دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

اون دوستم که فیبروم داشت و حامله بود،زایمان کرد.

به خاطر فیبرومش اصرار داشت سزارین بشه و اول دکتر قبول نمیکرد و میگفت اول بیا طبیعی اگه نشد سزارین.

اما دوستم میترسید فیبرومش رو زایمانش اثر بذاره.کلی اصرار تا قبول کردن. 

بالاخره سزارین کردن،دوستم میگفت به جز بچه،سه تا فیبروم بزرگ،پنج تا هم فیبروم کوچیک تو رحمش هست.

 دکترا گفته بودن خدا فقط بچه رو نگه داشته با این شرایط رحم. 

معجزه یعنی همین. 





توشهرما،یه بیمارستان خصوصی هست،این شده معیار دوست داشتن شوهرها.

 اگه موقع زایمان خانومش رو ببره اونجا یعنی زنش رو خیلی دوست داره.

این بیمارستان چون بیمار زیادی نداره بی پول شده.

به خاطرهمین به بهانه های مختلف مریض ها رو نگه میدارن.

پسر همین دوستم رو نگه داشته بودن یه روز،میگفتن باید سه روز هم بمونه.

اما چندتا ازپرستارها به دوستم گفته بودن هیچ چیزش نیست و باخودتون ببرین ازاینجا.

برای یک شبه پسرش یک میلیون و نهصد هزار گرفته بودن. 





فک کنم پدرشوهرم داره عقلش رو از دست میده یواش یواش.

کارها و حرفهای عجیبی ازش سر میزنه.

جمعه هم رفته تهران،چرا و به خاطر چی خدا داند.

 خدا آخر وعاقبت منو با این خانواده به خیر کنه.

مادرش از یک طرف،شوهرش ازیه طرف دیگه.

 به حدی عصبانیم که قدرت اینو دارم همشونو بکشم. 





دیشب رفته بودیم پیاده روی تو کوچه ها،تندتند ماشین رد میشد و هی شوهرجان منو میکشید کنار.

آخرسر جاشو بامن عوض کرد،انگاری ماشین فقط واسه من خطرناکه. 

بهش میگم:  خوبه دیگه،میمیرم دیه رو میگیری و باهاش میری یه زن تازه میگیری. 

میگه: میترسم نمیری،یه چیزیت بشه تا آخر عمر مجبورشدم روکولم بچرخونمت. 

میگم: خب کاری نداره،باز دیه رو میگیری و منو میدی به خانوادم و میگی نمیخوامش و میری یه زن تازه میگیری

میگه: هیچی نگفت،سکوت کرد. 

حالا معلوم نیست سکوتش علامت رضایت بود یا نارضایتی

اینم عاشقانه ما. 




9 روز مونده فقط. 

نظرات (۲۵)

سلام عزیزم...
خوبی؟
چه خوب که بچه ی دوستت سالم موند.
اصلا روایت داریم مرد خوب باید زنش رو برای زایمان ببره بیمارستان خصوصی.خخخخخ.
منم خصوصی دوس دارم.هم رسیدگیشون زمین تا آسمون فرق داره هم تمیزتره..
انگار بچه برای نمایشه..من نمیدونم چرا مردا اصرار دارن بچه باشه..حتی یه دونه...درصورتی که خیلیاشون هستن که علاقه ی خاصی به بچه ندارن...
خوب کردی مقاومت کردی.تا وقتی شرایط روحیشو نداشتی مقاومت کن.به نظرم زن باید با تمام وجود بچه بخواد و بعدش بچه دار شه..نه همینجوری الکی.
فدات ممنون که میای.
پاسخ:
سلام. 
بله دیگه،همینجوری که دوست داری. امیدوارم همونجور که دوست داری نینی دار بشی. 
دقیقا اگه بشه مثل من بعدا پشیمون میشه وآرزوی سقط میکنه. 
خدا رو شکر که نی نی دوستت سالم به دنیا اومد :)
امیدوارم همه بتونن حس مادر شدن رو تجربه کنن ^_^(البته همه منظورم خانوما هستنا :/ )
روز شماریت خیلی باحاله :))
همسرجانتان هم انقدر دوستون داره که جاشون رو با شما عوض کردن ، مطمئن باش که خیلی دوستت داره :)
همیشه در کنار هم شاد باشید 
پاسخ:
سلاممممممم. 
یه چیز بگم چند روز پیش دنباله آدرست بودم. حتا وبلاگ یاشل اومدم اما اونجاهم آدرس نداشتی. 
وقتی دیدمت خیلی خوشحال شدم. 
 خیلی ممنونم. شماهم به زودی رسمی مال هم بشین. 
  • جلبک خاتون
  • چقدر عاقاتون دوستت داره و‌بهت وابسته س  :))))

