دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

  من: دلم مسافرت میخاد. 

ایشون: دعاکن وضعمون خوب بشه اردیبهشت بریم مشهد. 

من:باشه )خوشحال(

ایشون: ماو خانوادت با ماشین شما میریم،خانوادم با ماشین خودشون

من: نمیشه حالا که میریم دو نفری بریم؟

ایشون: مشهددسته جمعی خوش میگذره

من: آخه تو غیر مشهد جایه دیگه نمیری

ایشون: سکوتتتتتتتتتتتت


هرطور شده میخاد اون مامانشو با خودش ببره. 




مادرشوهرگفت: کاش همسایه بالایی که خونه رو فروخت به مامیگفت شما اینجارو میخریدین

،از حیات تا تراس شما پله میذاشتیم که راحت بریم و بیاییم،

یه وقت مجلسی هم شد راحت میشدیم. 

من: اگه هم میگفتن ما اینجارو نمیخریدیم،چون من از اینجا بدم میاد.


اایشون هم ضایع شدن و سکوت کردن.





کاش تلویزیون اختراع نمیشد،

حالا هم که اختراع شده،امیدوارم هیشکس نتونه فیلم و سریال بسازه. 

کلا در صدا وسیمارو تخته کنن،راحت بشم.






 عاشقانه نوشت: با اینکه شوهرجان بدی داریم،اما دوسش میداریم. 




یه اخلاق بدی که حضرت والا دارن اینه که فک میکنن همینکه واسم همه چی میخره،

آشپزی میکنه،

یا کارای دیگه،

پس دیگه هیچ وظیفه دیگه ای نداره. 

وقتی بهش میگم،به جا زل زدن به تلویزیون با من حرف بزن،

میفرمایند الان باهم بودیم که،برات آشپزی کردم. 

حالا اینا چه ربطی دارن نمیدونم.


نظرات  (۲۶)

اون بخش عاشقانه نوشتش مهمه نیلوفر! بقیه فرعیات هستند! :))

پاسخ:
اونکه بلههههههههه. امافرعیات نمیذاره که
۱۶ دی ۹۴ ، ۱۲:۵۸ ♥ راضیهـ פּ ؋ـرزاـב ♥
بقیه پستات رمز داره که:(
پاسخ:
قبلا خوندی قبلیارو. یادت نمیاد
۱۶ دی ۹۴ ، ۱۲:۵۷ ♥ راضیهـ פּ ؋ـرزاـב ♥
منم مسافرت دوتایی دوسدارم ولی شوهری نه
پاسخ:
شوهرمنم فقط چون هی مادرمحترم بهش میگه منو مجبور میکنه باهاشون بریم.
۱۵ دی ۹۴ ، ۱۸:۱۷ اسفندونه
من که خدا رو شکر مادرشوهر تحریمم کرده باهام بیاد سفر!!!!تا ببینیم....خخخخههه
پاسخ:
خوش به حالت. میشه باهم عوضشون کنیم
عجب، عجب. این که نشد. جدا باید یک فکری بکنیم برای بریدن دم این فامیل عزیز. 
پاسخ:
اگه فکر کردی به منم بگو،چون خودمم سخت مشغول فکر کردنم.
خیلی خوبه که بهت کمک میکنه...
پاسخ:
أره خوبه مرد کمک کنه،اما جوری نباشه فک کنه چون کمک میکنه پس وظیفه دیگه ای نداره
۱۴ دی ۹۴ ، ۱۶:۴۴ بانوی کوچک
سلام مسافرت دوتایی خوبه هیچکی رو نبرید:)سایدهمسریت کم حرفه یا خستس ...که کم حرف میزنه
پاسخ:
مسافرت دوتایی عالیه،اما کیه که گوش بده.  نه کم حرف و خسته نیست،تلویزیون رو زیادی دوست داره.

کم کم سعی کن عداتشون بدی.

