دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

 روز عروسی،صب ساعت 8 شوهرجان اومد دنبالم و رفتیم آرایشگاه.

نزدیکای نهار زنگ زدن و خواستن نهاربرام بیارن،که به کل اشتها نداشتم و نخوردم چیزی.

 از دست آرایشگر هم عصبانی بودم و کم مونده بود بزنم زیرگریه.

موهای من خیلی لخته،یه جانمیمونن. شوهرجان هم که اجازه نداده بود رنگ کنم.

آرایشگرهم هرکاری میکرد اینا میفتادن. بعدش با حرص سنجاقارو فرومیکرد تو سرم.

میگفت چرا شامپوی خارجی زدی؟گفتم ازکی شامپوی صحت شده خارجی.

کلی مکافات داشتیم با آرایشگر.

منم موقع رفتن نه تشکر کردم،نه پولی دادم.

 بالاخره تموم شد و شوهرجان خبرداد که رسیده.

 وقتی دیدمش اولش نشناختم،خوشگل شده بود،مو دار شده بود

.مونذاشته بودن براش،امایه کاری کرده بود،جلوی سرش پرپشت شده بود. قیافش کلی جوون شده بود.

 دم آرایشگاه هم یه دور دور خودم چرخیدم و ماچ کرد وبعد پیش به سوی آتلیه.

هرچی فیلمبردار میگفت شوهرجان مخالفت میکرد.

به من میگفت کلاه شنل رو بده بالا و نگاه کن شوهرجان فوری میگفت نه بکش پایین.

 یافیلمبردامیگفت دستتو بیار بیرون و بای بای کن،یا با دست بوس بفرست،شوهرجان خشمناک میشد.

 کل راه کلاه شنل تاگردنم بود،اجازه نمیداد یه کم بدم بالا.حالت تهوع شدید هم گرفته بودم،چون سرم همش پایین بود.  

تو آتلیه هم نمیذاشت عکاس کارش رو بکنه.

عکسامون هم در حد 12تا شد که خیلی هم ژست های معمولی بود.

باغ هم که اجازه نداد بریم.عروس گردونی هم در حد دو دقیقه بود و تمام.

  درکل روز عروسی عقده موند تو دلم.

 عکسامونو که نگاه میکنم ازاین که کمه و خاص نیس حرص میخورم.

 امااز آرایش و لباس وماشین عروسم خیلی راضی بودم. 

اینم خاطرات من از روز عروسیم.





 شوهرجان: افطاری چی میدی بخورم؟

 خانم گلش: هیچی

 شوهرجان: اونوقت از گرسنگی میمیرم

 خانم گلش: خب بمیر

شوهرجان: دلت میاد؟

خانم گلش: تواین لحظه که چشم دوختی به تلویزیون آره،دلم میاد.

 شوهرجان: به خاطر خانمم این همه راه رفتم بامیه هندی خریدم

  خانم گلش: حالا افطارچی درست کنم میل بفرمایید؟(باکوچکترین بی توجهیش،خوبیاش یادم میره)





 امروز هم تموم بشه میمونه 26 روز. نمیدونم چرا روزها اینقد لاکپشتی پیش میرن.




  امشب تادیروقت تنهام،آنای عزیزهم که یه داستان ترسناک گذاشته،خودمم که یه کتاب میخونم ترسناکه،موندم شب رو چطوری طاقت میارم. من همینجوریش هم تو خونه توهم دارم. 

نظرات (۳۳)

خاطرات عروسیت چقدر شبیه مال من بود...البته برای من سختر....
منم باغ نرفتم چون حالم بد شد...
عروس کشونو ....نداشتم چون همسرم بدش میاومد....
ولی البوممو دوست دارم...
هیییی منم دلم یبار دیگه عروسی میخواد
پاسخ:
آره یادمه یه سری تعریف میکردی. 
برای ماهم شوهرجان میترسید اتفاقی بیفته چون تعدادشون زیاد بود و بعضیاشون متاسفانه حالت طبیعی نداشتن. 
چه خوب،منم عکسامو دوست دارم،تعداد کمشون اذیتم میکنه. 
بیا باهم دوباره عروسی بگبربم. 
من از یک ماه قبل عروسیم گریه میکردم دوهفته مونده بود ی عروسیم
دلم میخواس طلاق بگیرم :|
روز عروسیم همیچم خوب بود
شب رفتن ب تالار دعای مرگ کردم 
دوساعت عروسی شاد بودم.....یک ماه بعد عروسی گریه و زاری و زندگی جهنم اونم فقط بخاطر مادرجانش :|
همینه خواهر هرکی یجور میکشه طفلک ما زنا.....
الان بااین اه و نالم قانع شدی خداروشکر بدم نبوده شرایطت؟ :))))))

