دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

ازکثیف کاریه کاسکو پیش مادرشوهرمیگفتم،

واینکه خسته کننده شده برام.

مادرشوهرهم از اونجایی که علاقه شدیدی به ساز مخالف زدن با من داره

،گفت نگو گناه داره به اون قشنگی،

بیار بذارخونه ما.

منم بردم.

هروقت ازش میپرسم چطوریاس

،میگه خوبه.

درصورتی که مجبوره هر روز جاروبرقی بکشه،حاضرنیست کوتاه بیاد.



بردن کاسکو اونجا یه حسنی داشت،

اینکه فهپیدم بچمو هیچوقت با مادرشوهرم تنها نذارم،

چون هرچقدم بهش بگی که فلان چیز براش ضرر داره

،یا انجامش نده،

دقیقا همین کار رو انجام میده.






  همه برادرشوهر رو بایار دیدن،

اما مادرشوهرم میگه نه،بادختری دوست نیست.

میگم پس اونیکه بابای من هرسری میبینه،

یا اونیکه شوهرجان دیده پس چیه؟

میگه مسافر.

حتا خانم یار به خواهرشوهرپیام دادن و حتا دعواشون هم شد

،بازم میگه نه.





اونروز مهمونی زنانه دعوت بودیم،

به مادرشوهرمیگم دوسشون ندارم،

وقتی باهاشونم کسل میشم.

میگه زشته احترام بذار بهشون،

گفتم مگه بی احترامی کردم که اینجوری میگین.

میخاستم بگم به دخترت احترام گذاشتن یاد بده که وقتی باهاش حرف میزنی نپره بهت.


دیروز هم منو نصیحت میکنه که اینقد تنها نباش،تنهایی جیزه. 

اینکه اینقد ازبدیهاش مینویسم چون عصبانیم شدید.

 دلم میخادیه مدت ازش دور باشم،

دلم میخاد عروس جدید بیاد و دست ازسر من برداره و اینقد گیر نده.





چرا اکثرآدمها فک میکنن اونهایی که نظامی هستن سنگدل میشن؟

اونروز داشتم روز عمل رو واسه دوستام تعریف میکردم که بابام چشماش پراشک میشد،و دلشو نداره جای زخم رو ببینه،

دوستام گفتن عز نظامی ها بعیده. 




تو دورهمی یه زن و شوهر آورده بودن 55 سال از زندگیشون میگذشت،

به شوهرجان میگم،برای ما عمرا به این مدت برسه،

میگه آره ازدست تو به 50 سالگی نمیرسم و میمیرم.  




به این خانوادم خیلی رو دادم،

همش میرن مسافرت و منو تنها میذارن،

هروقت هم میرن تا برگردن من صد دفعه انواع و اقسام صحنه های تصادف میاد تو ذهنم.

 کاش زودتربیان و این مغزم یه نفسی بکشه. 

نظرات (۲۹)

امان امااااان از دست این مادرشوهرا خواهر درکت میکنم D: الکی مثلا من خیلی وقته مادرشوهر دارم و اذیتم میکنه؛)
پاسخ:
شمادیگه چرا عروس خانووووووووم. امان امان ازمادرشوهر
وااای کاااسکو 
سخته 
شبا برای من سر و صدا میکرد :)) دادمش به داییم...
اوه بوی یار و عروسی و اینا میاد 
پاسخ:
مال ماشبابامامیخوابه،اصلاشلوغ نمیکرد. حالاکاروبارش رونق پیداکنه ان شاالله
  • یه دانشجومعلم
  • سلام بانو حالتون خوبه؟

    ان شاالله سفرشون بی خطر باشه بد به دلتون راه ندین : )

    حیوون خونگی کلا کثیفیش زیاده باهاتون موافقم . 

