دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

بالاخره نتمون وصل شد و اومدم،چقد دلم تنگ شده بود،به همه هم سر زدم.  



1:جمعه سالگرد ازدواجمونه،زندگیمون وارد سه سالگیش میشه. 

دو سال تموم شد باتمام خوبی ها و بدیهاش. 

اونوختایی که سنم کم بود،فک میکردم زن و شوهرا چی جوری چندین سال زندگی میکنن اماازهم خسته نمیشن،الان میبینم خستگی نداره که هیچ،خیلی هم لذت بخشه.

 امیدوارم من هم به سی سال برسم. 




2:یه جمعه ای آقایون جمع شده بودن توپارکینگ ساختمون و راجه به خونه بحث میکردن،که بعدش خانومها هم بهشون اضافه میشه و بحث حسابی بالامیگیره. 

منم چون نرفته بودم در رو باز گذاشتم و گوش دادم. 

بعد که شوهرجان اومدگفت خانومای همسایه پرسیدن خانومت نمیاد؟

ایشون هم گفتن خانومه من اینجور جاها نمیاد. 

شوهرجان میگفت یکی از زنها خیلی بد بوده،ازاونایی که شوهراشون مثل موش میمونن جلوشون. 

به شوهرجان میگم باید برم ازاون خانوما یادبگیرم. 

ایشون هم گفت: تو از همه اون ها بهتری.

ااین جمله رو باکلی احساس و بایه نگاه قشنگی گفت که هروقت یادم میفته تپش قلبم میره بالا. 

آخه عادت به تعریف کردن نداره. منم که بی جنبه. 




3:چرایه عده فک میکنن هرخانومی که چادر سرمیکنه و حجاب داره،بی پول و بیچارست؟

یعنی همه اینایی که آرایش میکنن و موهاشونو میزارن بیرون و تیپای آنچنانی دارن،همشون پولدارن؟همشون باکلاسن؟ 

من قبلاچادری نبودم،به خاطرشوهرجانم چادر سر کردم،حالامیبینم آدمها چی جوری فک میکنن و چقد هم که بد فکر میکنن.  


4:مادرشوهرم اونروز کلی سبزی گرفته بود و پاک کرده بود،داده بود خردش کرده بودن و پخته بود و بسته بندی کرده بود و سهم منو هم داد.
 گفت دیگه ازمامانت چیزی نخاه،کمرش درد میکنه نمیتونه انجام بده.
گفت به مامانت بگو اگه لازم داره بهش بدم.
  اونروز کلی لوبیاگرفته بوده،خردش کرده بوده و باگوجه پخته و فریزکرده و بهم داده.
 من چرا ازش کینه دارم؟چرا هرخوبی میکنه نمیتونم ببخشمش؟



حالا همه ایناچه ربطایی به هم داشتن رو نمیدونم.

نظرات  (۱۷)

چه پست خوبی بود :) چه مادر شوهر خوبی :) 
پاسخ:
مرسی. امیدوارم منم همین جمله رو یه روزی بهت بگم

خوب میشی.

یه وقتا به این فکر کن که کینه سنگینت می کنه. کینه تو رو اذیت می کنه.

سعی کن اگه حرفی بهت زد یا همون موقع جواب بدی یا فراموشش کنی.