پاسخ:
ای جان،چه روزای بدی داشتی. 
چه مادری. بعضی ها با دخالتاشون واقعا آزارمیدن. ان شاالله دیگه خوب شده باشه. 
خخخ،آره. قانع شدم. 
کجایی نیلوفر .چرا نمی نویسی؟
پاسخ:
هستم. اماحس نوشتن ندارم. هر روز چندباری اینجارو بازمیکنم و نگاش میکنم. 
نیلوفر می خوام حاجی زهرای 2 را بنویسم. کی دوباره شب تنهایی؟
پاسخ:
دوشنبه و پنجشنبه ها. منم برنامه ریزی میکنم نمیخونم اون روزا. 
  • زهرای سعید
  • واقعا که عروسی مهمترین روز زندگی هر زنه و اگه خوب نباشه تا آخر عمره عقده میشه 
    من انقد استرس دارم واسه عروسیم :-(
    پاسخ:
    واقعاااااامهمترینه. 
    ان شاالله بهترین بهترین روز زندگیت میشه. 
    سلام نیلوفر جوون :) خوبی ؟ دلم بسی تنگیده بود براتون :)
    چه شوهر جان غیرتیی داری نیلوفر !!! ولی خوبه ها بعضی وقتا اینجوری غیرتی باشه :) به خاطرات خوب عروسیتم فکر کن ، میدونی من بیشتر از اینکه به عروسیم فکر کنم که چیکار کنم چیکار نکنم به سالگرد عروسیمون فکر میکنم اینقدر که ذوق سالگرد رو دارم ذوق عروسیو ندارم خخخخخخ ، به یه جشن کوچیک دو نفره و یه لباس شیک و عکسای قشنک و خاصش فکر میکنم :) یه سالگرد خوب بساز نیلوفر !

    منم با یه ذره بی توجهیش همه خوبیهاش یادم میره خیلی بده ها اینجوری :(
    پاسخ:
    سلام،به به،خوش اومدی. 
    ازالان به سالگردازدواج؟منم خیلی دوست دارم،اما این دوسال خیلی بی مزه بود. 
    فک کنم زن هااکثرااینجوری باشن،حساسن خب
  • ماه بارانی
  • عروسی معمولا همینجوریه که هر قدر هم تلاش کنی باز یکی دو مورد هست که روی اعصابه!
    خووندم پست تون رو یاد عروسی خودم افتادم که همه چی عالی بود و طبق میلم ولی من تمام بدنم درد میکرد و توان نداشتم!
    پاسخ:
    دقیقاهمینطوره،نمیشه همیشه چی 100درصدخوب باشه. 
    چه بد،منم چون غذانخورده بودم ازچندروزقبلش،حالم بدشده بود. 
  • مهناب خانوم
  • واسه این فیلمبردار نداشتیم همسرم می گفت دوست ندارم فیلم و عکس عروسیم دست غریبه باشه. گفت خودمون دوربین داریم کافیه.
    پاسخ:
    چه جالب.اینو حق داره. هزارویک نفر فیلم رو میبینن. 
    سلام خانم گلش، خوبی
    نکنه سالگرد شمام خرداد ماهه؟
    روز عروسی این حرص خوردناش رو مخه شوهر ما هی گیر میداد به شنل بعد یه جا باد پیچید تو شنلم جلو یه عالمه مرد آبرو و شرفم رفت و شنلم رو باد برد
    دیگه بعد ازون هیچ گیری مشاهده نکردم :)
    پاسخ:
    نه ماسالگردمون شهریور ماهه. 
    اوه چه بامزه بوده روز عروسیت. مال ماتا آخرش گیر داد. باید ازاون بادامیومد براما
    من خوبم نیلوفر، چیزی نیست. فکرم یک کم درگیر است.
    پاسخ:
    امیدوارم زودتر فکرت راحت باشه ازهرچی که اذیتت میکنه. 
    اولش فکر کردم عروسی کسی دیگه بوده :)) 
    چه بامزه .... همون عکسهای کم پشتش کلی خاطره و عکس داره ....
    خوشبخت باشی 
    پاسخ:
    خخ نه عروسی قشنگه خودمه. 
    کاش خاطره هام زیاد بودن. 
    ممنون
    ولی یکی از بهترین شبای زندگیم ، شب عروسیم بود
    با اینکه خیلی چیزا پیش اومد که میتونست به کامم تلخ کنه ، اما من اینقدر شاد و خوشحال بودم اون شب که اصلا برام مهم نبود.
    دیگه بدتر از این نداریم که جلو آرایشگاه نشستم تو ماشین همسر گفت با من حرف نزن وگرنه پرتت میکنم از ماشین بیرون
    پاسخ:
    منم درکل عروسیم خوب بود اماامان ازاین شوهرجان.  
    واقعا؟آفرین به شما،که تونستی جلوی ناراحتیتو بگیری. 

