دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

از وقتی دیدمش با خانومش و بعدهاهم فهمیدم بچه دارشده،همش با خودم میگفتم،این چرا باید خوشبخت بشه؟
همش به خدا میگفتم این عادلانه نیست،که بیای با زندگی یه دختر بازی کنی و بعد ولش کنی و بری خوشبخت بشی.
 منتظر بودم تا یه خبری از بدبختیش بشنوم.
 تا همین چند روز پیش که بنا به دلایلی دختر مجبور شد با شوهرسابقش تماس بگیره.
 فهمیدم که به زور بهش گفتن زن بگیره،فهمیدم که هنوز به زن سابقش فک میکنه و ناراحته.
فهمیدم از زن سابقش خواسته باهاش باشه دوباره.
اماخب دختر قبول نکرد،چون نمیخاد یک زن دیگه زندگیش از هم متلاشی بشه.
  اولش خیلی خوشحال شدم که از زندگیش رضایت نداره،امابعد دلم به حال زنی سوخت که الان باهاش زندگی میکنه.
زنی که فک میکنه ذهن و قلب شوهرش مال خودشه.
به این مرد چی میشه گفت که به خاطر یه اشتباه،به دو تا زن داره بد میکنه.
پدر شده اماکوچکترین تغییری نکرده،بزرگ نشده. 


چراوقتی یکی اشتباه میکنه و تاوان عملش رو میبینه،چندنفر دیگه هم درگیرش میشن؟
گناه اون زن و بچه چیه؟
اونا کجای این ماجران؟
اونا که باعث بدبختی اون دختر نبودن؟پس چرا؟

نظرات  (۱۹)

سلااااااام :)
فقط اومدم اعلام حضور کنم :)
پاسخ:
سلام تو دفتر حضور و غیاب ثبت کردم. 
نیلوفر ی وقت پست جدید نذاریاااااااا،باشه?(آیکون چشم غره)
پاسخ:
چشم هرچی شما بگی(آیکون زبون دراز)  حسش نیس بانواصلا. حرف زیاده امانمیتونم بیارمش به نوشته.
خانوم چرا پست جدید نمیزازی
هی هر روز میام میبینم نه والا جدید مدید خبری نیس:)))
پاسخ:
خخخ. به به مونایی جون. اتفاقا کلی حرف دارم اما خب فرصتش نبود. والا
عزیزم منظورتو نفهمیدم شخص خاصی مد نظرت بود دلم برا خانومه سوخت خدا برا هیچکی نیاره
پاسخ:
آره یکی از آشناهای نزدیکم براش اتفاق افتاده.  خدا برا هیشکی نخاد. 
۰۸ آبان ۹۴ ، ۰۰:۲۸ خاتون بانو
می دونین نظر من چیه؟
ما آدما هیچ وقت توی این دنیا بدون مشکل نمی مونیم.
این مشکل می تونه بخاطر اعمال خودمون باشه یا امتحانی از طرف خدا که دو حالت داره
با بردباری  و امتحان پس دادن بتونیم ثابت کنیم که به این راحتی ها هم ما در هم نمی شکنیم و یا این که ارزش ما خیلی بالاتره.
یا این که تسلیم بشیم و کلا تسلیم باشیم حتی با رفتن یه خار در پا بشینیم ناله کنیم.

