دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت


همه میگن سنتون داره میره بالا،بچه بیارین.
 همه میگن بعدیه مدتی برای هم تکراری میشین،بچه بیارین.
 همه خیلی حرف میزنن،اماقرارنیست من گوش بدم.

من برای بچه نداشتن کلی دلیل دارم.
 1:من حسودم،من الان مورد توجه دوتاخانوادم و شوهرم،اگه بچه بیاد من میرم کنار. اونوخته که یه بلایی سربچه میارم.

  2:من تنبلم،حال اینکه به بچه برسم،شب بیدار بمونم رو ندارم.اینکه دیگه نتونم صب تاشب لم بدم و بخورم و بخابم برام سخته.

  3:من ترسوام،از آینده بچه میترسم،ازاینکه تو این زمونه چی به روزش میاد میترسم.

 4:زندگی من همیشه مثل یه خط صاف بوده،بدون هیچ استرس و اتفاقی،امابچه یعنی استرس،اینکه ندونی دو ثانیه بعدش چی میشه.

 5:من یه خاطره بد از حاملگی دارم،دلم نمیخاد دوباره حامله بشم،حاملگی یعنی درد،محدودیت.

 6:مادرشدن یعنی از خودگذشتگی،که من همچین حسی رو ندارم. آدمهامیگن من سردوبی احساسم. 


نتیجه: بچه یعنی: درد،نگرانی،استرس،یه آینده نامعلوم.








 بالاخره بعد سالیان سال،رفتم آرایشگاه،ابروهامو رنگ کردم،کلی عوض شدم.
 شوهرجان فرمودن خیلی زشت شدی.
 اماازنظرخودم که خوشگل شده بودم.



سه شنبه عروسی دعوتیم.
بعضی وختا تصمیم میگیرم برای رو کم کردن یه عده،بشم چیزی که خوشم نمیاد و اهله تجملات بشم تا بفهمن که اونجوری بودن هنر نیست اصلا،هرکسی میتونه اونجوری باشه.
 اماخب بعدباخودم میگم،اصلا به من چه،بذار هرجور دوس دارن راجه به من فک کنن و برام قیافه بگیرن،من که واسه اونا زندگی نمیکنم.
 پس عروسی هم همینجوری میرم که هستم.




کلا خود درگیری دارم. خدا شفام بده.



 عصبانی نوشت: از دست این مادرشوهر،امروز برگشته میگه،کاش این بار هم ناخواسته حامله بشی. منم گفتم: برای بارهزارم میگم بچم ناخاسته نبوده.
 دفعه بعد،بگه صبوری به خرج نمیدم.




توضیح نوشت: من عاشق بچم،هرجامیبینم چشم ازش برنمیدارم،امادلم نمیخاد خودم داشته باشم. اینکه عاشق بچم دلیل نمیشه یکی دیگه رو وارد این دنیا بکنم که معلوم نیست سرنوشتش چی بشه.

نظرات  (۲۰)

