خعیلییییییییییی. 
به نظرم تحمل پدرشوهراز مادرشوهر بهتر و آسونتره. 
سلام.
شاید منظورشون بد جنسی کردن برای شما نیست.راه و روال زندگی خودشون همینجوریه و نمیتونن عوضش کنن. عروس من که با کسی از اقوام ما امد و رفت نداره.کسی هم بیادخونمون چای و میوه میذاره روی میز و میره تو اتاقش.
پاسخ:
آره بدجنسی نمیکنه کلا مدلشون اینجوریه. اما میدونه من دوست ندارم اینکه تکرارشون میکنه و ملاحظه نمیکنه آزاردهندس. 
وااا،چرا؟
من باخانواده شوهرخوبم،رفت وآمدمیکنیم حتا با خانوماشون سفرمیرم. 
۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۵ خانم آقای الف(آیلین)
دقیقا مشکلات منم  تو همین مایه هاس با خانواده آقای الف بعضی وقتا میگم کاش اعلام جنگ کنن تا اینکه اینطوری با روح و روان من بازی کنن 
میگذره این دوران هم میگذره ...
نیلو من یه کم حواسم که جمع بشه شاید پست نوشتم راجع به کاراشون هعیییییی
پاسخ:
خعیلییییی بده،وقتی میرم خونشون نهار،همش فک میکنم الان این غذایی که میخورم دهنی نباشه. باکلی عذاب میخورم. 
آره میگذره بالاخره. 
چی شده به حواست؟
تولد آقاتون مبااااااااارک،خسته نباشی((:
پاسخ:
سپاسگزارم بانو جان. 
چه خوب یادت بود. 
کلی ذوق نموئیدیم
سلامت باشی. 
این مادر شوهرا ولی خدایی گاهی فکر نمیکنن و حرف میزنن..همچین جیگر ادمو میسوزونن.


پاسخ:
دقیقاااااااا. 
حرف دل منو زدی ها. 
بعضی وقتا همچین جگرم آتیش میگیره که دلم میخاد همون جا حالشو بگیرم،اماخب به خاطر مادر بودنش نمیتونم. 
دهنی که خیلی عشقولانست نیلوفر..خخخخخخ
پاسخ:
سمیراااااااااا
کجاس عشقولانس. خخخ
باز جناب شوهرجان رو بگی یه چیزی. 
چطوری نیلوفر؟
پاسخ:
خوبم. 
این هفته همش درگیر بودم. 
خانومی چرا کامنتاتو تائید نمیکنی پس؟ :(
پاسخ:
این هفته خونه نبودم زیاد.مادرشوهرمیذاره مگه. 
 فقط میومدم میخوندم و میرفتم. 
سلام عزیزم.
خوبی؟
ممنون که اومدی..
اهوم دوره زمونه خراب شده خیلی...
پست جدید نمیذاری؟
پاسخ:
سلام آواجان. 
خوبم. 
چرامیذارم منتظر بودم وقت پیداکنم
اوخ، قاشق دهنی اوج فاجعه بود! اصلا بگو غذا خوردن را ترک کردم. فکر کن مثلا رولت ها را هم لیس زده باشند گذاشته باشند تو جعبه!
پاسخ:
فقط این نیست آنا. 
حتا ماست میارن تو کاسه بمونه برمیگردونن تو ظرف. 
من اصلا ماست نمیخورم. 
اصلا اونجا غذا خوردن عذابه برام. 
واااای فکر کن،من میمیرم اونوقت
زیاد به خودت سخت نگیر چون راه ِ دیگه ای نیست :))) الان نصیحتم خوب بود ؟؟؟ یا بیشتر بگم ؟؟؟ :)))) 
اصن کامنتم بسیااار خوب بود :|||
در واقع من این مسائل مادر شوهریا اینا رو تجربه نکردم نمیدونم چجوریه ، در همین حد از دستم برمیومد :| :))) 
پاسخ:
اصلا همینکه خوندم آروم شدم ازبس نصیحتت سازنده بود. خخخ
کامنتتو باید با طلا بنویسم قاب کنم بزنم دیفار. 
ان شاالله از این مسائل تجربه نکنی و همیشه با مادرشوهرت تو خوشی باشی
سلام 
این که خوب بود یهو چی شد !!
اییییییی قاشق دهنی؟؟؟
من باشم عمرا دیگه اونجا چیزی نمیخورم 
پاسخ:
سلام. 
مادرشوهرم هم خوبه هم بدی هایی داره. 
کلا سیستم خانوادگیشونه،براشون دهنی مهم نیست ا2لا. 
منم با عذاب فراوان میخورم. 
متاسفانه نهارمیریم اونجا. 
سلام نیلوفر جونم...
حرص نخور خانومی...سعی کن به رفتاراشون بی تفاوت باشی.اینجوری اذیت میشی که گلم.
فدات.برات بهترین هارو آرزو میکنم.
پاسخ:
سلام. 
میخام حرص نخورم اما نمیشه،فاجعس آوا. 
ممنونم. 
منم بهترین آرزوهارو برات دارم. 
ماشاالله نمیذاره جا پای خوبیاش خشک بشه
چندش مالی میکنن بعد میارن شمام بخورید ؟؟؟؟
عروس بدبخت :)))))))))))))))))))))))))))))))
پاسخ:
کلا من هروقت تعریف کنم چشم میزنمش خودم. 
دقیقا. ببین من چی میکشم تو اون خونه. 
خیلییییییییییییی. خخخ
یعنی من حاضرم مو پلو بخورم ولی قاشق دهنی 
واااااااااااااااااااااای
پاسخ:
من حاضرم ازگشنکی بمیرم و تو خونه مادرشوهر غذا نخورم
وای چه کار بدی میکرده پدرشوهرت...البته خیلیا اینطورین....
واقعا دوربودن از مادرشوهر عالیه!!
پاسخ:
اوهوم. 
کلا مدلشون اینجوریه. دهنی عیب نیس براشون. 
خیلی عالیه،یکی از قشنکترین اتفاق زندگیه یه عروسه
یه شارژ پنج تومنی میگیرم هرچی فوش بخای نشونت میدم:)))
موقعیت خوبیه ها از دستش ندی یوخت خخخ

