دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

3

همش دوست دارم حرف بزنم،حرف دونم خیلی پر شده. اماگوش شنوایی سراغ ندارم. وقتی میرم خونه،ازوقتی میرسم تا وقتی که برگردم یه ریز حرف میزنم.خواهرم میگه جدیدا چقد تازگیها پر حرف شدی،اماعلتشونمیپرسه. چه روزایی دارم من،پراز تنهایی و سکوت. یه همسر که کارش آزاده و دوستایی که خیلی وقتا حضور ندارن،خونه مادری که دقیقا با مادرشوهر همساین و امکانش نیست رفتن.تنهایی وسکوت رو پیشونی من حک شده. بعضی وقتابه سرم میزنه یه نینی بیاد تو زندگیم اما درجا پشیمون میشم،به نظرم درست نیست به خاطر فرار ازتنهایی یه موجودی رو وارد این دنیا بکنم که خیلی هم به داشتنش علاقه ای ندارم. نمیدونم چیکار کنم.

نظرات  (۴)

منزل نو مبارک میبینم که شما هم از بلاگفاییها هستین .
اینجا حرف بزن عزیزم منم گوش شنوای خوبی برای شنیدن دارم .میتونی رو من حساب کنی گاهی وقتها یک گوش ناشناس بهتر از آشناهاس.
موفق باشی دختر عزیزم[گل]
پاسخ:
باتشکر. سعی میکنم اونقد غر نزنم که از حوصله دوستان خارج بشه. 
۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۸ خانم توت فرنگی
سلام 
تو بیا اینجا بنویس گوش می دیم ما
پاسخ:
خیلی ممنون از لطفت.هروقت دیدین زیادی غر زدم بگو
سلام علیکم حاج خانوم نیلوفر ... منزل نو مبارک خانوم. می بینی چطور همه آواره شدیم؟ ای داد بیداد. خوبی حالا؟
پاسخ:
آره خیلی بد شد. کاش مابقیه دوستان هم پیدا بشن. حالا کو کادو؟ناسلامتی اینجامنزل نو میباشد
۱۰ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۱ میلاد فدوی
بازدید وبلاگتو میخوای زیاد کنی؟
میخوای بری تو راس وبلاگهای برتر سال 1394؟
میخوای همه از وبلاگت تعریف کنن؟!

وبلاگتو به ما بسپار .:. همین الان بیا صفحه ما و درخواست بده .:. پشیمون نمیشی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">