    امیدوارم همیشه خوشبخت باشی  :)))


    من‌زایمان تو خونه توسط‌ماما ها رو بیشتر میپسندم  :))
    پاسخ:
    خیلی دوستم داره. خخخ اصلا دوستم نداره،والا.  ممنونم تیناجون
    چه جالب. اتفاقا بهترین کاره. الان میترسونن آدم رو. منم ترجیح میدم مثل قدیمی ها باشم. 
    اوه اوه نیلوفر عصبانی میشود ;-) 

    هه هه چقد عشقولانه هاتون شبیه ماست! این مکالمه هم بین منو شوهری اتفاق افتاده!!! 
    پاسخ:
    خخخ. اونم چه عصبانیتییییی
    جدا؟شماهم مثل ما درجه عشقتون خیلی بالاست. 
    همسری ما هم انققققققد مهربونه ک رسماً فحشم میده اینجور مواقع ک مگه چشم نداری ماشین میاد،بیا این طرفم واستا/:
    آدم میمونه دم خروسشو باور کنه یا قسم حضرت عباسشو((:
    ------
    برای دوستت خییییلی خوشحال شدم،ان شالله ک مبارک باشه اومدنش((:
    ------
    با دلارام موافقم،مردا دوست ندارن زنشون بگه اگه بمیرم و از این حرفا
    پاسخ:
    ما این مکالمات شمارو موقع رد شدن از خیابون داریم،دعوامون میشه. خخخ
    ممنون،ان شاالله
    نمیدونم،من اینقد گفتم عادی شده واسش به گمونم،شایدم لحظه شماری میکنه. خخ
    سلام عزیزم خیلی وقته میخونمت اما اولین پیاممه.
    میخوام یه چیزی بهت بگم اگه دوست داشتی بزارش،حقیقتش دوست خوبم نوشته هات پر از انرژی منفی و تلخیه،گویی نوعروسی اما ذوق و شادابی و انرژی تو نوشته هات دیده نمیشه نوشته هات بوی خامی و ناپختگی یه تازه عروس 18ساله رو داره که همش از میناله و با ضعف میخواد همسرشو به سمت خودش جلب کنه.خواهرانه بهت میگم یکم محکم باش،مثبت و شاد و پرانرژی،انقدر از همسرت توقع نداشته باش و با حرفای تلخ و بچگانه امتحانش نکن انقدر دوست داره که حای خودتو خودشو عوض کرده بجای تشکر اون حرف و زدی،با تشکر بیشتر میتونی بسمت خودت بکشونیش،با کلمات غواکننده جذبش کن بجاش با این ح فا از خودت دورش میکنی.بنظرم از ببکاری همش منفی فکر میکنی خودتو مشغول کن و برات مهم نباشه که کی چکار میکنه اینطوری خودت راحتتری و کمتر حرص میخوری و ناراحت میشی.

