دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

فک کنم دارم میمیرم و خودم خبر ندارم،هرکی منو میبینه میگه چرا رنگت این همه پریده؟میگن توی چشات اصلا رنگ نداره. خودمم که فقط میخابم،امروز با کلی زحمت ساعت 11 بیدارشدم،وکلی عصبانی بودم که چرا بیدار میشم. دلم میخاد فقط بخابم و هیچ کاری نکنم. دوقدم راه که میرم نفسم درنمیاد و خسته میشم.امااصلا آمادگی مردن ندارم. اگه الان شوهرجان اینجا بود میگفت: من و این همه خوشبختی محاله.


 قدیما دلم میخاست مرد بودم و ازدواج میکردم و صاحب یه دختر میشدم و بعدش همسرعزیزم میمرد وومن تک وتنها دخترمو بزرگ میکردم،یادش بخیر،چه رویاهایی داشتم. 



یه دختر فامیل داره شوهرم،که امسال میره اول ابتدایی،این دختر به شدت بخشندست،هرچی داشته باشی بهش بگی بده،فوری بهت میده،حتا اگه گرونترین چیز باشه.و هرچی هم بگی و هرکاری هم بخای انجام میده. مادرش بردش پیش مشاور و دکتر گفته چون عزیزترین فرد زندگیش رو از دست داده،دیگه هیچی براش مهم نیست این حتا بزرگ هم بشه یه میلیارد داشته باشه به همین راحتی میبخشه،من همیشه تو فیلما میدیدم که آدما میگفتن چیزی برای از دست دادن ندارم نمیفهمیدم اوج ناامیدیشونو،امافک نمیکردم یه بچه هم اینجور فک کنه. آخه باباش خیلی دوسش داشته،چندسال پیش تو جوونی فوت میکنه،آینده این دختر چی میشه!!!!

نظرات (۱۷)

نیلوفر حسود ...
پاسخ:
خب نمیشد شمامیل کنی امامن نه. حسود هرگز نیاسود
  • خانم توت فرنگی
  • من مراتب تقدیر و تشکر رو از تو به عمل میارم که دیگه آدرست رو میذاری
    ببین اگه آدرس بذاری کم کم این تنبلیت هم از بین میره ... بعله
    دود دود کم کن تنبلی رو نیلوفر... واسه یاد آوری بگم تنبل هم به صفات شخص جنابعالی با افتخار اضافه شد
    پاسخ:
    کلامادختر خوب و حرف گوش کنی هستیم. یواش یواش بایدقطاربیارم برای حمل ونقل اسم مبارکم
    آی آی آی نیلوفر ....
    پاسخ:
    باتشکر) نیش تا بناگوش باز(
    واه..قدیما چه چیزای مسخره ایی دلت میخواست..خخخخخخخخخخخخخ
    پاسخ:
    به این قشنگی،کجاست مسخره بود،دلتم بخاد
    اوه اوه توهم که به درد ن دچاری نیلووو..همش خواب و خواب و بی تحرکی بعدم همش همه تا دیدنت بگن چرا قیافت یه حالیه؟چشمات
    ای بابا...
    من دقیقا همین فانتزیو داشتم ولی خوب تو فانتزیم زنن بودم.دوس داشتم ازدواج کنم دختر دار شم و شوهرم بمیره اونوقت برم با دخترم تو یه شهر شمالی دور از چشم فک و فامیل زندگی کنم!!!
    الهی...روحیه بچه ها خیلی ظریفه...کوچولوهای فرشته..
    پاسخ:
    چقد باهم تفاهم داریم. کاش میشد بیخیال خواب شد.  چه فانتزی هم داشتی،به شوهرمحترم گفتی؟
    حداقل اون قدری جا به جا بشو که تار عنکبوت نبندی! 
    پاسخ:
    سعی میکنم بتونم،الانم که ماه رمضان شد،من دیگه عمرا تکون بخورم که یه وخت تشنم نشه
    خونه جدید هم میری. ببینیم و تعریف کنیم. 
    پاسخ:
    من میتوانم. )الکی میگه: ندای درونم گفت(
    بچه داری نیلو؟ پس چرا من همه اش فکر میکردم بچه نداری!!!
    پاسخ:
    نه ندارم،فقط قبلا حامله بودم که 1فروردین امسال به رحمت ایزدی پیوست. 