۲۹ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۰۶ خانم توت فرنگی
خوبی نیلو؟
پاسخ:
خوبم توت جان. حس و حال ندارم اصلا. اوضاع خیلی پیچیده به هم
هرکسی مسوول زندگی خودشه. اصلا به حرفای دیگران توجه نکن. آدم باید وقتی مادر شه که واقعا آمادگیشو داره
منکه مدتیه به فکرشم. بشدت نیاز مادرانه دارم
پاسخ:
چه خوب،پس به زودیا اقدام میکنی. کاش حس مادرانه منم برگرده
خوب یک چیزی بنویس من حرف زدنم بیاد .. وگرنه می رم بالای منبرها!
پاسخ:
نوشتنم نمیاد. خب برین بالای منبر خوبه که،مستفیض میشیم
وای نیلوفر عین منی تو که... منم بچه نمیخوام والا به مادر شوهر منم باشه الان که مثلا مثلا تو دوران عقدیم باید حامله شم... وقتی رسما اعلام کردم تا 5 سال دیگه نمیخوام بچه بیارم باید قیافشو میدیدی چشاش از حدقه زده بود بیرون رد رو صورتش که من خودمو میکشم یعنی چی 5 سال دیگه میخواین برای بعد مرگم بیارین... منم خیلی شیک و مجلسی گفتم مامان جان ایشالا 100 ساله شین اما این تصمیمه منه... تازه یه 10 باری هم به خواهر شوهرم اینو گفتم...  هاهاهاهاها باز خدارو شکر دورن ازم...
پاسخ:
خوبه از اول باهاشون اتمام حجت کردی. دیگه بهت گیر نمیدن.  خخوش به حالت ازت دورن و هی مجبورنیستی ببینی و غربشنوی
اگه بحرف مردم باشه که اونا توقع دارن زن ها ی بدبخت رو دائما در حال زاییدن ببین!!!والا.به منه۲۳ساله هم میگن تو سنت داره میره بالا واسه ازدواج اما چه میشه کرد؟؟؟بجزاینکه حوالشون داد به همین افکار پوچشون.نیلو بچه دارشدن آمادگی میخاد لطفا لطفا لطفاااا تازمانی که نمیتونی بچه نیار.بچه دار نشدن خیلی بهتر از بزرگ کردن بچه اییه که روحش زخمیه و فقط بخاطر خود خواهی پدر مادریا حرف بقیه به دنیا میاد.گور بابای حرف مردم
پاسخ:
دقیقا،وقتی مجردی،میگن چرا ازدواج نمیکنی،وقتی متاهل میشی،میگن بچه بیار،بعد که آوردی میگن دومی کو. کلا باید حرف بزنن.  ممنم همینو میگم وقتی من هنوز احساس مادرانه ندارم،چطورمیتونم تربیتش کنم
به کسی ربط نداره .. 
پاسخ:
اصلا و ابدا هم ربطی نداره. بعداینم هرچی گفتن فقط لبخند میزنم
منم برا بچه دوم همین حس تو رو دارم
پاسخ:
بچه دوم؟میخای بیاری؟
هر وقت حس خودت این بود که می خوای حامله شو. هیچ وقت دیر نمیشه.
مامان من 42 سالش بود آخرین بچه اش رو حامله شد. چی شد مثلا؟
هم خودش سالم هم بچه سالم و فوق العاده باهوش.