    اما درمورد مادرشوهر زیاد حساس نشین بلاخره گاهی اوقات ازسردلسوزیه گاهی اوقاتم حس حسادت زنانس 


    پاسخ:
    سلام. خوش اومدین. کثیفی دارن اماشیرینن،جاداشتم دوست داشتم نگه دارم. آره مادرشوهرمنم بیشترش از رومهربونیه بیش ازحدشه. 
    خوب شاید دوست نداره فردا روزی اگر عروسی سر گرفت پشت سر عروس خانوم حرف باشد. شهرستان که دیدی تا ده سال بعد هم ول کن ماجرا نیستند. 
    پاسخ:
    نمیدونم شاید. اماچیزی که هست رو نمیشه انکار کرد. مادرشوهرمنم که یه روز خوزش میگه هست،یه روز برا اینکه سازمخالف بزنه میگه نیست. 
    دلم تنگه
    اما نه برای تو
    برای مادرشوهرت
    کی میای تعریفشو میکنی؟
    پاسخ:
    مادرشوهرفعلا جاری نکرده جز حرص دادن من. خخخ باید صبرکنی یه کم
    مگه عصر حجره مادرشوهرت عین قدیمیا رفتار میکنه؟
    چقدر از بعضیا حرصم میگیره
    مثلا چی میشه همه باهم مهربون باشن؟
    حیف نیست؟
    انقدر دلم میخواد خواهر شوهرتو بزنم :)))
    آخه خودمم خواهر شوهرم و زن داداشمو مث ابجیه نداشتم دوسش دارم
    بخدا حیفه
    آدمای نا مهربون دلشون پر از کینه (ست)
    چجوری زندگی میکنن؟
    یا شبا چجوری سرشونو میزارن رو بالش؟
    پاسخ:
    مادرشوهرمن فک میکنه داره خوبی میکنه مثلا.  منم بعضی وقتا دلم میخواد بزنمش.  منم نامهربون شدم چون شدید کینه دارم. 
    عجب چیزی هست این مادر شوهر!
    من بعضی وقتا دلم می گیره از مجردی ولی وقتی میام اینا رو میخونم می گم حداقل مزیت مجردی اینه که مادر شوهری بالا سر آدم نیست:)
    هرچند اینا توجیه هست ولی خب ما هم دلمون به این چیزا خوشه.
    بنظرم خیلی باهاش جبهه گیری نداشته باش فکر کن مامانته. مثلا اگر مامانت مجبورت کنه بری جایی مهمونی.شاید این دلخوری هات بخاطر اینه که نه تو اونو مادر خودت فرض کردی و نه اون تو رو دخترش....البته میتونم بهت حق بدم چون اغلب ما آدما همین جوریم.
    ازلحاظ تنهایی هم بنظرم خوبه با دوستای قدیمی و صمیمیت رفت و آمد کنی تا مادرشوهر تنهاییت را بهانه نکنه.
    پاسخ:
    جیززززززه مادرشوهر،حالامادرشوهرمن یک نمونه ازمادرشوهرخوباس. اولامیتونستم کناربیام،اماکینه که اومد وسط خوبیاشم ازنظرمن بدیه. 
    سلام...
    خوبی عزیزم..
    مرسی که گقتی بهم.اره انگار یادم رفته بود خصوصی بزنم..بهشونم گفتم که رمزو پاک کنن از وبشون.
    خوندمت گلم..آدم بعضی وقتا دلش پره و هی میخواد غر بزنه..ایرادی نداره...سبک میشی.
    خوب شد پرنده رو دادی رفت.کلا پرنده نگه داشتن جالب نیست و هی کثیف کاری داره...
    پاسخ:
    سلام. خواهش میکنم. کثیف کاریش وحشتناکه. اماخب دلم براش میسوزه. مادرشوهربدتامیکنه باهاش
    اتفاقا بنظر منم نظامیا تو خانوادشون کلیم مهربون و دل نازکن.
    مادر شوهر مادر شوهره دیگه...کاریش نمیشه کرد. حالا مامان علی با اینکه زیاد بمن گیر نمیده اونروز میگه: چقد میخوای بخوابی چقد میخوای استراحت کنی پاشو بگرد.
    گفتم مامان خانوم نصف شبی یادت نیست رفتم بیمارستان... دکتر خودم بعدا بهم گفت از خستگیه باید استراحت کنی.
    حالا بخدا تایم بگیریم اون از من بیشتر میخوابه ها ...من دو شب میخوام یازده صبح بیدار میشم دگه عصر خوابم نمیاد...خودشم با این وضعم باید استراحت کنم خیرسرم.
    پاسخ:
    چه بامزه،خب زن حامله که خوابش دسته خودش نیست که. بایدگیربدن دیگه،والاشبشون روز نمیشه
    سلام
    خوبی؟
    بیا شرایط وام مضاربه رو بگو لطفا
    یعنی اینکه وامی هست که میگیری و در عرض چند سال قسطهاشو میدی؟؟
    یا وام میگیری و بعد چند ماه باید همون مبلغو با سودش بهشون برگردونی؟؟؟
    مادرشوهرا همینطورن... همش در جهت حمایت از سمت مقابل عروسن. بیخیال بابا... خودتو عشقه
    خوب عزیزم انکار میکنه که تو فقط عروس گلش باشی:)))
    آخی.... بیچاره نظامی ها. 
    سفر؟؟؟؟تو چرا نمیری باهاشون
    پاسخ:
    دقیقا،همیشه باید ساز مخالف بزنن.  دیگه نمیشه شوهرجان رو تنهابذارم که،به خاطرهمین نمیرم باهاشون. 
    مادرشوهراست دیگر چاره چیه
    ولی اگه عروس نو بیاد تازه ب خوبیات پی میبرن
    بارفتن من تو خانواده همسرجان،مادرشوهرم تازه فهمیده عروس خوب ینی چی
    آخه جاریام کاربکارشون ندارن
    پاسخ:
    واقعاچاره ای هم نداریم. منم بی صبرانه منتظرعروس بعدی هستم. خوش به حال آقای همسره که خانومه به این خوبی داره
    بنده خدا یه چیزی گفته تو هم رو هوا زدی :-D
    مادره دیگه همیشه پشتیبان بچه هاشونن ;-)
    پاسخ:
    خخخ،چه میشه کرد.  دقیقا،بعضی وقتاخیلی بی انصافانه پشتیبان میشن
    سلام عزیزم امان ازدست این مادرشوهرا منم ی جوردیگه میکشم بیاپیشم نیلو
    پاسخ:
    ای جان،واقعا امان…. 
    مادر شوهر همیشه هووی دومه
    من تازه عروس بودم خونمون تازه ساز ، وسایلام نو ، خب معلومه خونه این مدلی خب بهتره هم اینکه وقتی میری توش نو بودنه همه چیز یه خوش آبو رنگیه خاصی داره
    ینی تا از خونه ما میرف بیرون میگف خونه ما چقد کهنس ، ببین پیرزن 70ساله و پیرمرد 70ساله برای عید خونشونو کوبیدن تعمیرات کردن بسکه مادر شوهر نق نق کرد
    پاسخ:
    مادرشوهرمن تو محبت شوهر اینجوری حسادت داره،همش میخاد نشون بده شوهرجانم خیلی دوسش داره. مادرشوهرت خیلی بامزس رفتاراش. 
    من از همه حیوونا و پرنده ها میترسم ....