بنظرمن این مرد و دو زن هم در دایهر هی سرنوشت خودشون هستن. نمی شه گفت خوش به حالشون یا بد به حالشون.
 بالاخره این پیچیدگی اون قدر بالا هست که فقط و فقط خود اون فرد می تونه بهش جواب بده.
امیدوارم هر سه تاشون خوشبخت باشن. خوشبختی حتما لزوم نداره به حضور یه آدم کنارت. بلکه خوشبختی می تونه حس خوبی باشه که آدم می تونه در زندگیش داشته باشه.
پاسخ:
بعضی اتفافا که پیش میاد،ممکنه توش هزاران نتیجه خوبی داشته باشه که مابه این زودیا متوجهش نشیم. بعدهابگیم که چه خوب شد که شد. 
آخ نیلو...این مردا هیچوقت تکلیفشون رو نمیدونن...از همه سخت تر زن دومه..گناه داره..
پاسخ:
زن اول که زندگیش نابود شده،مونده زن دوم و با یه بچه چندماهه. اگه تکلیفش با خودش روشن بود که تو زندگیه اولش میموند
کار های زشت و دخالت های بقیه کنار ، از دختر هایی هم که راضی میشن زن دوم بشن بدم میاد :) اون آقا اگه مورد اعتماد بود تو ازدواج اولش موفق بود نه اینکه بره دنبال ازدواج مجدد :) 
پاسخ:
وقتی یه مردی زنش رو طلاق میده و میره یه زن دیگه میگیره،تادلت بخاد تقصیرارو میندازه گردن زن اولش و خودشو مظلوم نشون میده. نمیاد که ازخودش بد بگه که. زن هم باور میکنه و تمام. 
همش از بی فکری آقاهه اس-
ادم ناراحت میشه این چیزا رو میشنوه
پاسخ:
دقیقا،کلا این آقا به بلوغ فکری نرسیده. 
قصد خواهرشوهر من هم این بود که ما جدا بشیم! تازه دلایلش خیلی هم قوی بود. تا وقتی من نبودم هر شب یه مردی تو خونه اش بود که حس حمایت و امنیت رو بهش می داد. بعضی وقتا هم دیگران می گفتن شما زن و شوهرید این دلش قیلی ویلی می رفت.
بعدش من که اومدم هفته ای چند ساعت می بینه داداشش رو. همه چی اش تموم شد. داداشش خونه مرتب می کرد براش. غذا می پخت. ظرف می شست. خرید می کرد. پول تلفنش رو می داد. حمایتش می کرد. و...
خدا ازشون نگذره.
ولی به این دوستت بگو همین که تو رو نداره بدترین عذابه براش. میگن خودت رو ازشون بگیر تا به نداشتنت دچار بشن.
مرد هم باید محکم باشه. زن رو می خوای وایسا جلوی همه. دلیلی نداره هر کسی برا آدم تصمیم بگیره.

از مرمری خبر نداری؟
پاسخ:
خواهرشوهرت یه مشکلی داره ها. یعنی چی،برادر مگه شوهر میشه آخه.

چیقده سخته بااااا:(
اون بچه ی طفلکی هم گونا داره خوب:|

پاسخ:
خیلی سخته. نمیدونم دختره کی میخاد از دسته این پسر نجات پیدا کنه و راحت بشه.  ببیچاره زن دوم و بچش. کاش اونا نبودن و خود پسره عذاب میکشید. 
از اون دسته آدمایی هست که تکلیفشون با خودشون هم مشخص نیست!!
پاسخ:
از اولشم همینجوری بود،پدر هم شده درست نشده
واقعا وحشتناکه...تقصیر هیچکدوشون نیست... :(
تقصیر دخالته مادرو خواهرشه که گفتی..... خدا ازشون نگذره واقعا :(.....
البته تقصیر مرده هم هست وقتی زن داره و به یکی دیگه فک میکنه واقعا این خیانته... :(

پاسخ:
اگه دخالتای اونا نبود،ایناهم از هم جدانمیشدن که الان اینجوری بشه. اماخب یه عده دوس دارن ببینن پسرشون عذاب میکشه
۰۴ آبان ۹۴ ، ۰۱:۴۸ دختر همساده
ای وای چه غم انگیز:((((
پاسخ:
خیلی. 
یه چیزهای عجیبی با این دو تا چشم ریزمون دیدیم.
متاسف شدم که دو تا زن زندگی دو تا زن دیگه رو سیاه کردن. چه سرنوشت شومی در انتظار اوناست. خیلی بده که خواهرشوهر و مادرشوهر اجازه میدن به خودشون همچین کارایی بکنن.

