دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

امروز داشتم به کارایی که شوهرجان برام کرده فک میکردم،تو بیشتر زمینه ها برام کم نذاشته،این باعث شد برای چندلحظه حالم خوب بشه. امابعد شیطان وجودم بهم گفت اینا خوبی نبوده و وظیفه یک مرد همینه که احتیاجات زنش رو رفع کنه. حالا بین فرشته و شیطان وجودم گیر کردم. 




این چند روز بی وبگردی برام سخت گذشت،حسابی معتاد شدم،الان هم با سیمکارتم اومدم و سرعتش در حد یه لاک پشته پیره.



 خونمون رو به سختی چیدم و مرتب کردم. مادرشوهرم شاکی بود که چرا بهشون نگفتیم و شاید یه بلایی سرپسرش میومد.
بهش گفتم پسرتون بچه نیست دیگه،باید از پس کاراش بربیاد،گفتم خیلی لوسش کردین.
 مادرشوهرم میگه به مانگفتین بیاییم کمک چون نمیخایید ماهم از شما کمک بخاییم. گفتم اگه شما کمک هم بخایین من کمک نمیکنم چون حالشو ندارم.
ودیروز هم کلی از پسرش بدگفتم.  با حال خوب اینارو به هم میگفتیم،مادرشوهرم جنبش خیلی بالاست. 




هفته بعد مادرشوهرم میره تهران پیش برادرشوهرم،قراره دخترخاله ها و خاله شوهرجان هم برن و باهم زنانه برن گردش،نمیدونم برم یانه؟
هم دلم میخاد برم و از شوهرجان دور باشم،هم دلم نمیاد بدون شوهرجان برم خوشگذرانی.
خودمم نمیدونم چی میخام. 



به شوهرجان میگم خدا هیچی هم که بهت نداده باشه یه خانومه گل بهت داده.


شوهرجان به فکرتغییرشغل افتاده،چون هیچ درآمدی نداره فعلا. خوب میشه یه مغازه بزنه دوتایی کارکنیم،امامیدونم قبول نمیکنه.

نظرات  (۱۷)

سلام...وبلاگ جالبی دارید ...
اتفاقی سر از اینجا در اوردم...خوشحال میششم به منم سر بزنید...موفق باشید
پاسخ:
سلام. خوش اومدین. باشه حتما
سلام نیلوفرجون
خوبی؟
خونه جدیدتون مباااااااارک^_^
کم پیدایی چرا؟
هاااااان؟
نت نداری؟
مودم داشتی قبلا؟

ایشالا شغل همسرت هم درست بشه
یه کار خووووووووب و پردرآمد
زودی بیا دلم تنگیده برات:(
پاسخ:
سلام گلی جون. نه نت نداریم. امابه زودی نت دار میشم
نت وصل نشد ؟ 
چه خبرا نیستی ... 
صرفا جهت احوال پرسی :)) 
پاسخ:
سلام هنوز خط تلفن نخریدیم متاسفانه.  ااینقده سخته که نگو.  مرسی که حالمو پرسیدی. 
به مادرشوهرت گفتی کمک هم بخواید نمیام؟! خیلی جرأت داری نیلوفر. خیلی. 
پاسخ:
آره گفتم،جدیدا خیلی پررو شدم راحت حرفامو بهش میزنم. 
۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۱ کلاغ دمسیاه
دیدین گفتم مادرشوهر ها (سلام الله علیها) خوبن ..منم یه بار دم سفید رفته بود کلی ازم شاکی شده بود و سرو صدا و من جا میزارم میرم و خلاصه حرفاش که تموم شده بود مادرم یه چای براش ریخته بود و بهش گفته بود عروس بیا حالا این چای نبات رو بخور حرص کردی ...دم سفید میگفت مونده بودم از خونسردی و ریلکسی مادرت خنده کنم یا جیغ بزنم ...پس نتیجه میگیریم که ...؟؟ افرین
پاسخ:
نتیجه میگیریم که شماخیلی خیلی بدی که دم سفید عزیز رو عاصی کردی. 
به سلامتی و دل خوش
حتما برو عزیزم زن و شوهر یه مدت از هم دور باشن خیلی خوبه
دلشون براهم تنگ میشه و هم تو دوری خوبیای طرف مقابل و بیشتر درک میکنن
خیلی کیف میده امتحان کن
پاسخ:
مرسی  آآره فک کنم مازیادی پیش هم هستیم فرصت دلتنگی نذاشتیم واسه هم. 
نه نه نیلوفر به حرفهای فرشته گوش کن، اونجوری شاد و خوشحالتری :)
بعد هم سفر بدون همسر خیلی هم خوبه، گاهی وقتها البته! برو و خوش بگذرون :)
پاسخ:
باشه به حرفاش گوش میدم.  سفر بدون همسر و غرای همسر بد نیست خوش میگذره
عوض کردن شغل خیلی سخته :((ایشالله کار همسرت بگیره عزیزم