    یک عروس ترک زیبا بود با موهای ابریشمی لخت. آرایش و لباسش اونقدر قشنگ بود که داماد عاشق می ترسید کسی پری رویاهاش را ببیند. عروس اونقدر زیبا بود که با چند تا عکس ساده ماندگار شد.


    پاسخ:
    واااااااای خیلی قشنگ بودآنا. ممنونم ازت.  باخوندنش کلی کیف کردم. 
    من جای تو باشم یه سالگرد ازدواج می گیرم. عکاس هم خانم باشه که همسرت غیرتی نشه، و هر چی دوست داری اجرا کن.
    فقط تو همین یکی دو ساله که نی نی نداری اقدام کنی بهتره.
    البته با بچه هم میشه ها.
    پاسخ:
    هعی،دل آرام این شوهرجان من عمرا قبول کنه والا حتما انجام میدادم. 
    مهم همون لباس و آرایشه به نظر من که اونم شما راضی بودی :)
    خوشبخت باشی نیلوفر عزیزم :))))))))))
    پاسخ:
    آره ازلباس و آرایش و خود آتلیه راضی بودم،امادلم عکس میخاد. 
    ممنون نگین جان. شماهم همینطور
    چون میدونه میترسم و نقطه ضعف هامو هم میدونه بخاطر همین همش تو خونه منو میترسونه! 
    پاسخ:
    وای مثل شوهرجان من. زنگ در رومیزنه و قایم میشه،چون میدونه اینجوری میترسم. مردا مردم آزارن دیگه
    نه خواهر اصن راضی نبودم و نخواهم بود
    هیچ چیزش به انتخاب خودم نبود فقط دسته گلم
    اونم شانسکی شد
    ارایشگاه که خواهر شوهرم انتخاب کرد
    اتلیه رو که شوهرم
    بقیه چیزا هم بقیه به اندازه کافی بودن که انتخاب کنن
    موقع عروسی تا تونستن اذیتم کردن
    هزار ایده داشتم ولی جرعت به زبون آوردن رو نداشتم آجی
    اصلا من چقدر خنگ بودما
    خب حرف میزدما لامصب
    ولی نشد دیگه
    بخدا الان از مزون لباس عروس رد میشیم شوهری میگه ببین مثلا فلان مدل چه شیکه
    دلم میخواد جفت پا بیام تو دهنش پرتش کنم زیر ماشینا
    والله
    از بس که اون موقع هرجی بقیه میگفتن این قبول میکرد
    حالا چه فایده غصه خوردن
    ایشالله واسه عروسم جبران کنم
    همچین مادرشوهر خوبیم من.
    پاسخ:
    عجب. منم مثل شما،اون موقع ها زبون نداشتم.  میدونی،مادرشوهرمن،مادرشوهر خوبی نداره،به خاطرهمین تصمیم گرفته بود واسه عروسش کم نذاره،به خاطرهمین انتخابه بعضی چیزابه عهده خودم بود.
      خوش به حال عروس آیندت
    هر کسی یه جوری عروسیش اونجوری نبوده که بشه
    واسه منم قربونشششششششش اصلا خونوادم نیومدن
    پاسخ:
    آخی،چه بد. فک کنم کمترکسی پیدامیشه که ازعروسیش راضی باشه. 
    آخجون داستان 


    اما همه ی اینا خاطره شد نیلو خب برای مرداهم سخته بخاطر یک شب سخت گیری هاشون رو بذارن کنار 
    درست نیستا ولی سختشونه

    بامیه هندی :))))
    پاسخ:
    حالاسختگیریش باشه،حداقل میذاشت کلی عکس بگیریم،ایششششش
    عزیززززم نبینم ناراحت باشی مهم اینه الان کنار هم حالتون خوبه
    نگفتی تنهایی کلک ما بودیم که خو خبر میدادی

