دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

این پستم پرید

نظرات (۳۳)


یه چند روز بهت سر نزدم ببین چی شد اینجا چرا این شکلی شدی؟ رمزا چیه؟ پستا کو؟ من کوشم؟ بابا منم دریاب خوب...
پاسخ:
قبلیارو رمزی کردم دندونی. خیلی تابلو بود بعضیاشون. 
نبلو جوونم اینجا چرا این شکلی،شددده
پاسخ:
ازترسم قبلیارو رمزی کردم. ممکنه آشناها بخونن
توجه نکن. من خنده ام میگیره وقتی می ترکن از حسودی که می بینن من رو دوس داره.
پاسخ:
آره،اماحسادت ترسناکه،ممکنه کار دستمون بدن
یه حسادت هست. انگار موقعیت تو پیش شوهرت کاملا تثبیت شده. قبلا این حس رو نداشته که شوهرت خیلی دوستت داره.
مادرشوهر و خواهرشوهر من وقتی فهمیدن همسرم خیلی دوستم داره، این تیپی رفتار کردن. یه مدتی که گذشت فهمیدن هر چی می گذره علاقه اش بیشتر میشه بهم و تلاششون باعث میشه ما بهم نزدیکتر بشیم و علاقه مندتر، دست کشیدن و پرچم صلح بالا بردن.
الان انگار تازه متوجه شده همسر تو را عاشق است، داره دست و پا می زنه بگه من هم هستم.
رمز پلیز
پاسخ:
آره،مادرشوهرمن نسبت به شوهرم یه علاقه دیگه داره،میترسه به خاطرمن مادرشو ول کنه،به خاطرهمین یه کوچولو حسادت میکنه. مادره دیگه
سلام نیلوفر جون
خوبی عزیزم؟
اینجا چرا رمزی شده همش؟
رمزی قراره بنویسی ازی ببعد؟
منو فراموشت نشه لدفا^_^
رمز موخوام...
پاسخ:
سلام گلی جونم. نه رمزی نمینویسم بعدش رمزی میکنم. آخه میترسم آشنابخونه،احتمالش بالاس. امارمزمو برات میذارم
  • زهرای سعید
  • زین پس رمزی می نویسی ؟
     من رمز ندارم :(
    پاسخ:
    نه رمزی نمینویسم. بعدمدتی رمزی میشه. 
  • دختر همساده
  • نمیدونم چرا رمزی که برات زدم پریده و ثبت نشده.میدونم قبلا خوندمت.
    لطفا دوباره منت بذار و رمز بده بانو.
    پاسخ:
    من قبلارمزی نبودم.الانم قدیمیارو رمزی میکنم. 
    این جا چرا این شکلی شده؟!
    پاسخ:
    ازترسم قدیمیارو رمزی کردم. بعضی وقتا زیادی تابلو مینویسم. ممکنه چندتا آشناپیدام کنن
    وااا...نیلو توهم رمزی شدی؟؟؟!!!!!
    امان از صاحبخونه شدن
    ی حرکتی بزن بتونم بخونمت
    پاسخ:
    رمزی نشدم. دیگه خونه خریدم باید یه جوری فرق کنم دیگه. نمیشه دیگه خاکی باشم
    چرا رمزی شد نیلو?!!!!
    پاسخ:
    ازترس لو رفتن. امکانش رفته بالا آخه
    وااای چقدر تغییر کرده اینجا o.O
    پاسخ:
    تغییرو تحول دادیم دیگه. 
    عه اینجا چرا اینجوری شده 0_o   !!! منم رمز لطفا
    پاسخ:
    رمزنمیخاد. ایناهمون قدیمیاست. جدیدیا بی رمزه
    بیا اینجا :)
    مخمل شب تمومه مطالبمو خوند مجبور شدم پاکشون کنم 
    پاسخ:
    اووه،لو رفتی پس
  • کارمند کوچولو شهر سکوت
  • رمز لدفن
    پاسخ:
    فرستادم برات
    عهه چرا اینطوری شد اینجا!!
    پاسخ:
    رمزیش کردم امانمیدونم چرا مطلبم پریده. تصخیره توئه ها. 
     چون اسمش مادرشوهره رفتاراش بزرگتر از اوم چیزی ک هست به نظر میاد والا شاید واقعا مادرخودمون هم همین کارا رو بکنه و ناراحت نشیم :)
    ولی من خودم اخلاقم مثل توئه . زود ناراحت میشم از رفتارای بقیه :(
    پاسخ:
    آره،همون جور که رفتارای ما برای مادرشوهر یه جور دیگه به نظرش میاد.  ممنم اولا خیلی تحمل میکردم،اما یه مدتیه صبرم کم شده
    وا .. از کجا می فهمه که شما مهمون دارید؟ اما رفتارش زشته حق داری ..
    پاسخ:
    متاسفانه،فامیلای عتیقه شوهرجان،به جا اینکه به من زنگ بزنن،زنگ میزنن مادرشوهرمو ازش میپرسن عروست هست یانه؟ یکی ازیکی غیرقابل تحملتر
    در عوض شوهرت خوبه. درکت می کنه. آیفون می خره واست. حسودیات رو تحمل می کنه. بچه نمیاری واسش غر نمی زنه. طرف مادرش رو نمی گیره. خونه می خره واست.
    ببین چقدر مزیت داره که بشه اصلا به مادرش فکر نکرد (:

