دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

دفتر خاطرات من

خوب،بد،زشت

اول: دزدی حرفه ای
 و اما
 دومی: مدیر بزرگترین خیریه شهرش
1- روزی در دفتر یک وکیل نشسته بودم که با بزرگترین سارق حرفه ای آشنا شدم. از او پرسیدم چگونه به اینجا رسیدی؟ با تبسمی گفت :سببش مادرم بود، گفتم چگونه؟ گفت: چهارم ابتدایی بودم و روزی از مدرسه باز گشتم در حالی که مداد سیاهم گم شده بود. هنگامی که مادرم فهمید سخت مرا تنبیه کرد و مرا غیر مسول و بی حواس و... خطاب کرد آنقدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه بر نگردم و مداد های دوستانم را بردارم... روز بعد نقشه ام را عملی کردم ،و هر روز یک دو مداد کش می رفتتم تااین که تا پایان ترم از تمامی دوستانم مداد برداشته بودم. ابتدای کار خیلی با ترس اینکار را انجام می دادم ولی کم کم بر ترس غلبه پیدا کردم، و از نقشه های زیادی استفاده کردم تا جایی که مدادها را از دوستام می دزدیدم و به خودشان می فروختم، بعد از مدتی اینکار برایم عادی شد تصمیم گرفتم کارهای بزرگتر انجام دهم و کارم را تا کل مدرسه و دفتر مدیر توسعه دادم، خلاصه آن سال برایم تمرین عملی دزدی حرفه ای بود .. تا اینکه سارق حرفه ای شدم

. 2- روزی پسرم دوم دبستان بود روزی از مدرسه برگشت در حالی که مداد سیاهش را گم کرده بود. گفت مدادم را گم کردم. گفتم خوب بدون مداد چه کار کردی ؟ گفت از دوستم مداد گرفتم به او گفتم: خوبه ، دوستت از تو چیزی نخواست؟ خوراکی چیزی ..؟ گفت : نه چیزی از من نخواست. گفتم: پس او نیکیهای زیادی را سود کرد. تو چرا اینقدر نیکی جمع نکنی؟ گفت: چگونه من هم نیکی جمع کنم ؛ به او گفتم دو مداد می خریم یکی برای خودت و دیگری برای کسی که ممکنه مدادش گم شود و آن را (مداد نیکیها) می نامیم، اون مداد را برای کسی که مدادش گم شود سر زنگ درس می دهی و بعد از پایان درس پس می گیری، پسرم خیلی شادمان شد . و شادیش بعد از عملی کردن این پیشنهاد چند برابر شد،طوریکه در کیفش تا شش مداد بر می داشت که به نفرات بیشتر کمک کند و عجیبتر آنکه سطح علمی درسش بسیار رشد کرد و علاقه اش به مدرسه چند برابر شد و ستاره کلاسش شد بطوریکه همه او را صاحب مدادهای ذخیره می شناختند و همیشه از او کمک می گرفتند. حالا بزرگ شده و از نظر علمی در سطح عالی قرار گرفته و تشکیل خانواده داده و اکنون صاحب بزرگترین جمعیت خیریه شهرمان است. پس در تربیت مان خیلی مراقب رفتارمان باشیم و موقعیت های ناخوش را به خوبی به موقعیت خوب تربیتی تبدیل کنیم. پس:ببینیم با فرزندانم باید چگونه رفتار کنیم ؟ انشااله فرزندانمان زینت دنیا و آخرتمان قرار گیرند.

به نظرم جالب اومد گذاشتم .

نظرات  (۱۳)

من رمز میخواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
پاسخ:
فرستادم براتون
۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۸ خانم توت فرنگی
چرا واسه نظرت آدرس نمی ذاری؟
من وقتی می خوام از نظری که گذاشتی بهت سر بزنم
می بینم آدرس نداره خیلییییییی حرص می خورم 
پاسخ:
خیلی تنبلی. امابه خاطر گل روی توت فرنگی جون،بعداین آدرس میذارم
تأثیر داره ... اما یک آدمی که در مسیری قرار می گیره گناه به گردن حرفی نیست که مادرش بیست سال پیش زده. چند تا مادر به بچه ها گفته اند بی عرضه و دزد هم نشده؟ چند تا مادر به بچه ها گفتند خوراکی هات را با بقیه تقسیم کن و خسیس هم شده؟
پاسخ:
صد در صد باهات موافقم. خیلی ها خودشون مقصرن نا خانواده. فقط خودشونو راحت میکنن و میندازن گردن یه عده
منظورم این بود که من با این شیوه تفکر مشکل دارم. آدم ها هویج نیستند. حتی اگر بچه باشند. 
پاسخ:
به نظرت تاثیری نداره رفتاری که باهاشون میشه؟من همیشه فکرم این بوده که این ذات اون بچه بوده که خلافکارشده یا یه آدم ارزشمند. اماخب شاید اشتباه فک میکنم. 
نتیجه اخلاقی می گیریم هر دو کودک اثری در زندگی الانشون نداشتند. اگر اولی دزد شد مادرش باید مجازات بشه اگر دومی خیر شد مادرش باید تشویق بشه. جبر در نیکی و بدی. 
پاسخ:
یه حرف چه تاثیری داره رو بچه ها،مادرشدن واقعا سخته ها. 
۲۴ خرداد ۹۴ ، ۲۱:۴۸ خانم توت فرنگی
این کامنتم جدی و احساسی بود خب! چرا با احساساتم بازی می کنی
پاسخ:
آخی چه احساسات حساسی داری،بیا بخلم ماچت کنم
۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۴۷ خانم توت فرنگی
چقد خوب بود
پاسخ:
یادبگیر طفلی بچه هات وقتی چیزی گم میکنن نزنشون،افتاد؟
جالب و آموزنده بود.
پاسخ:
باتشکر
عههههههههه سلامممممم :)))

وبلاگتو تا اخر خوندم اما ادرس رو نگاه نکرده بودم ! به پست اولت که رسیدم نگاه کردم :)))

بازم عههههههههه :)))

از تعجبم بود ! :))
پاسخ:
سلاااااااااااااام خوبی؟وب جدید درست نکردی هنوز؟کلی ذوقققققق کردم دیدمت
۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۰۱ ✿✿ یاشل ✿✿
جالب بود
پاسخ:
خیلی ممنون
عالی بود بقول دوستان very nice
پاسخ:
باتشکر. 
۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۴ آبجی خانوم
سلام
بسیار جالب و آموزنده
تفاوت نگاه مادر ها تا کجا بچه ها را پیش می برد ...
پاسخ:
سلام. خوش اومدین. خوشحالم خوشتون اومد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">