پاسخ:
آره ریسکش بالاست.  ححالا ببینیم چی انتخاب میکنه
 هیچوقت محبت دیگرانو به چشم وظیفه نگاه نکن که اونوقت اوضاع خیلی بد میشه..همه ادمها در جایگاه خودشون وظایفی دارن و یادمون باشه خیلیها حتی این وظایف رو هم انجام نمیدن و میگن بمنچه به همین راحتی..پس تا کسی محبتی نداشته باشه نمیتونه وظایفشم به خوبی انجام بده..مخصوصا اگه اون فرد همسر ادم باشه...هرچی قدرشناس تر زندگی لذت بخش تر..
اینجا ایکن نداره الان من چطوری لبخند بزنم؟؟
پاسخ:
حرفات کاملا درسته،قبول دارم. مخصوصا به این نکتش دقت نکرده بودم که تاکسی محبتی نداشته باشه نمیتونه وظایفشم به خوبی انجام بده.
  شمارو با لبخند تصوریدم
اگه فکر میکنی تفریح با فامیلهای همسرت بهت خوش میگذره و اذیت نمیشی ختما برو.. حال و هوات عوض میشه.. قدر خوبی های همسر رو هم بیشتر میدونی و دلت حسابی تنگش میشه..
پاسخ:
اتفاقا همسرجان هم میگه برو حال و هوات عوض بشه،باهاشون خوش میگذره خوش سفرن. نمیدونم برم یانه
به این فکر کن همین وظیفه رو خیلی مردا انجام نمیدن ....پس دوباره دستت و بذار تو دست فرشته وجودت....
پاسخ:
واقعا خیلیا ممکنه اینو هم انجام ندن. باشه پس ضیطان رو شوت میکنم اونور
سلاممممم
خبیث باش ایرادی نداره..  اکثرا خیلی از ما خانما گاهی همینطوری میشیم
ولی به تنها کسی که لطمه می خوره خودمونیم.... چون آقایون که کار خودشونو میکنن و عوض بشو نیستن
خسته کارا نباشی. مادرشوهرت باز هم خیعلی خوبه. دمش گرم. اگه باهاشون بری خوبه. از این فرک و خیالات در میای. خستگی اسباب کشی هم از بین میره
نیلووو خونه ما هنوز فروش نرفته. گرررریه
کاش بودی هی دستی به سرم میکشیدی منم بتونم زود از این بلاتکلیفی در بیام
بهش بگو شایدم قبول کنه. ایششششالا که قبول میکنه
پاسخ:
ازدست این مردا.  ککاش فروش بره خونتون، اصلا خیلی بده هیشکی نه میخره نه میفروشه
ئای چقد جنبه مادر شوهرت بالاست... فکر اینکه بخوام اینجوری با مادر شوهرم صحبت کنم هم محاله...
پاسخ:
آره خیلی بالاست،ماخیلی راحت حرفامونو میزنیم بدون هیچ ناراحتی،خاهرم میگه تو با این خنده هات همه کارارو پیش میبری
۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۶ خانم توت فرنگی
چه جوابی دادی به مادر شوهر جان....
انشالا درست میشه عزیز دلم. در آمد شوهر جانت هم میره بالا
پاسخ:
حالا این یه نمونشه،من خیلی رک همه چیو بهش میگم خیلی پرروام.  اامیدوارم زودی درست بشه. 
ایول خوشم میاد هیچی به دلت نمیزاری همرو ب مادر شوهر میگی:)))
آخ جون  بسلامتی خونه جدید هم چیده شد.حسابی مبارکه:*

پاسخ:
آره من همه چیرو به مادرشوهرمیگم هیچی نمیگه طفلک.  بالاخره چیده شد،خیلی ممنون،ان شاالله شماهم به زودی خونتو خوشگل بچینی
انشالله که خیره . شوهر منم میخواد کارش رو عوض کنه ...
پاسخ:
ان شاالله. عوض کردن شغل هم خیلی ریسکش بالاست.  ان شاالله بهترین کار رو آقاتون پیدا میکنه
بنظر من گردش رو برو مردا دوست دارن گاهی وقتا خانومشون تنهایی بره بیرون و حالت تو هم که خوب باشه اونم خوشحال میشه :)
پاسخ:
آره خودشم میگفت برو حال و هوات عوض بشه امادلم نمیاد،هم دلم براش تنگ میشه هم پول نداره 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">