    وای خیلی بده خانوادت برن مسافرت اون وقت باهاشون نری دلت همش پیششونه !درکت میکنم ...حتی مسافرت چند روزه هم ن ی روزه !
    پاسخ:
    چرا!!!! قشنگن که،من دوست دارم.  حالاخانوادم برنامه ریختن واسه مهرماه. بازم تنهامیمونم
    نیلو من فکر میکنم با این رفتارش میخواد نشون بده مثلا زیادی با تو صمیمیه که مثلا این اجازه رو داره تو هر مسئله ای نظر بده.
    یکم بیشتر غر میزدی دلت آروم شه:دی
    به نظر من اصلا نمیشه اینطوری گفت. البته شاید اکثریت اینطوری باشن ولی همه جا استثنا هست. مثلا میگن اینایی که تو کارای درمانی هستن دیگه بیمار میبینن واسشون عادیه ولی مادر من بعد شاید 30 سال همچنان باهاشون غصه میخوره:دی
    پاسخ:
    نمیدونم،هرچی هست غیرقابل تحمله.  نه دیگه زیادغرمیزدم شماخسته میشدی. بمونه دفعه های بعدی
    مادر شوهره دیگه بخاییم پامونه نخاییم هم همینطور ادم مجبوره تحملشون کنه خخخ،انشالله خانواده صحیح و سالم برسن 
    پاسخ:
    آش کشک خالمونه دیگه،همه جوره باید کناربیاییم. 
    وای من پرنده خیلی دوست دارم مخصوصا کاسکو 
    راستی ممنون که اومدی نیلوفر جان 
    پاسخ:
    حیوونه بامزه ایه،فقط حیف زیاد اطراف رو کثیف میکنه. خواهش میکنم. ممنون بابت رمز
    خوشم میاد ازت و میدونم حرفات و‌گله کردنات پس فردا با یه مهربونی ساده یادت میره    ^_^