    پاسخ:
    طرف مادرش رو نمیگیره جزاین گزینه ها نیست. من هیچکدوم رو بهش نگفتم،اگه بگم مطمئنم دعوامون میشه. بدجوری مامانیه.  اامابقیه موارد درسته.  خخیلی هم برام جالب بود اینجوری نوشتی،کلی خندیدم
    یه چیزی هم ته رفتارهای مادرشوهرت پیداست.
    اینکه حس می کنه تو لیاقت نداری هم خونه برات بخره هم فلان گوشی هم فلان کار رو برات بکنه.
    یه جور حسادت. شاید با گذشته ی خودش مقایسه می کنه. اینکه شوهرش تحویلش نمی گرفته و اینا ناخودآگاه عقده هاشه که می زنه بیرون.
    پاسخ:
    اینکه لیاقت نداری نه،اماخب جدیدا خیلی دچارمشکل شده،فک کنم خیلی اذیت میشه،به خاطرهمین اینجوری میکنه. 
    نیلو؟؟؟؟؟تو چشام نگاه کن؟؟؟؟؟نه اصن معلومه تو افاده ای شدی(آیکن مهربانو در حال جویدن گوشه چادر و ادای مادرشوهر درآوردن) یعنی نیلوفر عاشق اینم که چیزی به دل خودت نمیزاری همون موقع میگی بهش:)))
    وای اینکه بدون دعوت میاد خونتون و جلو مهمونا اینحرفا رو میزنه منو یاد حرفای خالم انداخت..طفلک اونم خیلی اذیت شد ولی یکبار واسه همیشه شستش گذاشتش کنار خودشو راحت کرد.
    گوشی جدید مبارک خانووووم:* واسش یه قاب گوگولی بخر:)
    پاسخ:
    اصلا وقتی صاحبخونه میشی باید دماغتو بگیری بالا،و هیشکیرو نبینی. خخخ
     مرسی،پولدارشدم ازاون قاب قشنگامیخرم
    اوووف خوشم میاد از قصه های مادرشوهرا
    نیلو از وقتی صاحبخونه شدی خیلی خودتو میگیریا...خخخخ
    پاسخ:
    مادرشوهراهم که کلی قصه دارن.  کلا خونه که میخری باید خودتو بگیری تامادرشوهررو دق بدی. خخخخ
    از پیری پرسیدند ،چه زمانی انسان پیر می گردد؟
    فرمود: درست آن زمان که از گذشته خود پشیمان شده و افسوس آن را بخورد.