بی خیال باش

پاسخ:
آره جدیدا جوابشو میدم نمیخام اوضام ازاین بدتر بشه. کینه فقط منو اذیت میکنه،اونکه چیزیش نمیشه
من چادری بودم... چادرم برداشتم...
یکی به خاطر اینکه تا حدودی نامرتبم میکرد نمی تونستم کنترلش کنم بعد این همه سال..
مهم ترش به خاطر نگاه های مردم
پاسخ:
نگاه مردم و مخصوصا فروشنده ها
سالگرد ازدواجتون مبارک.. با تاخیر..
پاسخ:
خیلی ممنونم
چادر نگه داشتن خیلی سخته. پدر جد آدم را درمی آورد. من وقت هایی که می پوشیدم خودم این جا بودم چادرم سر چهارراه. مردها که خودشون نمی پوشند ببینند چه مکافاتی داره. فقط ارد می دن.
پاسخ:
خیلی سخته مخصوصا اگه اصلا دلتم نخاد.
۱۹ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۳۱ خانم توت فرنگی
اوووه چه کلاسی هم میذاره
نمیخوام اصن... ایش
پاسخ:
پس چی که،ما کلا باکلاسیم.  اایشششششششظ
سالگرد باهم بودنتون مبارک. خواستی ی کیک درست کن به شکل عدد 2 
چی شده همه مادرشوهراشون اینقدر مهربون شدن؟؟ یعنی به منم سرایت خواهد کرد؟
پاسخ:
ممنون. من بی هنرتر از این حرفام. رفتم کیک خریدم ازبیرون.  ممادرشوهرمن همیشه مهربونه اماخب شیطان درونم نمیذاره
۱۹ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۲۹ خانم توت فرنگی
مادر شوهرت رو با مادر شوهرم عوض می کنم یه چیزی هم رو میدم؟ قبول؟
پاسخ:
بایدفک کنم،اول مادرشوهرتو ببینم بعد. 
سالگرد ازدواجتون پیشاپیش مباااارک
به به چ جمله ی قشنگی گفته اقای همسررررر
عه...آفرین مادرشوهر!!!
شاید خاطره ی بدی ازش توی ذهنت هست ک هیچکدوم ازینا پاکش نمیکنه
بعد یه چیز دیگه ام هستاااا اخه مادرشوهرا خوبی کردناشون خیییلی دووم نداره
بخاطر همین ماها قانع نمیشیم خخخخ
پاسخ:
خیلی ممنون. آره خاطره خیلی بدی دارم،هم علاقموبه شوهرم گرفت هم غرورمو. 
سلام سالگرد ازدواجتون مبارک ایشالا سالگرد پنجاه سالگیتونو جشن بگیرین
تعریف از جانب شوهر حال ادمو خوب میکنه به بی جنبه بودن تو ربطی نداره
منم چادری بودم ولی تو این جامعه نگاها طوریه که ادم و زده میکنه دیگه چادر نمیزارم و شدم یه مانتویی با حجاب 
از بس با چادر دزدی کردن وقتی میرفتم یه مغازه موقع بیرون اومدن دستامو میاوردم بیرون و خودم و میتکوندم که ببینن 
بس که بعضی خانومای دزد حرمت چادر و از بین بردن
از چیزایی که مینویسی معلومه مادر شوهرت خوبه کینت و بزار کنار 
پاسخ:
سلام خیلی ممنون. شمام همینطور. 
ممنم خیلی دلم میخاد بذارمش کنار،امافک نکنم اجازه بده. 
خب میدونی نیلو ب نظر من هرچیزی ک اجبار داشته باشه ناخودآگاه دافعه ایجاد میکنه ولی متاسفانه آقایون این رو متوجه نمیشن،من با اینکه همیشه چادری بودم و اصن عشق میکنم با چادرم ولی یکبار ب همسری گفتم اگه من مانتویی بشم مشکلی داری?بعد همسری جدی گفت ک اجازه نمیده،یک لحظه حس کردم دیگه دوس ندارم چادر بزارم،یک جور دافعه ایجاد شد برام
اینکه عاشقشم ب خاطر اینه ک اجباری چادری نشدم،یعنی یک موضوع کاملا اختیاری بود،کلا پدرم اهل اجبار کردن تو هیچ موضوعی نبود و همین باعث شد ک چادرم رو با علاقه انتخاب کنم
توهم از زاویه خودت ب چادرت نگاه کن،با احساس خودت،کاری ب حرف همسرت نداشته باش،اونوقت میبینی ک شاید دوسش داری((:
نگفتی چرا از مادر شوهر دلگیری?فک کنم توهم مثل من خاطره بدی داری ک دست از سر دلت بر نمیداره
پاسخ:
خوش به حالت،کاش منم میتونستم علاقه مندبشم.چیزخوبیه.  تو وبت برات نوشتم علتشو
اول اینکه سالگردتون مبارک ایشالا سالگرد صدو سی سالگیتون: ) 
وای که چقدر این تعریفها و قدر دونستن ها به دل میشینه حال آدمو خوب میکنه
دور و برم و کلا طرفای ما چادری خیلی خیلی کمه اصلا نیست برای همین نمیدونم نگاهم بهشون چجوریه, 
مادر شوهر به این خوبی چرا ازش کینه داره بنداز دور کینه ها رو برای خودتم بهتره