    نیلوی دوس داشتنی و‌حساس منی توووو    :)))

    شوهر جانت هم خیلی باحاله   :)
    پاسخ:
    مرسی تیناجان. آره زود یادم میره امابعضی وقتاهم ایثجوری قاطی میکنم. 
    امیدوارم خونوادت به سلامت برگردن
    براشون دعا کن و صدقه بنداز فکر بد نکن
    من اولا خیلی این مدلی بودم... بعد گفتم مگه دیوونه ام؟؟
    اونها برن خوش بگذرون من تو خونم بشینم حرص بخورم و جوش بزنم
    الان خیلی بهترم..
    خخخخ بچتو با کاسکو یکی میکنی؟؟
    دقیقا مطمئنم مادرشوهر تو ازونهاست که اصرار داشته باشه به بچه هله هوله یا غذای سفره بده بخورن و تو حرص بخوری
    ...

    بابای نظامی دل نازکتو عشقه.. خب طبیعیه که خیلی هاشون سختگیرن ولی تک و توک مثل بابای  تو دلرحم هم پیدا میشن

    پاسخ:
    ان شاالله. منم هی میگم اینجوری،اماباشناختی که از رانندگی بابام دارم دل تو دلم نیست.  حالا اون حیوونه یه چیزی که ضررداره بدی زود میمیره،رعایت نمیکنه وای به حال بچه. من میدونم ازاونایی میشه که بچه رو لوس و ننر بارمیاره. ایشششش
    دقیقا مادر شوهر همینه،با بچه ک تنهاش بزاری
    سنگم بش میده بخوره

    همچین شمشیرو از رو بستی واسه مادرشوهرااااا
    نظامیا منظمن...یه خورد مقرراتین اما سنگدل ،نه.
    سفر خانواده ت بی خطر ان شاالله