    پاسخ:
    سلام. ممنون که میخونی. 
    جدا؟همونه کسی باورنمیکنه 30 سالمه. 
    من با این حرفم امتحانش نکردم،شوخی بود. 
    باتشکربیشتر! !به دلم نشست این حرفت،یادم میمونه. 
    مرسی وقت گذاشتی. 
    باشد که ماهم مادرشویم و معجزه ای شود....
    نیلو جان اخه چه حرفیه میزنی خدااااا نکنه
    تنت سلامت باشه و دل خوش و عشق 
    پاسخ:
    ان شاالله به زودی. 
    ممنون. شماهم همینطور
    شوهرت از اون مردایی که هیچی نمیگن ولی عجیب دلباخته ی زنشون هستن. من حسم از رفتاراش اینه.
    بروز نمیده دوستت داره و زبونی نمیگه. ولی جونش به جونت بسته است.
    عشقتون پایدار
    پاسخ:
    امیدوارم همینجوری که میگی باشه. 
    بعضی وقتا هم میگفت بد نیست. 
    ممنونم 
    الان همه بیمارستانها الکی ادم رو نگه میدارن برا پول بیشتر ...
    همسر منم اینجوریه همیشه منو میزاره اون طرفی که ماشین نمیاد 
    خدا حفظشون کنه به فکرمون هستن دیگه 
    پاسخ:
    بی پول شدن از ما میخان پول زور بگیرن. 
    خدانگهدارشون باشه هرچی مرد خوب و مهربونه
    خداروشکر برای دوستت... :) 
    اوا دور از جوونت... 
    ولی همسرت عالی سکوت کرده :)) 
    پاسخ:
    خداروشکر. 
    کلا کارش تو سکوت کردنه،ازجواب دادن طفره میره،زرنگه. 
    یه چیزی می دونی. مردا بدشون میاد هی زنشون بگه من بمیرم یه زن دیگه بگیر.
    بهش نگو. اذیت میشه
    پاسخ:
    شوهرجان تا الان واکنش نشون نداده.فک کنم خوشحال میشه. خخ
     باشه نمیگم بعد این. 
    خب خداروشکر که بچه اش سالمه :)))
    ---
    بیمارستان رو وب اومدی- معیار دوس داشتن ( غش غش خنده)
    ---
    وای از دست تو نیلوفر- اگه من بودم میدونی چی میگفتم؟
    روم نمیشه تو عمومی بگم میام خصوصی بهت میگم :)))
    پاسخ:
    واقعا خداروشکر. 
    راست میگم دیگه. توفامیلای شما اینجوری نیست؟
    برم خصوصیتو بخونم. 
    رفتم خوندم. 
    من اگه اون حرف رو بزنم شوهرجان فقط یه چیز میگه: اوووه این تنها واکنششه. 
    ناراحت نمیشم ازاین حرفاش،عادت داریم ما. 
    شماراحت باش،ناراحت نشدم،زبون نمیچرخه دیگه،خخخ
  • خانم آقای الف (آیلین)
  • درود نیلو جونم 
    فییروم چیه ؟برم سرچ کنم ببینم 
    شنیدیم پدر شوهرا خوب میشدن ولی برای ما چرا نشد ؟؟؟؟؟؟البته پدر شوهر اصلی من خدا رحمتش کنه این فرعیه هم چی بگم والا یه روز خوب یه روز بد صب خوب شب بد همینطوری داریم روزگار می گذرونیم
    هفت روز مونده فقط میگن عاخه امسال 29روزه !
    پیاده رویاتون چقدر شبیه ماس ماهم چنین بحثایی داریم آقای الف هم آخرش کم میاره سکوت می کنه خخخخخ
    پاسخ:
    درود آیلین. 
    توده های سرطانی هستن. 
    پدرشوهرمن،بامن مشکل نداره،کلا باخانوادش مشکل داره،البته یه مقدارش رو حق داره. 
    به نظرم پدرشوهر با آدم بد باشه بهتر ازاینه که هر روز استرس بیفته تو زندگیت
    مردا زود کم میارن و سکوت رو به هر حرفی ترجیح میدن
    مردا ذاتشون حمایت کردنه. من هر وقت همسرم این کار رو بکنه قند تو دلم آب میشه:)
    خوشحالم دوستت زایمان کرده. اگه پسرش تو ان آی سی یو بوده قیمتش همینه دقیقا. خیلی نگرفتن
    پاسخ:
    منم اون لحظه همین حس رو داشتم،ولی به روی خودم نیاوردم. 
    آره تو همون جا بود. دکتراگفته بودن احیا شده. 
    فیبروم خطرناکه بعضی وقتا ////: طفلک چقد زمان بارداری استرس داشته :(

    بیمارستانای خصوصی فق پول اکسیژن هوارو نمیگیرن

    خدا بخیر کنه پدرشوهرو :)))))))) ماشالله قابلیت داری بزنی بترکونیا :)))))))

    عاشقانه هاتون تو حلقم
    روزشمارتم که عاشقشم
    پاسخ:
    آره از روزای بارداریش لذت نبرد اصلا. همش نگران بود. 
    دقیقا،اما اینجا از زور بی پولی فک کنم پول اکسیژن روهم بگیرن. 
    خداعاقلش کنه فقط. 
    خخخ،میشماریم به امید تموم شدنش. 
    وای چه جالب .با اون همه فیبروم .

