دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

باخواهرجانم رفته بودیم طلا بخریم واسش،
یه زن و شوهری هم پشت سر ما بودن که داشتن حرف میزدن.
که خانومه حواسش نبود و خودش رو لو داد.
برگشته به شوهرش میگه اون سری که فلان طلامو فروختم… ،
که یهو شوهرش گفت: توکه گفتی گم شده. 
حیف ازشون دور شدیم،دلم میخاست میدیدم چی جوابشو داد،
چندتا دروغه دیگه برا جبران دروغ اولیش گفت.
من نمیتونم هضم کنم چطور زنی بدون گفتن به شوهرش طلاهاش رو میفروشه.







 امروز روضه مادرشوهربود
،رفتم،
یه خانمی هست اونجا
،لباس های زنانه میاره ومیفروشه.
که من اصلا نمیپسندم اونارو،
همشون برا 50 به بالاهاست.
خانومه خطاب به من: تو نمیخای بخری؟
من: نه
خاله شوهر: این پول به لباس نمیده،پولاشو جمع میکنه.
 دلم میخاست خالش رو همونجا خفه کنم.
دخترای خودش کلاسشون قبول نمیکنه ازخانومه لباس بخرن،به من گیر میده.







روضه تموم شد و میخاستم بیام خونه
،مادرشوهرمیگه واستا دخترخاله بیاد برسونتت،
گفتم دخترخاله گناهی نکرده شده فامیله شما
،مگه نوکره منه.
أی ازاین اخلاقه اینابدم میاد که وقتی یکی یه چیز داره
،اینافک میکنن مال اینا هم هست.







امروز دوستم،همونی که فیبروم داره و حاملست زنگ زده بود،
میگفت تکون های بچه رو حس میکنه،
چقد بهش حسودیم شد،
توحاملگی فقط این تکون خوردنای بچه رو دوست دارم
. بهش میگم از این لحظه ها لذت ببر،میگفت نمیتونم،همش نگرانم.
 این سری که رفته بود سونو فیبرومش یه کم رشد کرده بود.
خیلی براش ناراحتم،خداکنه دیگه اندازش تغییر نکنه.






اون شب معدم دردمیکرد اصلا نخوابیدم
،شوهرجان تخت خوابیده بود
،یه لحظه یه صدا اومد و از خواب پرید،
دید بیدارم،
گفت;:خوب نشدی؟
گفتم نه.
 بازگرفت خوابید.
به همین راحتی،به همین خوشمزه گی

نظرات (۲۶)

طلاش رو فروخته که بزنه به یه زخم زندگیش بدون اینکه شوهرش بفهمه و بخواد تحقیر بشه،حالا باید جواب هم پس یده که چرا دروغ گفته؟
حالا اگر فرض رو بذاریم که طلای خودش و پول خودش هم بوده که دیگه ابدا به شوهره ربطی نداره
پاسخ:
دروغ،دروغه. چه واسه کار خوب چه واسه کار بد.  اگه واسه کمک به شوهرش بود اونجوری نباید میترسید. اگه طلای خودش و پول خودش هم باشه میتونست راستشو بگه چون به شوهرش ربطی نداره.
باید دید شوهرش هم چه کار کرده که زنش رو آورده به پنهون کاری.
پاسخ:
نمیدونم. ممکنه بهش پول نمیداده و اینجوری قایمکی فروخته باشه.
وای چقد بد شدااا خخخخ بنده خدا مرده......

چه خاله ی فضووووولی :/ایششششششششششش 
عزیزم امیدوارم به زودی یه نی نی جیگلو تو شیکمت اینور اونور شه
ای جانم معده درد خیلی بده :( اصن کلا درد بده بلا دور باشه ازت
پاسخ:
خیلیییییی فضوله ها،به همه کارا رسیدگی میکنه.  ان شاالله.  معده درد وحشتناکه. اصلا کلا درد بده.
سلام عزیزم خوبی؟ من دوباره برگشتم به دنیای وبلاگ...
من انقدر زنایی رو دیدم که هزاران دروغ رنگارنگ میبافن بهم برا شوهراشون...
انشالا دوستت نیی نیش سلااامت بدنیا بییاد
پاسخ:
سلام مامان خانومی،خوش اومدی. اینقده ذوق دارم برات . آره منم یه عده رو دیدم،اما تا حالا ندیدم قایمکی طلا بفروشن.  ان شاالله
سلام
تو هم که بدتره من همش خونه مادرشوهره ای:(
خاله شوهر پررووووووو
زنه چه اعتماد به نفسی داشته ها...دروغی گفته
پاسخ:
سلام. آره بابا،حالا کمش کردیم،وگرنه هرشب میرفتیم.  خاله شوهرم که فک میکنه همه کارست و باید نظربده،ایششش.  فک نمیکرده یه روز سوتی بده
سلام نیلوبیا وبلاگم از این به بعد اینجام
پاسخ:
سلام باشه
فیبرم بعد از 5 ماهگی یا رشدش متوقف میشه یا کوچیک میشه.