    پاسخ:
    دقیقا،مخصوصا مادرشوهرمن که فک میکنه چقده خوبه که اینقدکار خوب میکنه. وووی،یادم میفته اعصابم خرد میشه. جدیدا مادرشوهرم رو زیاد میبینم باعث شده باز دخالتاش بیشتر بشه.  خیلی ممنونم مینا جان. 
    نیلو لاز رفت و امدتو کم تر کن هرچی کم تر ببینی دیگه نمیتونه تو حریم خصوصیت وارد بشن و هی نظر بدن برن رو اعصابت
    اوف جاری جدیده یه گوشت مالی خورده از خواهرشوهر پس خخخخخخ
    انشالله مامانت اینا به سلامت میان عزیزم
    پاسخ:
    میدونی همش مهمونی و اینجور چیزاس،همش باهمیم. یه ریزگیرمیده.  خواهرشوهره دیگه اعصاب نداره اصلا.  ان شاالله زودتر بیان تامغزم منفجرنشده. 
    بی خیالش شو.
    نظامیا سنگدل نیستن. اینو قبول دارم
    پاسخ:
    نمیشه دل آرام. همیشه هست.  
    امانمیدونم چرا مردم فک میکنن سنگدلن،بیشتر نظم توکاراشون دارن 
    پرنده داشتید؟
    ---
    دختره هنوز نیومده با خواهرشوهرت دعوا کرده؟ چ شود: )))))))))))))))
    ---
    منم ذهنیتم همین بود-واسه همین به خواستگارای نظامی جواب رد میدادم- یکیشم برادر دوستم بود-بعد تو عروسیشون دیدم طرف چقدم خونگرم و مهربونه :) و خوب پریده بود دیگه :)
    پاسخ:
    آره یه کاسکو،اسمش هانی. اماخب فعلاخونه مادرشوهره.  آره همون روز اول دعواشون شد،البته خواهرشوهرمم زبونه تندی داره.  جدا؟ازخودم میپرسیدی میگفتم خشن نیستن طفلیا. 
    حالا چی نیلوفر رو انقد عصبانی کرده آیا?(:
    پاسخ:
    وااای بانو،اینقده گیرمیده،به همه چیزمنم کار داره،به همه چی نظرمیده،نظرکه نه،تحمیل میکنه،یه مدته باز زیادی میبینمش شروع کرده. اونروزباز توجمع ازخودش تعریف کرد که من تاحالا مادرشوهربازی درنیاوردم براش،مثل دوتادوستیم،همون جامیخاستم بزنم زیرگریه و هرچی تو دلمه بگم. 
    اینایی که نوشتی بدیاش نبود فقط توصیفش کردی.
    عیب نداره به سوغاتیاش می ارزه که برن
    پاسخ:
    هعی آوا.  گفتم سوغاهی نیارن،چاق میشم آخه
    سلام عزیزم 
    چقد عصبانیت کرده مادرشوهر امان ازینا 
    حکایت مادرشوهرت حکایت اون مامان سوسکه اس ک میگه قربون دستو پای بلوریت برم و قبولم نداره 
    البته قبول داره ها به روش نمیاره... 
    باز مامامت اینا مسافرتن؟ آیه الکرسی بخون براشون ایشالا بسلامتی بیان
    پاسخ:
    جدیدا خعیلی عصبانیم میکنه.  آره سروتهشونو میزنی ها میرن مسافرت. اصلامغزم دیگه نمیکشه. 
  • خانم آقای الف (آیلین)
  • واقعا کار خوبی کردی پرنده رو بخشیدی از هر چی پرنده اس بیزارم 
    آقای الف هر بار می رفت خرید یه سیب سرخ می گرفت مخصوص پرنده میزاش اونا کوفففففففففت کنن انواع سبزیجات یه جوری خرید می کرد قشنگ معلوم بود برای کی گرفته 
    یه بارم قابلمه نسوز منو چنان سوزونده بود سر تخم مرغ آب پز کردن برای پرنده ها که بیا وببین 
    ای خواهر دس رو دلم نزار که خونه :/
    از دست مادر شوهرت شکاری اوه اوه بیا بفرستیم با مادر شوهر من برن کربلا بلکه داعش بخوردشون خیالمون راحت شه 
    شمیم فرستاده فرنگ زیر زبونش مزه کرده ول کن نیس هی میره ما هم بفرستیم برن برنگردن خخخخخخخخ
    برنامشو دیدم 
    خانواده هم ایشالا صحیح وسالم برگردن با سوغاتی :)))))
    پاسخ:
    من دوست دارم به شرطی که کثیف نکنن.  ای وای،شماهم که عین من حسابی شاکی هستی.  موافقم،بیا زودتربفرستیم فقط تامن خودم داعش نشدم.  مادرشوهربره فرنگ که دیگه نمیشه نگش داش. 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">