دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

اونروز شوهرجان فرمودن یه کسی رو بگیم تابیاد بهت کمک کنه تا تنهایی کارنکنی،امامن قبول نکردم و نزدیک 12 ساعت فقط کار کرده بودم،جوری خسته بودم که قدم از قدم نمیتونستم بر دارم. 

چقد تنهایی سخته،مامانم که کمرش مشکل داره نمیتونه،خواهرم که اصلا انرژی نداره،خواهرشوهرمم که خب فوتش کنی میفته،مادرشوهرمم که چندسال پیش از طبقه سوم پاساژ نیمه کاره افتاده پایین و دستش دچارمشکل شده.ملاحظه اینارو کردم و نذاشتم بیان. 






من یه مشکلی که دارم اینه تو یه جمع خودمو گم میکنم و به کل فراموش میکنم چی بودم.مثلامیریم خونه یکی برای شام،غذاو میوه رو به سختی میخورم اونم درحد یکی دو قاشق،حتا خونمون هم مهمون بیاد همینجورم.

یا اگه کسی بخاد تو کارام کمکم کنه فقط دورخودم میچرخم و نمیدونم باید چیکار کنم. 

یا وقتی که من قراربودنامزد کنم و بعد نامزدیم من اصلا نمیتونستم غذابخورم،اونقد لاغر شده بودم که کسی باورش نمیشد من همون دخترم. خودمم نمیدونم چرا!!! 






ااز اونجایی که قرار بود مادرشوهرم اینا 25میلیون بریزن بانک تاخونشون فروش نره،مادرشوهرم به هر دری زد وبه همه رو انداخت و پول رو جور کرد،اونروز پدرشوهرم عوض اینکه ازش تشکر کنه،دعواش کرده که میذاشتی خونه رو میفروختن،به جای اینکه خودش پول رو جور کنه.

 این پدرشوهرمن شغلش جوریه که درآمدش خوبه،اماهیچوقت خرج نمیکنه،وقتی بدونه کسی پول لازم داره،یه مدتی باهمه قهرمیکنه تاکسی باهاش کاری نداشته باشه،

میدونست ما لنگ 3میلیون هستیم امااصلا به روی خودش نیاورد.  

دیروز به مادرشوهرم میگم من اگه جای شمابودم خیلی وقت پیشا ازش طلاق میگرفتم. 

مرد هم اینقد… .

 دلم برای مادرشوهرم میسوزه،تمام مشکلات زندگی رو دوششه،به خاطر بچه هاش همه کار میکنه. واقعا مرد بودن به ریش و سیبیل نیست.

مادرشوهرم واقعا یه مرد به تمام معناست. 



 فدای بابام بشم که به خاطر ما زنگ زده به عمو بزرگم و بعد 21 سال ارث پدرش رو از عموم خواسته تا به ماکمک کنه.




هیشکدوم به هم ربط نداشتن میدونم.

نظرات  (۲۴)

فقط برای این که جلوی شوهرت کم نیاری نگو کسی بیاد کمرتو داغون کن خوب؟!
پاسخ:
آخه کم بیارم دیگه ازپسش برنمیام،بعداون هی میخاد مسخرم کنه،نمیخام پیروز بشه. اون خنده هاش یادم میفته پشیمون میشم
خسته نباشید خانومی
حسابی خسته نباشیدا دمت گرم ولی ازت بعید بودا
تنهایی خیلی بده
پاسخ:
واقعا ازم بعیده این همه کار کردن. خوشم میاد خوب منه تنبل رو شناختی
جدی جدی گفتی کسی نیاد؟ بگرد یه آدم تمیز و فرز پیدا کن.. یه حرفه ای! و خودت رو آسوده کن
پاسخ:
آره ترجیح دادم خودم انجام بدم که بعد پشیمون شدم اماخب نمیتونستم بگم. نباید کم میاوردم
عزیزم...هنوز تموم نشده کارات؟ انقدر تنهایی به خودت فشار نییار..
نازی چه بابای گلیییییی
پاسخ:
نه تموم نشده هنوز. خسته شدم دیگه. 
من این جا یک چیزی نوشته بودم. ننوشته بودم؟
پاسخ:
نوشته بود امروز وقت شد تایید کردم. ببخشید دیر شد
۰۹ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۳۹ زهرای سعید
نیلو جان نمیدونم چرا اصلا نمیتونم لینکت کنم . آدرست نه توی پیوندها ثبت میشه نه توی لینکا و وب دوستان .ادرستم هی گم میشه اینجوری. اینجا کجاست اومدی آخه؟
پاسخ:
آره بلاگفا بااینجا کاملادشمنه. شاید یه روز تغییر آدرس بدم
۰۹ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۰۹ کلاغ دمسیاه
سلام
صبح جمعه تون زیبا ..پایان هفته خوبی رو در کنار خانواده محترم داشته باشین
به مجنون بگوئید هرچند دست از جنون کشیده