پاسخ:
خیلی بد دخالت میکردن،از اول هم قصدشون این بود اینارو از هم جداکنن که موفق هم شدن. 
هر کسی تاوان کار خودشو میده ، ما که نمیدونیم اون زن چه گذشته ای داشته که این شده تاوانش یا اینکه چه پاداشی انتظارشو میکشه بخاطر این روزهاش
فقط من این اطمینان و دارم خداوند ظلم به بنده هاش نمیکنه...حتی وقتی ی چیزایی از دید ما ادما عذابه بعدا میفهمیم که همون موقع هم لطف خدا بوده 
چقدر روضه خوندم
پاسخ:
چه قشنگ.  مطمئنن یه خیری تو جداشدن اولی بوده،و یه خیری هم برای زن دوم. مابیخبریم و عجول.  اازاینکه اینقد منتظرتاوان بودم پشیمونم. 
ببین زنی که نفر دومه و وارد زندگی یکی میشه با زن اول خیلی شرایطش فرق داره. اگه مثل یه احمق چشم ببنده رو همه چیز و زن طرف بشه میشه نتیجه اش این.
ما زنها حس می کنیم مردی که اومد سمتمون با تمام وجودش ما رو می خواد یا نه. حس می کنیم نصف ذهنش نیست یا همه اش نیست. اون زن هم مطمئن باش می دونه که شوهرش ذهنش جای دیگه است. ولی به همین حضور نصفه از اول رضایت داده. بی گناه نیست. خبر داره. از اول خبر داشته.
چرا از اولی جدا شد؟
یکی از دوستای من وقتی شوهر کرد می گفت نمی دونم چرا خیلی پیشم نمیاد. دنبالم نمیاد بریم بیرون. دلش تنگ نمیشه. ما بهش گفتیم دلش جای دیگه است. خودش رو زد به حماقت چون تازه از دوست پسرش جدا شده بود و از سر لجبازی عقد کرده بود با اولین خواستگارش.
بعد از یکی دو سال فهمید بله. شوهر محترمش با دخترخاله اش که مطلقه است سالهاست رابطه داره. حتی بعد از ازدواجشون هم این رابطه کمرنگ نشده. شوهرش دخترخاله رو می خواسته به اصرار پدر و مادرش این دختر رو گرفته تا به قول بابای پسره اون از سرش بیفته!
دوست ما اگه سر لجبازی با دوست پسرش نبود همون روزهای اولی که با هم صحبت می کردن می فهمید این مرد دلش پی زندگی نیست. دوست دختر داره. تازه رابطه ی تمام کمال هم داره با دوست دخترش. خودش رو زد به خریت.
پاسخ:
نمیدونم خبر داره یانه،معلوم نیس چی جوری راجه به همسر اولش حرف زده که. بعدشم شوهره،زن اولش رو خیلی دوس داشت،بعدکلی سختی به هم رسیده بودن،امابعدبه خاطردخالت خواهرش و خانوادش،زندگیش پاشید و بعد هم براش زن گرفتن.  حالا خوبه زن اولش آدم درستیه،وگرنه زن دوم بیچاره میشد. 
همینجور ک تا الان نمیدونستی او مرد از زندگیش راضی نیست،خیلی چیزای دیگه هم نمیدونی هنوز ولی با همه اینا ب خاطر اون بچه هم ک شده انشالله ماجراشون ختم ب خیر بشه(:
پاسخ:
آره واقعا. اماخیلی برای خانومش ناراحت شدم،خداروشکر زن اول،اهله به هم زدن زندگیشون نیس،وگرنه چه اتفاقایی میفتاد خدامیدونه. همش میگه چرا باید یه اتفاقی بیفته که من مجبور شدم زنگ بزنم بهش،خیلی دمغ بودطفلی. 
زن بیچاره رو هم خدا داره امتحان میکنه...جسم شوهرش پیششه ولی قلب و روحش پیش زن اولشا. خدا با دور کنه
پاسخ:
دقیقا،مرد سست عنصریه. مردی که افسارشو داده دست خانوادش.  ببیچاره خانومش
عجب!!
همیشه وقتی یکی بد میکنه تاوانشو نزدیکاش میبینن که خودش ببینه و زحر بکشه
ولی واقعا عادلانه نیس
پاسخ:
اصلا عادلانه نیس. اماهمیشه همینطوره. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">