یه گوشت در باشه یکی دروازه.
من از روزی که عقد کردم میگن کی بچه میاری! من میگم الان زوده!
تازگی هر کی میگه میگم به فکرش هستم ولی بدنم ضعیفه باید ویتامین بخورم! هر وقت دکتر گفت اقدام می کنم!
بپیچون ملت رو.
تصور کن من هر روز صبح نزدیک 50-60 نفر رو می بینم. و هر روز به این سوال که نی نی دار شدم یا نه پاسخ میدم.
بعضی وقتا موقع  ناهار تو رستوران اداره هم جواب میدم که چرا نی نی ندارم هنوز!
به حرف مردم بخوای زندگی کنی به بچه ات ظلم می کنی.
وقتی خودت بچه بخوای از جون و دل براش وقت می ذاری.
این دخترهای 20 ساله رو دیدی که زود شوهر دادن و زود بچه دار شدن. یه حس نفرتی دارن. با نفرت به بچه و مسئولیتهاشون نگاه می کنن.
وقتی بچه رو نخوای و حامله بشی اینطوری بهش نگاه می کنی و بچه اذیت میشه.
بذار هر وقت آمادگی روحی داشتی.
من حس می کنم تنبل نیستی. یه مقدار روحیه ات ضعیف شده. سعی کن خودت رو شاد کنی.
فضا رو عوض کن برا خودت.
آرایش کردن رو از رو نت یاد بگیر.
بشین آرایش کن. موسیقی بذار. برقص.
پاسخ:
من دفعه اول میخاستم و اقدام کردم،اما بعدش پشیمون شدم و ازش بدم میومدم،من هنوز برای مادرشدن آمادگی ندارم.  آآره بعدحاملگی یه جورایی بی حال شدم،فقط میخابم. 
سلام
دقیقا همین حس ترس از مادر شدن و احساس مسئولیت را که شما دارید. ما مجردا به افراد متاهل و ازدواج داریم.
خیلی دوست داریم ازدواج کنیم خیلی دوست داریم تنها نباشیم ولی ترسناکه
این که در بند یه نفر باشی.
این که ما خانما همش مراقب یکی باشیم.
یا این که با یه قوم شوهر روبه رو بشیم. حوصله شنیدن حرف های مادر شوهر وخواهر شوهر و غیره و ذلک رو کی داره؟و حرف همسر مطابق میلمون نباشه چی؟
این که همیشه متین و خانمانه رفتار کنیم. همیشه غذامون آماده خونمون تمیز خودمون خانم و خوشگل باشیم.
تنبلی خستگی ترس و استرس از آینده ی نامعلوم باعث میشه ما هم از ازدواج بترسیم.
حالا نظر شما چیه؟
اگر بر می گشتین به گذشته بازم ازدواج می کردین؟
پاسخ:
سلام. تو مجردی هم حرف از مادر و خواهر و پدر و برادر میشنویم،اماچون بهشون احساس داریم و خانوادمونن زودی فراموش میکنیم. مگه تو مجردی حرف همه مطابقه میلمونه؟ منم یه دختر تنبلم،مثل شما از ازدواج میترسیدم،به خاطرهمین تا26 سالگی مجرد بودم،به اصرار خواهرم اولین خاستگار رو راه دادم و به همون اولی بله روودادم.  زندگی مشترک سختیهایی داره،تحمل قوم شوهر،بعضی رفتارای شوهر که دوسش نداری،اما متاهلی قشنگتر از مجردیه. تو زندگیه مشترک یه آرامشی هست که تو مجردی اصلا نیست.  اگه برگردم به گذشته،دوباره ازدواج میکنم. خیلی قشنگه.
۲۳ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۵۱ دختر همساده
سلام.
گمونم اولین باره میام وبت آره؟

مگه چندسالتونه که مردم فکر میکنن الان وقتشه؟
شوهرت نظری درمورد بچه نداره؟
درمورد حسودیت بگم که اتفاقا آدم مادر که میشه هم از طرف خانواده ها هم از طرف شوهرش خیلی هم عزیز تر میشه.
و اینکه منم تنبلم اما مسئولیتی که بهم محول شه انجام میدم البته هنوز محول نشده جریان بچه :)))
.سرنوشت بچه هم معتقدم بیشترش حاصل تربیت خواهد بود.چون قرار نیست کسی بچه رو بذاره خود به خود بزرگ شه.بچه ای که اصیل و آگاهانه تربیت شه آدم نگرانیش کمتر میشه.
حاملگی ناموفق :((((

