دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

5

یه مدتی میشه که اصلا از زندگیم رضایت ندارم،خسته شدم از زندگی. کاش میشد یه مدت این زندگی میرفت تعطیلات. دلم ازشوهرجان پره که وقتی واسه من نمیذاره،دلم از خدا پره که بین من و خودش یه دیوار کشیده که نه میبینه منو،نه صدامو میشنوه. اول مارو خوشحال میکنه و بعد میزنه تو ذوقمون،کلا با ما دشمن شده. 

تواین روزا کاری جزخوابیدن ندارم،خیلی وقتا بازور خودمو بیدار نگه میدارم،اماتو طول روز کسل میشم. نمیدونم افسرده شدم یا بقایای جنین تو دلم مونده که اینجوری میشم. دلمم نمیخاد برم دکتر،میترسم چیزی باشه وبازم دردسرا شروع بشه. کی این روزا تموم میشه خدا؟

چقد درهم وبرهم شد،معلوم نیست چی به چیه.

نظرات  (۵)

۱۲ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۴۸ ✿✿ یاشل ✿✿
یاد این شعر افتادم
حال همه ما خوب است اما تو باور نکن
خوب برای چی می خوابی؟ این همه وقت اضافی داری یک کاری انجام بده که این قدر هم فکر نکنی. 
عزیزم از کامنتها متوجه جریان شدم پیش یک مشاور حتمن برو و باهاش حرف بزن احمال نکن و نزار این حالت ها طولانی بشه ضمیر ناخوداگاهت داره اذیتت میکنه منم سالها پیش اینطوری بودم حتمن برو پیش مشاور گلم زود از این حالت خلاص میشی نزار این بهونه گیریها تبدیل به افسردگی بشه عزیزم .
۱۲ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۵۸ یک زن خانه دار معمولی
سلام عزیزم.وای خدا از دست دادن بچه خیلی سخته .حق داری هم بریزی
پاسخ:
سلام. خیلی ممنون. اون وقتی که بودبهش علاقه نداشتم امانمیدونم چرا اینجوری شدم. 
یواش یواش داریم همدیگرو پیدا میکنیم...هوراااااا
پاسخ:
فک نمیکردم به این زودی پیداکنیم.کاش مابقیه دوستان هم پیدا میکردیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">