اما
لیلا همچنان ادامه دارد
پاسخ:
سلام صبحتون به خیر
۰۹ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۲ خانم توت فرنگی
پس ماهی چندروز باید غر زدن هات رو تحمل کنیم
یعنی چی که فرمون یه آدم گنده می افته دست چهارتا هورمون
عاغا من اعتراض دارم
وای چقدر خسیسه پدر شوهرت!
پاسخ:
باید تحمل کنین دیگه،جرات داری تحمل نکن.  خخیلی بده تغییرات هورمونی،از زندگی ساقط میشم من.  پدرشوهرمن کارش از خساست گذشته
سلام عزیزم... چون وبت توی لینکام نمیاد یادم میره بیام بهت سر بزنم... ببخش... کاش وبتو منتقل میکردی به بلاگفا ؟؟ نمیشه؟؟؟

خسته نباشی اما چه کاری؟؟ کار خونه؟؟؟12 ساعت خیلیه ها واسه چی خوب میذاشتی کم کم!!!

جدی؟؟؟ من یکم دست و پامو گم میکنم اما نه به این شدت... مثلا خونه کسی هیچی دلم برنمیداره بخورم اما تا خونه میرسم وحشتناک حس گرسنگی میکنم :| چه بد!! هیجوقت ادم گرفتار پول نشه و نخواد رو به کسی بزنه :(((
پاسخ:
سلام. آره بلاگفا قبولش نداره ونمیشه کاریش کرد. 12ساعت خیلیییییییی زیاد بود اماچاره ای نبود.  من دست و پامو گم نمیکنم فقط خودمو فراموش میکنم
تموم شد دیگه؟
پاسخ:
نه هنوز،هرسری یه کاری پیش میاد. 
تنهایی که خیلی خسته میشییی خیلی سختههه
بازم خسته نباشییی 
پاسخ:
اتفاقاخیلی هم سخت بوداماچاره ای نداشتم. 
۰۷ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۷ زهرای سعید
سلام عزیزم خسته نباشی :*
پاسخ:
سلام خوش اومدی زهراجان. خیلی ممنون
۰۷ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۴ خانم توت فرنگی
کلن یکی در میونی نیلوفر
یه پست از مادر شوهر خوشت میاد یه پست بدت میاد (:
راستی پدر شوهرت بفهمه کسی پول لازمه قهر می کنه؟ چه بابایی یه ها برعکس بابای خودت
پاسخ:
میدونی چیه مادرشوهرمن خیلی خوبه،منو خیلی دوست داره،امابعضی وختا این هورمونا قاطی میشن و همه چیز رو بزرگ میکنن،خیلی به بدگویی ازمادرشوهرم توجه نکن.
  آآره پدرشوهرم تاحالا یک ریال هم برای بچه ها کمک نکرده،اگه قرارباشه عروسی اقوام بریم قهرمیکنه تا مادرشوهرم از پول توجیبیه خودش پول رو بده. 
خداییش خسته نباشی نیلوفری شیرین تر از عسل
پاسخ:
ووووووی چقد منو تحویل گرفتیا. ذوق کردم.  خیلی ممنون
چ بابا مهربونی نیلو قدرشو بدون((:
فک کنم اون یسری اخلاقای رو اعصاب مادرشوهرتم با توجه ب داشتن چنین همسر... قابل توجیهه،خداروشکر ک تو دخترشی و درکش میکنی((:
پاسخ:
قدرشو که میدونم خیلی خیلی.  آآره بعضی وختا خودمم به شرایط مادرشوهرم فکرمیکنم و دوسش دارم امابعضی وختا خب نمیشه .امادرکل خیلی خوبه
وا خب نیلو میزاشتی یکیو بیاره کمکت اینطوری که داغون میشی دختر فکر سلامتیت باش حالا حتمآ ک نباید از خانواده باشه کارگر خبر میکردین.