من اوایل همیشه تو سفره و ظرف شستن و ... کمک می کردم. بعدش که اذیتم کردن دیگه دست به چیزی نزدم

پاسخ:
دارم همینکار رو میکنم. خواهرشوهر زیادی پررو شده.
پس با این حساب چه خوبه ما تلویزیون نداریم...والا با این نوناشون
ولی تو اون مورد که گفته الان برات آشپزی کردم با همسرت موافقم ، خب پیشت بوده دیگه
پاسخ:
واقعا تلویزیون ندارین؟خوش به حالتون.  الان شما باید بامن موافق باشی خب،اینجوری ضایع میشم دیگه.
عجب مادرشوهری...میخواد همیشه بپاتون. شوهرتم به خودش وابسته کرده.
پاسخ:
دقیقا،یه کارایی میکنه که شوهرم بهش مدیون و وابسته بشه. همش میترسه من از چنگش دربیارم. مادرن دیگه.
هه نیلو برعکس من دوست دارم با مادرشوهر برم سفر و گردش ولی افتخار نمیده..
خخخخ بالاخره این مادرشوهری که من دیدم از شدت علاقش به پسرش همسایت میشه.گوش به زنگ باش آمار خونه خالی های نزدیکو بهش ندی
پاسخ:
بیا مادرشوهرامونو باهم عوض کنیم،اتفاقا خیلی هم خوش سفره.  ازش بعید نیست،یادم بمونه لو ندم.
وای عزیزم چ خوب شد ک نزدیکشون نیستی ...
مادرشوهر منم همش دلش میخواست نزدیکش باشم تا بیاد همش فضولی کنه هر دقیقه هم خونه ما باشه !!!!
خیلی خوبه ک دوری ازشون ...

باز خوبه ک شوهرت توی کارای خونه کمکت میکنه !!!

راستی میشه لینکت کنم ؟
پاسخ:
آره،چون میشناختم از اول به شوهرجان گفته بودم که اونورا نمیریم.  کارای خونه که اصلا،اما جمعه ها آشپزی میکنه.  بله حتما. منم لینکتون کردم

بگو اگر فک و فامیل کمه یک وقت، یک آگهی بدیم روزنامه اتوبوسی بریم دیگه خیلییییییی خوش بگذره!

پاسخ:
ایشونم میگه آره چه بهتر،خالمم با خودمون ببریم. ازش بعید نیستا
۱۳ دی ۹۴ ، ۰۹:۱۴ ⓜⓘⓝⓐ💋 ..
منم دلم مسافرت میخواد:-\ 
اما ن این شکلی که همسرت گفته

بابا ترکوندی مادرشوهرو که!!! خخخخ
خوبکاری کردی همیشه حرفتو بزن.
بعدشم از قدیم گفتن دوری و دوستی والا...

شوهرا بد نیستن ...فقط گاهی رو اعصابن.خخخخ

خخخخ....والا مردها از ۱۰۰ تا بچه بدترن مدام باید نیازهاتو بهش بگی
وگرنه از نظر خودش تمام و کماله.

راستی...قابل جدید مبارک;-) 
پاسخ:
منم دلم میخاد اما بی ننه شوهر.  شوهرا خوبن،خوبم بلدن حرص بدن . دقیقا،میگی تایه مدت خوبن،بعد باز فراموش میکنن
۱۳ دی ۹۴ ، ۰۸:۰۷ روزهای خوب

هااااااااااهاهاهاهاههاهاههاهاهاها

خدایا دلمون شاد شد

عجب جواب دندان شکنی دادی نیلوفر :)))))))))))

اقا مرد و زن نداره همه ملت به مادرشون وابسته ان

 

تلویزیون بعضی وقتا خوبه ... برو سریال شهرزاد و بخر ببین خیلی قشنگه

ایول عجب شوهر خوبی داری آشپزی میکنه بیجاره کلی کارای مثبت انجام میده باز گیر میدیاااا