    چشم بهم بزنی تموم میشه ماه رمضونم مث عمرمون که برق و بادی میگذره
    پاسخ:
    ناراحت که نیستم اماخب یه جور عقده نهفته در وجودمه. خخخ  آره خداروشکر زودی میگذره
  • مهتاب خانوم
  • سلام! باز فیلم عروسی که دارین. ما عروسی مختصری داشتیم. فقط عکسامون خوب شد. اونم به خاطر آینده نگری خودم بود. آخه فیلمبردار و عکاس نداشتیم. همسرم راضی نبود. خودمون دوربین داشتیم. من از اینترنت کلی ژست گرفتم و عکاس هم یکی شوهر شوهر خواهرم بود و اون یکی هم شوهر خواهر کوچیکه م. کلی عکس داریم ولی چون فیلمبرداریش دست من نبود سر هم ده دیقه فیلم درست حسابی نداریم! فکر کن فیلمبردار عروسیت یه بچه ی کلاس دوم باشه...
    پاسخ:
    فیلم عروسیم هم قشنگ نیست اصلا،امابرای من عکس مهمترینش بود. عکس که باشه کافیه.  چرانداشتین؟
    راستی حنابندون نداشتی؟ من حنابندونم لباسم خیلی ناز بود خودمم خیلی ناز شده بودم چون موهامو مدل باز درس کرده بود . ارایش و مدل موی حنابندونم قشنگتر بود  
    پاسخ:
    حنابندون همون شب بود،امالباس،همون لباس عروسم بود. خودم نخاستم لباس بگیرن. 
    چرا هیشکی از عروسیش راضی نیست خخخخخخخ
    منم دوس داشتم یه بار دیگه عروسی بگیرم و کاستی هارو جبران کنم ماشین عروسو لباسم و تالارم عالی بود اما زیاد بزن و برقص نشد اهنگی هم که باهاش رقصیدیم رو دوس نداشتم . یه خورده هم تو زمانبندی مشکل داشتیم و حتی نرسیدم برم ارایشمو تمدید کنم واسه همین هر وقت یادم میفته حرصم میگیره. در حالی که عروسیم جایی گرفته شد که هیشکی تو فامیل اونجا نگرفته بعد عروس گردوندن هم چون شب عید غدیر بود همه جا چراغونی بود. در کل یه چیزاش خیلی بود یه چیزاش وقتی یادم میفته حرصم میگیره. من نزدیک هفتاد هشتادتا عکس دارم از عروسیم ولی فیلممو زیاد دوس ندارم. وای چقدر حرف زدم
    پاسخ:
    تمدید آرایش؟من ازاین چیزانداشتم والا.  خوش به حالت چقد عکس داری. حسودیم شد. 😊
    نیلوفر من خیلی شب ها تنها هستم .ترس نداره که دختر .شجاع باش.
    پاسخ:
    آفرین. من خیلی ترسوام. ازهرچی که فکرشو کنی میترسم. دیشب یه کم شجاع بودم،اماهمه جارو چراغونی کرده بودم. 
    حالا نیلو فر من اصلا دوست نداشتم برام جشن بگیرن زورکی گرفتن.ولی همینکه آرایشگاه رفتم و لباس عروسی تنم کردند اینقدر احساس خوبی بهم دست داد.اون روز دو روز تعطیلی بود و بیشتر عروسی ها تو اون روز بود.آرایشگاه هفت تا عروس داشت.برای هر کدوم ما یه اسم گذاشته بود یکی عروس هندی یکی عروس ژاپنی یکی عروس ترکی.خلاصه من عروس آمریکایش بودم.
    فامیل های مادرم اینها خیلی بازند و من همیشه نگران این مساله بودم ولی خوب مورد خاصی پیش نیومد.الان که به اون روز فکر میکنم حرص می خورم که چرا خودم برای عروسیم برنامه ریزی نکردم.چرا اینقدر بی حس بودم و همه ی ایده های اون ها قبول کردم.دوست دارم یه بار دیگه با ایده ی خودم عروسی بگیرم.حتی تزیین هاشم دوست دارم با نظر خودم باشه.
     امشب چون تنها بودی برات قصه گفتم .