عجب پدر شوهری!!!!من نمیدونم اینا واقعا فکر کردن میتونن پولاشونو با خودشون ببرن ذخیره اون دنیاشون کنن؟! حالا باز پدر شوهر تو خوبه من یکیو دیدم که رفت از ترس اینکه باباش بمیره و چیزی بش نرسه بابای مریضشو برد بانک تمام پولاشو ازش گرفت!!!
پاسخ:
نمیدونم احساس میکردم کار خودم بهتره،اماپشیمون شده بودم چی جور،میخاستم بشینم گریه کنم.  ححالا معلوم نیست پدرشوهرم پولاشو چیکارمیکنه و کجاگذاشته،اصلا خیلی عجیبه
برای چی گفتی کسی نیاد؟ تازه اون ها کارشون تمییز کردنه خیلی تر و فرز تمییز می کردند برات این قدر هم خسته نمی شدی. اما به هرحال خسته نباشی خانوم خونه!
پاسخ:
بعداپشیمون شدم دیگه،کم مونده بودگریه کنم فقط چون پیش شوهرجان کم نیارم خودمو کنترل کردم
یو روت شد بهش بگی طلاق بگیره!!!!!!!!خب مادرشوهری داری حالتو نگرفته
پاسخ:
آره رو شدن نمیخاست که،مادرشوهرمن کلا این مدلیه،حرفای من ناراحتش نمیکنه خیلی. 
اتفاقا ادم وقتی تنهاست راحتتر کار میکنه
آخی طفلکی مادرشوهرت :(
پاسخ:
بیچاره خیلی سختی میکشه از هرلحاظ. مادرشوهرمه که مونده،من بودم خیلی وقت پیشا رفته بودم
شاید خجالتی هستی.
من قبل دانشگاهم خیلی خجالتی بودم. همینطوری که تو میگی بودم. جایی می رفتیم لب به غذا نمی زدم. مهمون هم میومد نمی تونستم چیزی بخورم. با غریبه ها مشکل داشتم.
کم کم تو دانشگاه خوب شدم و بعدش محل کار.
الانم به غریبه ها حساسم ولی خجالتهام تقریبا تنظیم شده است.
مثلا غریبه تو ماشینم بشینه حس خوبی ندارم. بد رانندگی می کنم!
ببوس مادرشوهرت رو
پاسخ:
نمیدونم،قبلناکه خجالتی بودم الان زیاد نه.  باشه یه ماچ آبدار میکنمش
خدا قوت نیلوفر:)
تمیز کردن خونه تنهایی خیلی سخته!
پاسخ:
مخلصیم.  خیلی خیلی خیلی سخته،من که پشیمون شده بودم اساسی اما راه برگشت نداشتم
خدا بابات رو براتون حفظ کنه . چقدر این باباها مهربونن :*
منم وقتی یکی بخواد تو کاری کمکم کنه همینجوری میشم :|
12 ساعت ؟!!!! خسته نباشی پهلوون :)
از آخر به اول :))
پاسخ:
خیلی ممنون موژان جان.  وقتی شوهرجان آدم تنبل باشه مجبوری پهلوون باشه دیگه
خب نصیحت های کلاغی موثر افتاد و مادر شوهر (سلام الله علیها)رو تحویل گرفتن ..گفتم که مادر شوهرا خوبن
خدا را شکر که باعث شدم ملتی به راه راست راهنمایی بشن و رستگار بشن
پاسخ:
مادرشوهرا یکی درمیون خوبن نه همیشه. 
منم جایی میرم یا کسی میاد خونمون نمیتوانم چیزی بخورم. خیلی بده این وضعیت. ..
من خواهر ندارم از مامان هم کمک نمیگیرم خانواده همسر هم کارکارخودشونو انجام نمیدن چه برسه به کمک. ..
همیشه بابا ها کمک میکنن. ..
ما هم واسه خونه پول کم داشتیم اما بابای همسر هیچ کمکی نکرد بهمون. ...
پاسخ:
پس شماهم تنهایین تو اینجورچیزا. 
ممعلوم نیست میخان پولشون رو چیکاربکنن آخه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">