پاسخ:
خداکنه همینجورباشه. خیالش راحت بشه
راستش منم نمیتونم به شوهری دروغ بگم اونم در این وسعت.ولی اینقدر زنها رو دیدم که دروغایی به شوهراشون میگن که طلا فروختن کوچیک کوچیکشه!
خب شوهرت میخواست مطمئن بشه هنوز درد داری و بعد با خیال راحت بخوابه دیگه!نگران بود،نکنه خدای نکرده خوب شده باشی!!!
پاسخ:
منم اصلا نمیتونم از این دروغا بگم،میترکم.  احتمالا قصدش همین بوده،ممنون که قصده شومش رو برمن آشکار نموئیدی.
منم یه سری قرضی یک ربع سکه خودمو به یک دوست قرض دادم که  کارش راه بیفته.بی معرفت برنگردوند.شوهر اتفاقی فهمید و میخواست جرم بده.
مادر شوملته انقد اذیت نکن دلم کباب میشه براش با این حاضرجوابی تو...خخ
خوبه خاله شوهر انتقام مظلومیت خواهرشو ازت میگیره.
اوممم دوستت طفلی همش نگرانه.انشالا خبر زابمانشو از همینجا بهمون بدی
شوهرتو از بس روزا خسته میکنی بچه نصف شب دیگه نا نداره معدتو ماساژ بده.من تحمل معده درد ندارم.تا اذیت شم یه قرص میندازم بالا
پاسخ:
عجب دوسته نامردیییی.  من عروس به این خوبی،اذیتم کجابودآخه. خخخ میدونی خاله شوهرم فارسی متوجه نمیشه والامیدونستم چی بگم. این خواهر بامادرشوهرم قابله مقایسه نیست.  شوهرجان کلااینجوری بامحبته،دلت بسوزه. قرص هم خورده بودم اثر نکرده بود.
  • جلبک خاتون
  • میخوای من بیام توی شیکمت بعد به دنیام بیاری؟ :)))
    مامانم بشی مثلا...
    پاسخ:
    بلههههههه. یه دختر خوشگل نصیبم میشه،چی ازاین بهتر. منتظرما.
    حالا اینکه چرا نمیگن ی بحثه،اینکه چجوری میتونن نگن ی بحث دیگس،من ک چشم ب آخاهی میفته دیگه نمیتونم جلو خودمو بگیرم،همه چی رو میگم(((:
    برای دوستتم نگران نباش،انشالله ک ب سلامتی بار شیشه اش رو زمین میذاره((:
    پاسخ:
    منم نمیتونم قایم کنم،فوری سوتی میدم. به قوله شوهرجان،نخود تو دهنم خیس نمیخوره.  ان شاالله
    یعنییی عاشقتم با اون زبوونت... عالی جواب بقیه رو میدی... 
    واقعا چرا بعضی زنها اینقدر دروغ میگن :/ 
    همسرتم عالیه :)))
    پاسخ:
    خخخ،اولا اصلا زبون نداشتما،یهویی دراز شده.  منم نمیدونم،دروغ هم تو یاده آدم که نمیمونه،هی سوتی میده.  همنسرم بیستتتتتت،تو دنیامثلش نیستتتتت. شعرگفتما
    وای نیلو بگم چی نشی خو قشنگ و با دقت گوش کن بگو ب مام خدارو خوش نمیاد فکر ما مشغول شه... 

    پاسخ:
    خب نشد گوش بدم،فوری رفتن. منم تنهانبودم والا پشتشون راه میرفتم.
  • بانوی کوچک
  • سلام عزیزم من به جای تو بودم جواب خاله شوهرومیدادم ...میگم مردم چه کارا که نمیکننا طلاروفروخته بعدگفته گم شده !!!!
    پاسخ:
    جوابه خاله رو نمیتونم بدم،چون فارسی متوجه نمیشه.  واقعا،بعضی زن ها سر نترسی دارن.
  • ⓜⓘⓝⓐ💋 ..
  • عاقا یا میموندی پیش اون زن و مرده ببینی چی میشه،یا اصن از اولش گوش نمیکردی
    حخخخ حالا اینطوری ذهن یه ملت مشغول میشه ک یعنی چی شده بعدش؟؟؟؟؟ خخخخخ

    پرپر کردی مارشوهره رو که.... خخخ

    ان شاالله مشکل دوستت حل بشه :-\ 

    خحخخحخخخخخ طفلی شوهر جانت چقدر نگران بوده
    تا صبحم ک بیدار بوده  :-)))))
    مردا همشون همینن
    پاسخ:
    نشد دیگه. خودمم فکرم پیششونه.  مادرشوهر دیگه عادت داره به حرفای عروس زبون درازش.  شوهرجانه من همیشه نگرانمه،آخ که بگم تا صب چشم رو هم نمیذاره. حسودیت نشه یه وختا
    چ جوری یواشکی فروخته /  خب یواشکی میشه پول جمع کرد بعد طلا خرید ولی فروخته ک چی بشه ...
    پاسخ:
    منم نمیدونم. فروخته که کجاخرجش کنه. واقعا بعضی زنها عجیب و غریبن ها.
    چقدر تند و کوبنده جواب مادرشوهرتو میدی!