    یه سری به وب ما هم بزن

    اهل تبادل لینک
    پاسخ:
    قشنگ بود
    شوهرت ترکونده ها.
    مادرشوهر رو بی خیال شو.
    شوهر رو بچسب.
    خیلی راحت بعضی چیزها رو بهش بگو. مهمون دارید میاد بگو مامان جان من مهمونداری بلدم. شما زحمت نکش.
    مامانها می ترسن فراموش بشن برا همین این کارها رو می کنن.
    خانواده ی همسر من هم خیلی از این کارها کردن. یه جور گروکشی بود تقریبا. انگار می خواستن پسرشون رو پس بگیرن. الان هم همینطورن. من اهمیت نمی دم.
    الانم همسرم تو ماموریتهایی که میره بالاجبار تو برنامه ی کاریش یه روز شهر مامانش اینا میره. و من هم تصمیم گرفتم دیگه شمال نرم! خلاص. من رو دوست ندارن. هر دفعه میرم اذیتم می کنن. همینکه پسرشون رو ماهی یه بار ببینن بسه. بذار بفهمن من زورکی می رفتم خونه شون.
    پاسخ:
    آره شوهرم حسابی،غافلگیرم کرد.  از دست این مادره پسراکه فک میکنن،عروس اومد و پسرشونو ازچنگشون درآورده.  چه خوب که دوری ازشون
    سلام نیلوفر جون
    عاقا بهتره من چیزی نگم خخخخ خودت در جریانی دیگه خخخ
    اوصاع منم همینه حتی وخیم تر😕
    مبارک باشه گوشیت😉
    پاسخ:
    سلام،شماکه آره،اون روز که میخوندم کلی حرص خوردم. خخخخ .
    ممنونم
    خوب کردی نوشتی.. به قول یکی از بچه ها، نوشتن برای فراموش کردن است.. نه به یاد آوردن..
    پاسخ:
    منم وقتی مینویسم از شدتش کم میشه،راحت تر میشم
    وقتی پسرم یکی دوساله بود مادرشوهرم باش بازی میکرد و با صدای بلند میگفت ولک اگه من نبودم تو هم نبودی و هی قربون صدقه اش میرفت و زیر چشمی منو نگاه میکرد....من اونموقعها ناراحت میشدم چون به حالت متلک میگفت که تو همچین شوهری و پسر خوشگلی رو مدیون منی مثلا...درسته که حقیقت داشت اما اون حالت گفتنش در اون زمان اعصاب منو میریخت بهم مخصوصا که منم خیلی بچه سال بودم..الان که عمری ازم رفت و یاد اون حرف میفتم حق میدم بهش که به پسرش و نوه اش افتخار کنه..چون منم خیلی رنج کشیدم تا پسرم به اینجا برسه..واقعا بزرگ کردن بچه به بهترین نحو ممکن کار مقدسیه و واقعا هم افتخار داره..فقط کاش زنده بود و بهش میگفتم منم اگه نبودم نوه ات الان ممکن بود اینی نباشه که هست....در ضمن اگه منم نبودم کی میخواست نوه ات رو بدنیا بیاره. امان از دست این مادرشوهرها...راست میگن زبونشون مث ماره..
    پاسخ:
    امان از مادرشوهرا که فک میکنن چون پسر دارن پس همه چیه دنیا مال اوناست.  بببینیم چه مادرشوهری میشیا. 