پاسخ:
مادرشوهرست دیگر. کاریشم نمیشه کرد.  تلویزیون خوبه،به شرطی که حضرات زل نزنن بهش.  آشپزی میکنه امانه همیشه. گیر ندیم که نمیشه
۱۲ دی ۹۴ ، ۲۲:۲۱ خانومی ...
واست آشپزی هم میکنه ؟
خوشبحالت .شوهر من فقط زل میزنه به تلوزیون و دستور میده !!
پاسخ:
فقط جمعه ها آشپزی میکنه.  شوهرجان من همیشه جلوی تلویزیون ولومیشه و دستو میده. همونه از تلویزیون بدم میاد
خب بگو اگه خیلی مسافرت دست جمعی دوست دارن،دوتا سفر جور کنن،یکی دونفره،یکی هم دوتایی(:
حضرات والا کلا همگی همینجورین،زیاد سخت نگیر(((:
پاسخ:
منم همینو گفتم قبلا،یکبار باهم،یکبار با خانوادت.  از دسته این حضرات والا.
ای بابا یه مسافرت میخواین برید سرجهازی کجا میبرید آخه
عزیزم از خدا میخوام موقع مسافرت رفتن مادرشوهره بگه من پول ندارم نمیام :)))
ان شاالله همسرت تنش سلامت باشه که کمک میکنه...
یعنی آدم همسایه مادرشمر بشه اما همسایه مادرشوهرنه...
امروز زنگ زد نیمساعت آمارw.c رفتنمونم درآورد انقد حرص میخورم ایششششش
پاسخ:
منم امیدوارم خواهرشوهر درس و مشق داشته باشه نیان.  مادرشوهرمنم اوایل زنگ میزد اما الان اصلا.
سلام خوشگلم... 
چ بد ضایع کردی مادرشوهرو خخخ 
میدونی اونا الان تو ی سنی هستن ک دوس دارن همه دورشون باشه مرتب شلوغ باشه و اینا اما خب ماها دوس داریم راحت باشیم و درک نمیکنن ک اییییش... 
رابطه تلوزیون و تنفرت ازشو نفهمیدم :)
شوهرجانت خیلی خوبه من مدافع حقوق مردام خخخ
پاسخ:
تقصیر خودشه،گیر نده.  از تلویزیون بدم میاد چون شوهرجان فقط زل میزنه به تلویزیون.
فکر کن نیلوفر میرفتید طبقه بالای مادرشوهرزندگی میکردی!اوه اوه چه شود!!!!چه واسه خودشم نقشه میکشه!میگفتی،میخواید دیوارها رو هم برداریم که دیگه راحت تو زندگی همدیگه رو ببینیم؟!والله....
خب راس میگه شوهرت طفلی کار بیرون که میکنه،آشپزی هم که میکنه،آش هم که از بیرون برات میاره،دیگه چیکار کنه؟!
پاسخ:
فک کنم اونوخت میگفت خونرو بکوبیم دوبلکس کنیم تا همش پیش هم باشیم.  این همه کار میکنه،تلویزیون رو هم بذاره کنار،خیلی خوب میشه
بوووس
تنها نمیخواستم برم که نیلو... دسته جمعه بود و آقا هم بودن ... الان چون دائم داره اتفاقایی میوفته که باب میلم نیست میترسم اونجا هم اتفاق بیوفته و مطمئنا این تنشا همه رو اذیت میکنه واسه همین به کلا نرفتن فکر میکنم...
پاسخ:
آهان. تو این مواقع نرفتن بهترین راه واقعا.
فک کنم مردا دسته جمعی بودن رو بیشتر دوس دارن برعکس ما خانوما :)
---
مادرشوهرتم چ میبره میدوزه میپوشه :))))
---
همون که دوتایی آشپزی کردید خوبه که- کلی تفریح میشه
پاسخ:
آره،میگه دونفری بریم چیکار کنیم،ایشششش.  مادرشوهرم کلا خیاطه خوبیه.  آره تفریحه خوبیه،به شرطی که تلویزیون نباشه
نیلوفر:))) به ضایع کردن مادرشوهرت کلی خندیدم:)))) بد ضایع اش کردیا:)))
ولی خدایی شانس اوردی که اون نزدیک بهشون نیستی:))
ای امااااااان ازین خونواده شوهر:(
همیشه خدا در صحنه حضور دارن خخخ
بازم خداروشکر کمک حالت هست اقاتون :)
پاسخ:
واقعا شانس آوردم،میدونم اگه نزدیک بودیم کلا زندگیم در امان نبود. چون میشناختمش،اینقد دور خونه گرفتیم دیگه.  همیشه پای مادرشوهر در میان است و خواهد بود.  هعی آره،خداروشکر
آهان دنیای کوچک من؟ اوکی، بخون عزیزم. البته تنها نویسنده اش من نیستم. اقامتگاه کولی ها بیشتر نوشته منه. یادت هست درباره پانسیون نوشته بودم؟
پاسخ:
آره همون. خیالم راحت شد،همش فک میکردم ناراحت میشی.  آره،وقتی میخونم،یادشون میفتم. خیلی جالبه برام.
منظورت از وبلاگ قبلی کدومه؟ تو که بلاگفا با من بودی الان هم که پریده.
۱۲ دی ۹۴ ، ۱۰:۲۹ مریم بانو
عجب بابا... 
مردها فک کنم همشون همینن... باز خوبه اشپزی میکنه کمک میکنه :)) 
شانس آوردی خونه هه رو نخریدین وگرنه تا دم در اتاق خوابتون مادرشوهر پله میکشید :)))
پاسخ:
نمیدونم،من فک میکنم فقط شوهرجانه من این مدلیه.  واقعاشانس آوردم،معلوم نبود الان چی به روز من میومد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">