    عاشقانه هاتون مستدام.دل شوهر جان و کباب کردی نیلوفر.
    پاسخ:
    ممنون. نه بابا،کباب نمیشه. خیلی هم لذت میبره،فکر زن تازه،خیلی هم شیرینه. خخخ
    روزشمارت منو کشته خخخخخ
    اوه چه همه گرفته بیمارستان
     دم خدا گرم که اون بالا خوب خدایی میکنه
    خو این حرفا چیه میزنی به اقاتون لووووس
    امیدوارم پدرشوهرت درست بشه ادم خودش کم مشکل داره تو زندگیش که باز خونواده شوهر هم اضاف شن اووووف حق داری به خدا من لجم میگیره ازش تو که هرلحظه تو مشکلات اونایی
    انشالله درست شه و ناراحت نبینمت
    پاسخ:
    بشماریم شاید زودتموم شد. 
    امیدبه درست شدنش ندارم اصلا. یعنی عاقل میشه؟
  • بانوی عاشق
  • دخترخاله منم بیمارستان خصوصی بودش
    حالامامانم داره توگوشم میخونه ک منم برم خصوصی
    حالا کوتا بچه و زایمان و بیمارستان من آخه

    ازقوم شوهر همه مینالن که خخخخ

    هیچ وقت از کلمات منفی موقع صحبت باهنسرت استفاده نکن
    بارمنفی حرفات خیلی تاثیرگذاره دخترخوب

    سکوتش ینی ازدستت دلخوره
    ینی تونمیدونی من بی تو نابودمیشم

    واجب شد لینک کانال قرارعاشقی رو برای تو هم بذارم:-*
    پاسخ:
    اوووووف،مامانت چقد حساسه. چه فرقی میکنه کجاباشه. 
    نه بابا،سکوت شوهرجان ما ازاین مدلاش نیست. خخخ
    چون حرفها به شوخی هست ناراحت نمیشه
    اوه اوه اوه دست تو دست هم رفته بودین قدم زنی(چشمک

    شبا خیلی مزه میده قدم زنی
    پاسخ:
    دست تو دست که نه. خوشش نمیادپسرلوس. 
    منم دوست دارم،این دوبار هم باتهدید بردمش،نمیومد
    آره واقعا معجزه بوده...ایشالا تن نی نی سالم باشه همیییییشه..راستی پسره یا دختر؟
    پاسخ:
    یه گل پسر. دامادمم قراره بشه. ازالان به فکردخترم باشم دیگه
    میگه: هیچی نگفت، سکوت کرد. 
    مکثی که در این جمله داشتی دوست داشتم. انگار وسط فکرت یک سکوت افتاده باشد. 

    پاسخ:
    خیلی ممنونم. 
    کم کم به خودم امیدوار میشم. 
  • زهرای سعید
  • مشهد هم یه بیمارستان هست که خییییلی گرونه ... بیشتر هتله تا بیمارستان امکاناتش فوله 
    مردم از خنده بااون پیشنهادایی که به شوهرجانت میدادی 
    پاسخ:
    اوووووه،چه بیمارستانی. اینجا ازاون بیمارستانا نداره اصلا. همین یه دونه هم اکثرابیکارن. 
    همیشه خندان باشی. 
    عاشقانه ما خیلی باحال بود نیلو

    خدا که بخاد بچه رو نگه داره از تو دهن تمساح هم نگه میداره 

    پدرشوهرت یه تنبیه درست و حسابی میخاد تا قدر زن و بچه اشو بدونه
    پاسخ:
    آره واقعا،وقتی خودش میده،خودش هم مواظبش هست. 
    پدرشوهرم رو فقط باید دار زد و بس. 
    هوووم...
    پس دلشوره ام جالب بوده براد:)
    میدونی من دوستام رو حسشون میکنم واقعا:)
    درسته اسمش مجازیه اینجا
    ولی من قلبم واقعا براتون می تپه^_^
    پاسخ:
    آخی،مرسی. 
    اما اینجوری خیلی اذیت میشی خب. 
    خداروشکر که نی نی دوستت به سلامت بدنیا اومد:)


    امان از دست پدرشوهرت
    چی از جون شما و زندگیتون میخاد این بشر؟:/

    عاشقانه بود این الان؟
    محسن اینجوری حرف بزنه میزنم از وسط نصفش میکنم همونجا^_^
    پاسخ:
    خداروشکر. 
    نمیدونم،فک کنم قصد دق دادن داره. 
    آره دیگه،معلوم نیست عاشقانه بود؟
    خدا به داد محسن برسه پس. 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">