پاسخ:
خخخ. باووووووشه لازم دارم. اول تو یاد بده بعد. 

۲۸ تیر ۹۵ ، ۱۴:۲۷ ⓜⓘⓝⓐ💋 ..
:(
:/
پاسخ:
😉😉😉
اخ نیلوووووو منم دارم‌منفجر میشمممم چه کاریه اخه کی میخوان یاد بگیرن اه
ادم زورش میاد دیگه حق داری به خدا اینهمه ناراحتی
پاسخ:
تصور کن منو اونجا. 😂😂😂
کاش میشد نرفت
ای بابا
سری قبلی تعریفشو کردی چشم خورد.
می خواسته یخچالش خالی بشه دیگه. به دل نگیر. بعضی وقتا مادرشوهرا خیلی خودمونی میشن آدم بهش برمی خوره
پاسخ:
من همیشه خودم چشم میزنمش،چشام شوره. 
مکه من آشغالیم خب. مال ما زیادی خودمونی هستن.
خوبی وبلاگ داشتن همینه که ادم میتونه با خیال راحت بیاد و بنویسه و حرصشو خالی کنه
---
وای بستنی :(((((((((((((((
پاسخ:
اوهوم. کلی آدم خالی میشه. 
😂😂😂😂😂😂
پدرشوهر،قاشق دهنی،وااااای خیلی بد بود(((((:
بیا بغلم،درکت می‌کنم،البته قول نمیدم نخندما(((:
پاسخ:
از بد هم اونورتر. فاجعس. 
فقط نخند دیگه. 
گناه دارم. 
ببین یعنی اون قسمت قاشق دهنی مردم از خنده.... فکر کننننننن!!!!
میخوان ته یخچالو بخوری!!!!
زنگ زدن و چغلی کردن خیلی رو مخه...بدم میاد
پاسخ:
خنده نداره گریه داره. خخخخ
کلا هرچی آت و آشغال دارن من باید بخورم
حتا موز گندیده
خعیلییییی،منظورشو نمیفهمم میخاد مثلا شوهرجان رو بندازه به جونم
این حرفا که میگی یا متوجه نیست یا واقعا بیخیاله.
امیدوازم به خودش بیاد. شاید فکر می کنه تو هم واست مهم نیست و مثل خودشون اینجوری هستی و یا فکر میکنه داری ناز میاری.
یجوری که بفهمه بابا بخدا ناز نیست من اخلاقم همینه به طور غیر مستقیم توجیهش کن.
مثلا بگو من می رم خونه دوستم بستنی شون اینجوریه ولی قاشق دهنی شوهرش بخوره بهش من اصلا لب نمی زنم بدم میاد. یا بگو یکی میشناسم طفلک یه دقه با خواهرش تلفنی حرف میزنه اگر مادرش زنگ بزنه ببینه اشغاله زمینو به زمان میدوزه خب دو دقیقه صبر کنه دخترش خودش زنگ می زنه.
اینجوری غیر مستقیم بهشون بفهمون عقیده ات چیه  و در اصل چی خوبه وی بد تا از بیرون به مستله نکاه کنن و بفهمن خودشونم نباید اینجور رفتار کنن و مناسب نیس.
پاسخ:
کلا مدلشونه. 
من خیلی تو خونشون میکم که ماتو خونمون اینکار رو میکنم اون کار رو میکنیم اما انکاری نمیشنوه. 
چندبارگفتم میوه های داغون رو مابی احترامی میدونیم بازمیاره. 
حرص نخور کچل میشی عزیزم
چند تا نفیس عمیـــق بکش
یه لیوان آب سرد بخور
چهار تا فوش آبدار هم نثار خانواده ی شوهرت کن
مطمئن باش حالت بهتر میشه:)
میتونی اون مورد داراشو درمورد پدرشوهرت به کار ببری خخخ
پاسخ:
کچل که شدم رفت. 
فحش آبدار بلد نیستم مشکل اینه،چندتا میگفتم خالی میشدم. 
درمورد پدرشوهرم که میخاستم خفش کنم. 
واااا این چ کاریه خیلی ناراحت شدم خدایی عجبا

چرا یاد نمیگیره دخالت نکنه تو زندگی شما اخه 

کاش جور میشد شما میرفتین مشهد :(
پاسخ:
ببین من چه میکشم الان. 
نمیدونم،فک میکنه لطف میکنه مثلا. 
کاش میرفتیم اما شوهرجان دل نمیکنه
ای وای انگار چشمم شور بودا.
قاشق دهنی؟؟؟؟
پاسخ:
خخخخ نه بابا. اینا تو این مدت اتفاق افتاده،جمع شد یهو منفجر شدم. 
آرهههه،یعنی ازقاشق و غذای دهنی دردناکتر داریم؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">