پاسخ:
6ماه دیگه میشم 30.
شوهرم خیلی به بچه علاقه ای نداره،امایه بارتجربه کرده،هرازگاهی هوس میکنه بچه باشه،اماتواین شرایط نمیخادهنوز. 
بچه من پاتو خانواده ای میذاره که سالیانه ساله بچه کوچیک ندیدن،توحاملگی قبلیم همش میگفتن بچ به دنیابیاد دیگه برات کاری نمیکنیم و واسه بچت میکنیم.
  تربیت هم هست،اماجامعه چی؟مدرسه،دانشگاه؟سخته.
 من حاملگی پوچ داشتم،فروردین سقط شد
یکی بود پارسال حدودهای بهمن مدام دعا و نذر و نیاز می کرد که بچه دار بشه. یادت هست کی بود؟
نیلوفرم .. الان بهش فکر نکن. تا وقتی هنوز می ترسی بهش فکر نکن. حق داری. خیلی تجربه سخت و دردناکی بود. سنت هم اصلا بالا نیست. تازه داری می شی سی سال. اصلا عجله نکن که اذیت بشی. 
پاسخ:
آره یادمه،چقدم خوشحال بودم.  االانم نمیذارن،مادرشوهرم کم بود،دوستاش و فک و فامیلاشم گیر دادن،همش رو اعصابه منن. نمیدونم به اوناچه ربطی داره. اتفاقا اونروز یه روانشناس تو تلویزیون میگفته،تو 37 سالگی به بعد هم هیچ اشکالی نداره حاملگی،الکی به دخترا گیرندین که حامله بشن. 
ادم وقتی نی نی های دیگه رو میبینه دلش ضعف میره واسشون ... :)) 
بچه خیلی مسئولیت داره کاش هیچکس همینطوری الکی بچه دار نشه :/ 
باید هم از لحاظ روحی هم مالی کاملا امادگی مسئولیتشو داشته باشی ... 
پاسخ:
منم وقتی نینی میبینم کلی ذوق میکنمااما داشتنش سخته. کارمن نیست. تاخودم بزرگ نشدم نمیارم. مخصوصا از لحاظ روحی
تغییر و تحولاتت رو عخش عست^_^

طرز فکر عجیبی داری درمورد بچه:|
بهونه میاری واسش چرا؟
پاسخ:
اول اینجوری نبودم،اماخب پیش اومده. یه دلیلش تجربه تلخی بودکه داشتم. همش بهانست دیگه،اماخودمم نمیدونم دلیل اصلی کدومه. همه اونا دغدغه هامه. 
۲۳ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۲۷ خانم توت فرنگی
خود درگیری نداری. خب خودت باشی بهتره دیگه.بهترین کارو می کنی
فقط یه چیزی.نیلو میگم اگه زندگی دو تا خط صاف نباشه بیشتر خوش می گذره ها
پاسخ:
تاحالا زندگی بی خط صاف رو تجربه نکردم،همیشه سعی کردم زندگیم آروم باشه. حالشو ندارم اصلا. 
منم دقیقا همه این دلیل ها رو دارم.
ولی بچه هم دوس دارم -_-
پاسخ:
منم عاشق بچم،امانمیخام خودم داشته باشم. 
چی بگم نیلوفر...
نظرها با هم متفاوته.
ایشالله هرجوری خودت دوست داری زندگیت پیش بره
پاسخ:
من بچه دوس دارم،خیلی هم زیاد. جوری که تو خیابون هم بچه ببینم چشم ازش برنمیدارم،امادوس ندارم داشته باشم
برعکس من. بچه خیلی دوست دارم.
پاسخ:
منم دوس دارم،خیلی زیاد.  ااما خب برای دیگران شیرین تره. دردسر نداره
درست میگی اما من عاشق بچه م و این دردارو ب جون میخرم 
همه ی این حسایی ک گفتیو دارم به غیر از اولی نسبت به بچه
تاحالا اینجوری ب این قضیه نگاه نکرده بودم خخخ

مبارک باشه ابروهات😊

همینکه خودتی خیلی خوبه ن تظاهر ب چیزی ک خودت نیستی
پاسخ:
منم بچه دوس دارم،اما خب سخته دیگه. 
واااااای از دست مردم که هرکاری بکنی حرف خودشونو میزنن :/ خوب کاری میکنی که به حرفشون اهمیت نمیدی ... درسته بچه همه ی اینا رو داره ولی شیرینی خودش رو هم داره نقاط مثبتشم ببین :)
پاسخ:
نقاط مثبت که زیاددددد داره،اما برای تنبلی مثل من کفایت نمیکنه. من عجیب تنبلم. 
منم مثل تو ام .بچه دوست ندارم. 
بعد از سالها موهام رو رنگ کردم ولی حس میکنم شکل هویج شدم! !
پاسخ:
من بچه دوس دارم،اما بچه دیگرانو.  ممنم خیلی دلم میخاد یه بار رنگ کنم.  اابروهای من شبیه هویج شده. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">