پاسخ:
خیلی ممنون موژان جان.  آآره خیلی میچسبه مخصوصا اگه یهویی باشه.  توشهرماو اینورو اونور خیلی زیادها،
مادرشوهرم خیلی خوبه،ولی یه اشتباهایی داشته که فراموش نشدنیه. 
سلام
چه خوب می نویسی درد و دلاتو
من بخاطر این فضاحتی که بلاگفا شد و چند ماه نتونستم بنویسم از نوشتن افتادم مقل یه پرنده که از خوندن بیفته.
راستی سعی کن این علاقه رو در خودت بوجود بیاری. اگر حس قشنگی از چادر سرکردن نداشته باشی خیلی سخته .
الان که نمی شه بی چادر بشی پس بدون در نظر گیری اجباری بودن چادر واسه ات ، سعی کن علاقه مند بشی بهش. مثل دو تا دوست. به چادرت روح بده انگار که دوستته و همیشه همراهته و مراقبته. مدل چادرتو عوض کن ....جنسشو عوض کن.
خوشحال شدم از آشناییت خانومی موفق باشی. سالگرد ازدواجتونم مبارک باشه  ان شاءالله  سال به سال زندگیتون قشنگ تر بشه:)
پاسخ:
سلام خوش اومدین.  چچقدقشنگ نوشتین،سعیمو میکنم باهاش دوس بشم.  
بستگی داره به تیپ چادر زدنت .. چادر را اگر مراقبش نباشی می تونه خیلی شلخته بشه. 
پاسخ:
آره مثل چادر من. 
تو از همه اونا بهتری،ای جوووووووونم((((:
سالگرد دوم مبارک،انشالله سالگرد 102 ام(((:
من ک چادرم رو خیلی هم دوست میدارم،تنها لباسی هم هست ک روی کیفتش تاکید عجیبی دارم،حس داره برام اصلا((:
چرا کینه?خاطره بدی داری ازش?
پاسخ:
مرسی بانو.  وواقعا دوس داری چادرتو؟سخته. من بعضی وختا خیلی خسته میشم.  خاطره خوبی ازش ندارم. یه روزی باعث شد دعوای سختی کنیم باشوهرجان که هیچوقت یادم نمیره. 
انشلا ک عشقتون دوامش بیشتر از اونی باشه ک تخمین زدی 
منم زیاد خوشم نمیاد با خانومای همسایه باشم 
اصلن ربطی ب پوشش لباس نداره شخصیت ادما نشون میده الان منو ببینی میگی تازه از سیرک فرار کردم 
تا چشت نزدم برو اسفند دود کن چ ننه شوهری اگه خوبه کینه ها رو رها کن اصلن خاطره گذشته رو ول کن 
راستی تز نی نی چ خبر 
پاسخ:
مرسی ان شاالله عشق شمام به 100 سالگیش برسه.  آآره خیلی خوبه و کارای خوب زیاد داره. امافراموش کردن بعضی چیزاسخته.  ننینی دیگه اصلا و ابدا. پشیمون شدم شدید
اخی عزیزم سالگرد ازدواجتون پیشاپیش مبارک. 
منم جدیدا دارم به چادری شدن فکر میکنم. دوست دارم چادری باشم. ..
پاسخ:
خیلی ممنون.  چادرخیلی سخته،اگه علاقه ای نداشته باشی تحملش غیرممکنه. منکه پشیمون شدم فقط به خاطرشوهرجانه که تحمل میکنم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">