    پاسخ:
    امااینارو با لبخند میگم اثر خشونتش کمتر میشه.
    واتای چه دروغ بده فکرم رف پیش خانومه که چطور جمعش کرده دروغشو
    انشاالله دوستت بارداریشو به سلامت طی کنه و نی نی سالم بیاد بغلش روزای پر استرسیه بنده خدا
    اووووف چی زورم اومد از خاله هه که چی مثلا
    ایششششششششششششش خیلی بده ادم تو هر موضوعی که بهش ربط نداره نظر بده
    پاسخ:
    آره اصولا دروغگو حافظه نداره،منم فکرم مونده پیشش.  ان شاالله.  ازخالش خیلی بدم میاد. یه طوریه.  ککه اصولا هم نظرمیدن چه ربط داشته باشه چه نداشته باشه.
    یا خودا
    چه زن چش سفیدی
    چطور جرات کرده:|
    کاش میموندی بقیشو هم میشنیدی خخخ

    ایشالا نی نی دوستت به سلامتی بدنیا بیاد^_^
    طفلکی دوستت هیچ لذتی نمیبره از حاملگیش...


    پاسخ:
    منم تو جراتش موندم. فروخته که چی خریده باهاش؟ ان شاالله. آره طفلک،خودشم میگفت،میگه فقط روزارومیشمارم سریع تموم بشه.
    سلام امان از این مادر شوهراتا ،خوبه که حالت رو پرسیدن دااا میدونی که مردا اهمیت نمیدن خخخخ  انشالله سال بعد تکون نی نی های خودت ااا ما منتظریم 
    پاسخ:
    امان از این قوم شوهر و خود شوهر. خخخ ان شاالله،خود تو هم به زودی
  • روزهای خوب
  • راستی من جات بودم کنار اون زن و شوهرعه میموندم که ببینم اخرش چی میشه اشتباه کردی نموندیا

     

    الکی ویترین نگا میکردی خب

    ای بابا

    حالا بقیش چی شده ینی

    پاسخ:
    نمیشد موند وگرنه میموندم.  احتمالا سروته قضیه رو یه جوری هم آورده.
    همین که دیده و متوجه شده بیداری خودش خیلیه
    باید ذوق مرگ شد 
    پاسخ:
    آره بابا،در همین حدش هم خیلییییی خوبه. صب بهش میگم انگار نه انگار من مریض بودم و خوابیده بودی. میگه من که دوبار حالتو پرسیدم.
    مردا اینجورین دیگه. فیبروم چیه؟
    پاسخ:
    فیبروم یه جور توده های خوش خیمه که تو رحم در میاد.
  • خاتون بانو
  • وای عجب ضایع شده ها.
    یعنی دروغ مادر هر چی بدی هست تو دنیا. 

    این خاله شوهر هم شاید داشته طرفداریتو می کرده:-) قضیه همون ان شاءالله گربه بوده:-)
    خدا کنه دوستت بارداریشو کامل و با سلامتی طی کنه <3
    پاسخ:
    خیلییی،یه لحظه زنه لحنش تغییر کرد طفلک.  نه بابا،خاله شوهر عمرا طرفداری کنه،انتظار داره منم مثل اونا،هر سری تو روضه ها،لباسای مختلف بپوشم،انگاری میرم عروسی.  ان شاالله. این 5ماه میگذشت،خیالش راحت میشد
  • دختر همساده
  • :) وای من بودم نمیتونستم باقی حرفای اون خانمه رو از دست بدم :))
    خدا نی نی دوستتو براش حفظ کنه :*
    پاسخ:
    منم هنوز فکرم پیش خانومس که چی جوری جمع و جور کرده.  ان شاالله.
  • روزهای خوب
  • سلام جطوری تو
    مگه فیبرمم رو بچه تاثیر داره ؟ خب چرا قبلش درمان نکرده بعدش حامله بشه ؟

    شما که انقد بچه دوس داری چرا یکی نمیاری ما هم لذت ببریم هاااا
    مادرشوهرت بیچاره خواست ثواب کنه کباب شد :))))
    یکی از دوستام رفته بود پیش دوست مادرشوعرش یارو لباس اورده بود قیمتا فضایی بعد قیافع لباسا خزززززززززز در حد جلبک های دریای شمال
    گفتم برو بازار شاخ ترین لبیاسو با این قیمتت میخری 
    پاسخ:
    فیبروم رو خود بچه اثر نمیذاره،اما اگه بزرگ بشه،مجبور میشن بچه رو زودتر در بیارن. دکترش گفته بوده چون تا حالا زایمان نکردی عمل نمیکنیم،حامله شو،اگه شانس بیاری سقط نشه و بزرگ نشه با بچه باهم خارج میکنیم.  اینم یه لباسایی میاره که افتضاحححححح. بعدخالش انتظار داره بخرم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">