    پاسخ:
    بااینکه توجریان عروسی بودم،اماچون زبون حالا رو نداشتم،اصلامقاومت نکردم. هرچی میگفتن قبول میکردم.
    الان اگه بود،هرچی خودم میخاستم میشد.
     منم مثل تو،دلم میخاد دوباره تکرار بشه. کاش میشد مهدیا.  
    دستت دردنکنه مهدیاجان.
     تنهایی بد است. چشام اندازه توپ فوتبال بازه و همه جارو دیدمیزنم،یه وقت نیان بخورن منو. 
    ایش ایش من که فیلمای عروسیمو شکوندم
    ازین بلاها بدتر سرم آوردن
    شوهرتو اذیت کنی با من طرفی هاااااا
    خخخ
    پاسخ:
    منم بعضی تیکه های فیلم اشکمو درمیارن. عکساروهم دیدنی داغ دلم تازه میشه.  این شوهرجان رو باید شکنجه داد،اذیت که جای خود داره. والا. 
    وای چرا شوهرت ب بای بای و بوس فرستادن گیر میداد :@ مگ ب غیر شما کسی هم بود... 

    وووی منم مث تو توهم میزنم تو خونه!! 
    شوهرم باشه اتفاقا من بیشتر میترسم اگ نباشه اصلا نمیترسم! 




    پاسخ:
    شوهرجان من کلاخیلی حساسه.فیلمبردار هم تایه جاهایی آقابود. بعدشم توخیابون بود،میترسید زنشو ببینن. 
    من ازتنهایی و شب خیلی میترسم،همیشه نگرانم برقا بره،اونوقته که سکته رو زدم.
      وای،چرا؟
    عب نداره عزیزم...عروسی منم زیلد با شکوه اینا نبود

    مهم خوشبختیه  ..خوشیه..اینارو بیخیال
    پاسخ:
    فک کنم هر عروسی یه چیزی داره که باعث نارضایتی میشه. 
    دقیقا،مهم الانه و حال خوبمون باهم. 
    بالاخره شام چی پختی؟؟؟؟؟

    ایکون سمیرا فوضول
    پاسخ:
    شام هیچی. گفت گوجه و خیار با نون سنگک. اماسحری رو هنوز نمیدونم. 
  • خانم آقای الف(آیلین)
  • دقیقا همین غیرتی شدنای بیخودی عروسی منم بود ای خواهر کیه که از عروسیش راضی باشه ؟
    افطاری وای گفتی وکردی کبابم بلند شم دست به کار بشم :(
    پاسخ:
    واه واه،ازدست این غیرتاشون. باورمیکنی منو هیشکی نتونست ببینه اصلا،همه توخماری مونده بودن.خخخ
    بدو برو درست کن. منم پاشم سحری درست کنم. 
  • بانوی عاشق
  • ای جان
    اشکال نداره
    حداقل دوازده تا عکس داری،ماشین گل زده داری،آرایش خوشگل داری
    من ماشین عروسم تاکسی بود،سبز رنگ ،گلم نداشت روش
    عکسامم پنج تاس فقط
    پاسخ:
    آره اینجوری هم میشه بهش نگاه کرد.  آخی،ان شاالله این سری بتونی اونجوری که میخای بشه. حسابی هم لذت ببری. 
  • ⓜⓘⓝⓐ💋 ..
  • متاسفانه اون موقع ادم اثچصلا ب این فکر نیست ک فقط یه شبه توی
    عمر ادم و کاری کنه ک بهترین شب باشه
    منم شب عروسیم همش حرص خوردمو بهم خوش نگذشت.البته ازین
    لحاظایی ک تو گفتی مشکلی نبود،قشنگ همکاری میکرد،هرچند کلاه شنل منم تا سر معده ام پایین بود خخخ
    اما برعکس شوهرم همیشه
    میگه بهترین شب عمرم بود چون واقعا بهش خوش گذشته بود


    مردا لج ما رو با کاراشون در نیارن تا ماهم خوبیاشون یادمون نره خخخ

    روزا لاکپشتی نمیرن جلو تو خیلی زود شمارش معکوس رو شروع کردی خخخخ
    پاسخ:
    اوهوم،منم میگفتم یه شبه،دیگه تکرار نمیشه. امانذاشت که خاطره خوبی واسم بشه. دلم میخادیکبار بتونم عقده هامو خالی کنم.
     خخخ،پس ازاین نظرباهم تفاهم دارن. 
    دقیقا،مخصوصاشوهرجانم،آی لجه منو درمیاره بعضی وقتا،میخام سربه تنش نباشه. 
    من ازهمون روز اول میشمرم اونم به امید اینکه 29 روز باشه. امسال نمیگذره اصلا. 

    هووووووووم
    خاطرات عروسیت یه جوریم کرده نمیدونم چیجوری
    پاسخ:
    چرا؟تو از عروسیت راضی هستی؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">