    بابا بخدا ماهم اینروزارو کشیدیم..مادرشوهر نمیدونم چرا حس رقابت و حسادتش گل میکنه یهو و انگار وارد یه مسابقه شده و شروع میکنه نیش و کنایه.. یه نمونشو تو پست قبلیم برای بهمن خان حتی تعریف کردم..زیاده حال ندارم ادوباره بنویسمش..خواستی برو بخون..شایدم کپیش کردم خودم گذاشتم برات..به دل نگیر...نیش عقرب نه از بهر کین است بلکه اقضای طبیعتش این است..نمیتونه جلو مادر شوهر بازیشو بگیره....خدایا کمک کن مادر شوهر خوبی بشم در اینده..هر چند که میدونم اخرش بازم بهم حرف میزنه..قبول کنید عروسها هم زیادی حساس بازی در میارن..اونام دست خودشون نیست سنشون کمه..اگه با تجربه و بزرگتر بشن میبینن برای چه چیزای الکی حرص میخوردن...

    پاسخ:
    عروس حساس بازی درنمیاره که،مادرشوهرا زیادی رییس بازی درمیارن. بذار مادرشوهربشی میبینی خودت،که اصلا این حس به وجود میاد. 
    ایناها...واسه همیناست آدم می ترسه ازدواج کنه دیگه.
    توی ازدواج اگر بحث مالی را در نظر نگیریم. کلا اکثر سختی هاش به دوش زن هست.
    بشور بساب بپز حرف بشنو و هزار تا چیز دیگه.
    حالا حرفامو جدی نگیر. نهایت آخرش میدونی چی خوبه؟
    این که آقای همسری بیاد و از ته دلش بهت ابراز محبت کنه. مواظبت باشه و هر جا بری اونم همراهیت کنه.
    :)

    همین که روحش و قلبش واسه آدم هست خودش یه دنیا ارزش منده.
    پاسخ:
    آره ایناش خیلی سخته. اماهمیشگی نیست.  اامامحبت شوهر همیشگیه. 
    چه جالب،  مادر شوهر من اصلا اینجوری نیست و کلا کاری به هیچی نداره،  از همه لحاظ،  خونه مون هم که تادعوت رسمی نکنم نمیاد 
    پاسخ:
    مادرشوهرمنم بدون دعوت نمیومد اما برای اینکه نشون بده،پسرم خونه داره و باید پزشو بده میومد و رو اعصابه من رژه میرفت.  پس مادرشوهرگلی داری
    اینکه گفته شوما افاده ای شدین باحال گفته
    خخخخخخ
    تاکی اخرش همه تو ی وجب خاکیم
    پاسخ:
    خخخ کوجاش باحاله آخه. از دس این مادر شوهرا
    چی بگم والا نمیدونم این مادر شوهرا چرا اینجوری میکنن ... هر چقدر تلاش میکنم باور کنم که نه اینطوری نیست و این نیت رو ندارن ولی بازم به این باور میرسم که بعضی وقتا حاضرن برای چزوندن عروسشون پسرشونم اذیت کنن :(
    پاسخ:
    مادرشوهر فرشته هم که باشه،مثل مادرشوهرمن،بازهم یه چیزایی پیش میاد،یه جورایی عروس رو رقیب خودشون میدونن،حالا مادرشوهرمن خیلی خوبه،ببین اگه بد بود چی میشد. 
    سلام عزیزم 
    واقعا خیلی بده و ادم خیلی حرص میخوره 
    مادرشوهر ندارم ولی یه خواهرشوهرم یکی دوبار شاید بی منظور تیکه انداخت تا چن وقت خودخوری میکردم ... 
    ولی مهم نیست 
    برای توهم سعی کن مهم نباشه وگرن خودت اذیت میشی 
    گوشیت مبارک عزیزم:)
    پاسخ:
    سلام عمه جووون خیلی سخته مخصوصا اگه سکوت کنی.  مممنونم
    میفهمم .مادرشوهر منم همین جوریه. هنوز نیومده خونمون .من عزا گرفتم که میخواد بیاد همه جا رو بگرده و حسابی توی زندگیم فضولی کنه.... 
    پاسخ:
    خیلی بده،اماباید خودتو آماده کنی،امیدوارم از اونایی نباشه که نظربده و اصرار کنه که نظرشو اجراکنین
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">