    خواب که فکر کنم اثرات تابستونه عزیزم..همه گیره

    درمورد رویاهاتون والا چیزی ندارم بگم! بذار یه کم تعجب کنم...

    پاسخ:
    واقعا؟پس شماهم زیاد میخابی. 
    فقط یه کم تعجب کنید نه زیادا
    جدیدا منم خوابالو شدم شدید... جوری که همش میخوام بخوابم... 5شنبه -جمعه پیش همش خواب بودم...

    یکی از دوستا میگفت نکنه حامله ای... 
    پاسخ:
    منم قبلا که حامله بودم همش میخابیدم،اماالان نیستم.  شماکه حامله نیستی؟هرچی هست زودتراین خوابالو بودن تموم بشه،کلافه کنندست
    از کم خونی نیست قربونت برم از بی تحرکیه. یک بار دیگه هم برات گفتم. تو الان مثلا جوونی نیلوفر آخه این چه مدل زندگیه که برای خودت درست کردی؟ نمی خوای از خونه هم بیای بیرون نیا. تو همون خونه یک کاری بکن. یک کاری که ذهنت مشغول بشه. این طوری پیش بری بدنت فرسوده می شه. نکن دخترم. نکن این طوری. 
    آینده اش می شه یکی مثل من. تمام عمرش به هیچ کس و هیچ چیز و هیچ جا احساس وابستگی نمی کنه. 
    پاسخ:
    ازاین خونه بریم حتمایه کلاس میرم،اینجایه کم دوره منم که تنبل.  پس شماهم اینجوری هستی. چرا اینجوری میشه آخه،حالا من موندن این بچه بزرگ بشه و بعضی واقعیتارو بفهمه چه حالی میشه
  • ✿✿ یاشل ✿✿
  • منم از این رویاها داشتم روم نمیشه رویامو بگم فکر میکنین خبیثم خخخ
    ولی جدی چه رویاهایی داشتیم بچگی
    این دختر باید تحت مشاوره قرار بگیره درمان بشه معلومه افسردگی داره
    پاسخ:
    خب بگو نترس نمیگیم خبیث. اون وقتا بچه بودیم دیگه.  ااتفاقا پیش مشاور میبرنش
    سلام
    یعنی کلی سر رویایی که داشتید هنگ بودما:))))
    دلم برای دخترک کباب شد:(((
    پاسخ:
    سلام خوش اومدی. 
    آآخه خیلی رمانتیک میشد. 
    منم از خواب که بیدار میشم عصبی ام که چرا بیدار شدم !

    منم نقل مکان کردم به بلاگ ...
    پاسخ:
    خوش اومدی. 
    ای وای پسر منم همینطوره هرچی داشته باشه بهش بگی بده میده
    پاسخ:
    چه سخاوتمند.درآینده خوش به حال خانومش میشه
    شاید کم خونی داری؟

    عجب رویایی داشتی:))

    آخی طفلی دختر فامیلتون ، هنوز خیلی کوچیکه...ایشالله آینده شادی در انتظارشه
    پاسخ:
    نمیدونم،اطرافیان هم همینو میگن.
     امیدوارم آینده خوبی داشته باشه و حداقل مادرشو داشته باشه
  • خانم توت فرنگی
  • چرا زیاد می خوابی؟ مریض میشی صبح ها زود بیدار شو یه مشغله ای چیزی واسه خودت بوجود بیار که بخاطرش بیدار شی
    چه فانتزی هایی داشتی!! زنت بمیره دخترت رو خودت یزرگ کنی؟!!!
    واسه این دختری که گفتی هم خیلی غصه خوردم. خیلی بده تو سن کم چیزی واسه از دست دادن نداشته باشی...  خدا کنه یکم کنار بیاد که آینده اش خراب نشه
    پاسخ:
    صب زودبیدارمیشم،شوهر رو راه میندازم بازم میخابم. اطرافیانم میگن شاید کم خونی دارم که بیحال شدم.. آره واقعا تو این سن سخته. سرنوشت خیلی عجیبی داره،بعضی وقتا خداچقد بی رحم میشه راجه به یه سری آدما
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">